رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات

Sending
User Review
0 (0 votes)
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

نویسنده: بوعلی سینا (رساله کامل)

پيشگفتار

مهدى محقق ابن سينا به نام آنكه گنج جسم و جان ساخت يا من لا يرجى الشّفاء إلّا من جوده و لا يطلب النّجاة إلّا من فيض وجوده، فى كتابه إشارات إلى حقائق الملك و الملكوت و فى خطابه تنبيهات على كيفيّة الوصول إلى قدس الجبروت.

ابو على حسين بن عبد اللّه بن سينا كه در اروپا به اويسنّاAvicenna مشهور است در سال 370 ه/ 980 م متولّد شد و در 428 ه/ 1037 م رخت از اين جهان بربست.

حاصل زندگى نسبة كوتاه اين نابغه دوران، تربيت شاگردان دانشمند و مبرّز و تأليف كتابهاى علمى و مفيد بود. شاگردان او همچون بهمنيار بن مرزبان و ابو عبيد جوزجانى و ابو عبد اللّه معصومى و ابو الحسن على نسائى و ابن زيله و مانند اينها هر يك به سهم خود انديشه‏ها و افكار استاد را، به شرق و غرب عالم اسلامى، گسترش دادند. آثار ارجمند شيخ بسيار زود از دروازه‏هاى حوزه‏هاى علمى كشورهاى اسلامى بيرون رفت و تا قلب اروپا مراكز علمى و معاهد فلسفى را منوّر و درخشان ساخت.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 2

پيش از ابن سينا، حنين بن اسحاق با ترجمه متجاوز از صد اثر از جالينوس دانشمند فرغامسى، آن پزشك نامدار را به عنوان سيّد الطّبّ به عالم اسلام معرّفى كرد و همچنين ابو نصر فارابى با نقل و تحليل آثار ارسطو، آن فيلسوف عهد باستان را به عنوان حكيم على الاطلاق بر جهان علمى اسلام عرضه داشت، ولى ظهور ابن سينا و احاطه او به طبّ و فلسفه و گسترش و نوآورى‏هاى او در هر دو فن، ارسطو و جالينوسى تازه نفس را وارد ميدان علم و تمدّن اسلامى كرد و الحق كه او نمونه‏اى كامل از طبيب فاضل و فيلسوف كاملى بود كه جالينوس توصيف آن را در رساله: فى أنّ الطّبيب الفاضل يجب أن يكون فيلسوفا بيان داشته بود، چنانكه اثر انديشه ابن سينا در همه پزشكان و فيلسوفان پس از او در جهان اسلام نمودار و نمايان است.

در اين مقدّمه كوتاه مجال آن نيست كه به شرح احوال و بر شمردن آثار اين حكيم بزرگ بپردازيم. چه آنكه صدها كتاب و مقاله به زبانهاى مختلف در شرح احوال و افكار او نوشته شده و براى آگاهى از آثار فراوان او در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى كافى است كه خوانندگان به دو كتاب: مؤلّفات ابن سينا از جورج قنواتى (قاهره 1950 م.) و فهرست نسخه‏هاى مصنّفات ابن سينا از دكتر يحيى مهدوى (تهران 1333 ه ش.) مراجعه بفرمايند و مناسب حال و مقام در اين گفتار، آن است كه كلماتى چند درباره دو اثر مهمّ او يعنى شفا و قانون آورده شود.

ابن سينا كتابهاى متعدّدى در فلسفه از جمله كتاب النّجاة، و الإشارات و التّنبيهات، و عيون الحكمة، و دانشنامه علائى به رشته تحرير در آورده، ولى از همه مهمتر و مبسوطتر كتاب شفاى اوست كه در واقع نخستين دائرة المعارف علوم و فلسفه در عالم اسلام به شمار مى‏آيد، چنانكه مهمترين و مفصّل‏ترين كتابهاى پزشكى او، كتاب قانون است كه ظهور آن كتابهاى پيشين را متروك و منسوخ كرد[1].

برخى از دانشمندان بر تسميه اين دو كتاب خرده گرفته كه شفا مناسب با پزشكى است و قانون با فلسفه تناسب دارد و برخى ديگر در توجيه اين نامگذارى گفته‏اند كه ابن سينا با

______________________________
(1). تاريخ الحكماء، ص 321.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 3

اين عمل خواسته بفهماند كه اهمّيّت طبّ نفوس نزد او كمتر از طبّ اجساد نيست و نيز فلسفه او متأثّر از طبّ و طبّ او متأثّر از فلسفه بوده است‏[2] و اين تعبير پيشينيان كه فلسفه طبّ روح و طبّ فلسفه بدن است، ناظر به همين حقيقت مى‏باشد[3].

ابن سينا در كتاب شفا از هيچ بحث و مطلبى در فلسفه و علوم فروگذارى نكرده و آن را به گونه‏اى تدوين كرده كه خوانندگان آن از كتابهاى ديگر بى‏نياز باشند، چنانكه خود مى‏گويد:

«و قد قضيت الحاجة فى ذلك فيما صنّفته من كتاب الشّفاء العظيم المشتمل على جميع علوم الاوائل حتّى الموسيقى بالشّرح و التّفصيل»[4] و در جايى ديگر گويد: «و من أراد الحقّ على طريق فيه ترضّ ما إلى الشّركاء و بسط كثير، و تلويح بما لو فطن له استغنى عن الكتاب الآخر، فعليه بهذا الكتاب»[5].

نظر به اهمّيّت اين كتاب بوده است كه او خود در زمان حياتش با وجود مشاغل ادارى و گرفتاريهاى دنيوى به تدريس آن مى‏پرداخته است. چنانكه بيهقى مى‏گويد:

«طالبان علم هر شب در خانه استاد جمع مى‏شدند. ابو عبيد پاره‏اى از كتاب شفاء، و معصومى پاره‏اى از قانون، و ابن زيله پاره‏اى از اشارات، و بهمنيار پاره‏اى از حاصل و محصول را بر او قرائت مى‏كردند».[6] درباره كيفيّت تدوين شفا بهترين مأخذ همان سرگذشت ابن سينا است كه به وسيله شاگردش ابو عبيد جوزجانى تدوين و تكميل شده و ارباب تراجم احوال حكما، همچون قفطى و ابن ابى اصيبعه و بيهقى و شهرزورى از آن استفاده و در كتابهاى خود نقل كرده‏اند. اين ابو عبيد كه از نزديك‏ترين شاگردان و ملازمان استاد بوده، كيفيّت پيوستن به استاد و ملازمت او را كه حاوى بسيارى از نكات مهم در روش علمى ابن سينا و

______________________________
(1). مقدّمه كتاب الشفاء، ص 2.

(2). مطالعاتى درباره طبّ اسكندرانى در دوره متأخّر، ص 418.

(3). المباحثات، ابن سينا در كتاب ارسطو عند العرب، عبد الرحمن بدوى، ص 121.

(4). كتاب الشفاء، المنطق، المدخل، ص 10.

(5). تاريخ حكماء الاسلام، ص 62.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 4

چگونگى تدوين آثار اوست، به تفصيل شرح داده كه در نسخه‏هاى كتاب شفا پيش از مقدّمه ابن سينا نقل شده است و چون سخنان ابو عبيد از اهمّيّت فراوانى برخوردار است، مناسب دانسته شد كه ترجمه فارسى آن در اين گفتار آورده شود:

«دوستى و رغبت من در علوم حكمى و اقتباس از معارف حقيقى مرا به ترك خانه و ديار و مهاجرت به بلاد اقامتگاه شيخ الرّئيس- خداوند روزگار او را پايدار بداراد- فرا خواند؛ زيرا اخبارى كه از او به من رسيد و سخنانى كه از او بر من عرضه شد، موجب گرديد كه از ميان كسانى كه مذكور به اين صناعت و منسوب به اين علم‏اند؛ فقط به او روى آورم. از اخبارى كه از او به من رسيده بود اين كه او در عنفوان جوانى كه هنوز دو دهه از عمر او نگذشته بود، ماهر در اين علوم شده و كتابهاى بسيارى تأليف كرده است؛ جز آنكه او به آثارش كم توجّه و به ضبط نسخه‏هاى آنها بى‏اعتنا بوده است. ازين روى رغبت من راست آمد كه قصد او كنم و به ملازمتش بپيوندم و از او خواهش و التماس كنم كه بر تأليف اهتمام ورزد و من به ضبط تأليفات او همّت گمارم.

سپس من به سوى او شتافتم هنگامى كه در گرگان اقامت داشت و سنّ او قريب به سى و دو سال بود و در آن هنگام او گرفتار خدمت سلطان و تصرّف در اعمال او شده بود و اين امر همه اوقات او را اشغال مى‏كرد و فقط در فرصت‏هاى كم بود كه در آن قسمتى از منطق و طبيعيّات را بر من املاء كرد و هرگاه از او مى‏خواستم كه كتابهاى بزرگ و شروح را تأليف كند، مرا به متون و شروحى كه در ديار خود تأليف كرده بود، حواله مى‏داد و شنيده بودم كه آن تأليفات متفرّق و متشتّت گشته و مالكان نسخه‏هاى آنها بر خواهندگان بسيار بخل مى‏ورزند. امّا او عادت نداشت كه براى خود نسخه‏اى نگه دارد. همچنانكه از عادتش نبود كه كتاب را از روى دستور (پيش نويس) بنويسد و يا از سواد به بياض در آورد، بلكه نسخه‏اى را مى‏نوشت و يا املاء مى‏كرد و آن را به خواهندگان آنها مى‏بخشيد و با وجود اين خود گرفتار محنت‏هاى پى در پى شده و كتابهايش در معرض دستبرد حوادث قرار گرفته بود.

من چند سالى با او ماندم و از گرگان به رى و از رى به همدان نقل مكان كرديم و او به وزارت ملك شمس الدّوله مشغول گرديد و اين اشتغال او مايه اندوه و تباهى روزگار ما

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 5

شد و اميد ما از به دست آوردن تأليفات ناياب او سست گرديد و از او خواستيم كه آنها را دوباره بنويسد و او در پاسخ گفت: «وقت من به اشتغال به الفاظ و شرح آنها نمى‏رسد و نشاطى هم براى آن ندارم. اگر مى‏خواهيد با آنچه كه براى من ميسّر است كتابى جامع بر ترتيبى كه مرا پيش آيد، براى شما تأليف مى‏كنم». ما بدان رضايت داديم و خواستيم كه از طبيعيّات آغاز كند و او چنين كرد و نزديك بيست ورقه نوشت. سپس مشاغل سلطانى سبب انقطاع اين كار گرديد.

روزگار ضربات خود را وارد ساخت و آن سلطنت منقطع گرديد و او مصمّم شد كه در قلمرو آن دولت نماند و به آن خدمت بر نگردد و انديشه‏اش بر اين استوار گشت كه راه احتياط و سبيل مطلوب او اينست كه پنهان بماند و فرصتى طلبد تا از آن ديار دور گردد و من اين خلوت و فراغت او را مغتنم‏شمرده و او را وادار به تمام كردن كتاب شفا كردم و او خود با جدّى وافر به تصنيف آن روى آورد و طبيعيّات و الهيّات را- به جز كتاب الحيوان و كتاب النّبات- در مدّت بيست روز به پايان رساند بدون اينكه به كتابى حاضر مراجعه كند و فقط بر طبع خود اعتماد كرده بود. او از منطق آغاز كرد و خطبه و آنچه را كه به آن مربوط بود، نوشت.

سپس اعيان آن دولت بر پنهانى او خشم گرفتند و عزلت و جدائى او را ناخوش داشتند و گمان بردند كه آهنگ مكيدت دارد و يا ميل بر دشمنى را در سر مى‏پروراند.

برخى از خادمان خالص او كوشيدند او را در مهلكه‏اى بيفكنند تا از اموال او بر متاع دنيا دست يابند و جماعتى از شاگردان او- كه سابقه احسان او به آنان اگر به ياد مى‏آوردند بايد مانع از آزردن او مى‏شد- بدخواهان را بر محلّ اختفاى او آگاه ساختند و سپس او گرفتار شد و به قلعه فردجان محبوس گرديد و به مدّت چهار ماه در آنجا ماند تا آنكه اسباب آن ناحيه بر فيصله امر تقرّر يافت و منازعان آنجا را رها كردند و او آزاد گشت و در بازگشت به وزارت نامزد شد و او اعتذار جست و مهلت خواست، سپس او را معذور داشتند. او در آنجا به منطق مشغول گشت و كتابهائى در اختيار او قرار گرفت و پا به پاى آن كتب و بر روشى كه قوم در آنها اتّخاذ كرده بودند آن را عرضه داشت و بر روشى سخن گفت كه اقوال آنان را مورد انكار قرار دهد، از اين روى منطق به طول انجاميد و

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 6

در اصفهان پايان يافت.

و امّا رياضيّات را بر روش اختصار در زمان گذشته نوشته بود و سپس آن را به كتاب شفا افزود و كتاب الحيوان و النّبات را نيز تأليف كرد و از اين كتاب‏ها فارغ گشت و در بيشتر كتاب الحيوان از كتاب ارسطوطاليس فيلسوف پيروى كرد و اضافاتى را بر آن افزود و در اين هنگام سنّ او به چهل رسيده بود»[7].

ابن سينا خود در آغاز منطق شفا مقدّمه‏اى دارد كه در آن ترتيب تأليف كتاب و روشى را كه در آن بكار برده با مقايسه با روشى كه در كتابهاى ديگر خود منظور نموده بيان مى‏دارد و چون اين مقدّمه خود داراى فوائد علمى است و نيز مكمّل مقدّمه ابو عبيد است؛ ترجمه فارسى آن نيز در اين گفتار ياد مى‏گردد:

«غرض ما در اين كتاب، كه اميدواريم روزگار مهلت ختم آن و توفيق خداوند نظم آن را براى ما ميسّر گرداند، اينست كه نتيجه اصولى را كه در علوم فلسفى منسوب به قدما مورد تحقيق قرار داده‏ايم در آن بياوريم. همان اصول كه بر نظر مرتّب و محقّق پايه نهاده شده و با نيروى فهم بر ادراك حق استنباط گرديده و در رسيدن به آن زمانى دراز كوشش شده است، تا آنكه پايان آن بر جمله‏اى استوار گرديده كه اكثر آراء بر آن متّفق و پرده‏هاى اهواء از آنها مهجور است.

در تدوين اين كتاب نهايت كوشش خود را بكار بردم كه بيشتر مباحث اين صناعت را در آن بگنجانم، و در هر جائى به موارد شبهه اشاره كنم و آنها را به اندازه توانايى خود با آشكار نمودن حقيقت حلّ نمايم و همراه با اصول، فروع را يادآور شوم؛ مگر آنچه را كه اطمينان داريم كه تبصير و تصوير آن بر مستبصران منكشف و متحقّق است، و يا آنچه را كه از ياد من رفته و براى فكر من آشكار نگرديده است.

در اختصار الفاظ و دورى از تكرار نهايت جدّ و جهد را به كار بستم؛ مگر آنچه كه از روى خطا و سهو واقع شده است و در نقض مكتب‏هائى كه بطلان عقائدشان آشكار است و يا تقرير و تعريف اصول و قوانين ما را از اشتغال به آن مذاهب بى‏نياز مى‏كند، از

______________________________
(1). مقدّمه ابو عبيد جوزجانى، المدخل از منطق شفا، صص 1- 4.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 7

تطويل و بسيارگويى اجتناب كردم و در كتابهاى پيشينيان مطلب مهمّى يافت نمى‏شود كه من آن را در اين كتاب ياد نكرده باشم و اگر در جائى كه عادت اثبات مطلبى در آنجا بايد باشد آن مطلب ياد نگرديده در جائى ديگر كه من آن را مناسب‏تر دانسته‏ام يافت مى‏شود و آنچه را هم كه فكر من آن را دريافته و نظر من آن را بدست آورده، خاصّه در علم طبيعت و ما بعد طبيعت و منطق، به كتاب افزودم. عادت بر اين جارى شده است كه دانشمندان مطالبى را كه ارتباط با منطق ندارد، بلكه جزء صناعت حكمت يعنى فلسفه اولى است، همراه با مبادى منطق ذكر كنند و من از اين عمل خوددارى جستم و زمان را بدان تباه نساختم و ذكر آن مطالب را براى جاى خود به تأخير انداختم.

سپس انديشيدم كه كتابى ديگر پس از اين كتاب تأليف كنم و آن را كتاب اللّواحق بنامم كه آن به آخر عمرم پايان پذيرد و به اندازه‏اى كه هر سال تمام مى‏شود مورّخ گردد و آن كتاب همچون شرحى براى اين كتاب و تفريعى براى اصول آن و بسطى براى معانى موجز آن خواهد بود.

غير از اين دو كتاب، مرا كتابى ديگر است كه من در آن فلسفه را بنا بر آنچه كه در طبع است و رأى صريح آن را ايجاب مى‏كند آوردم و در آن جانب شريكان اين صناعت رعايت نشده و از مخالفت با آنان پرهيز نگرديده، آن گونه كه در غير آن كتاب پرهيز شده است و اين كتاب همان كتاب است كه من آن را فى الفلسفة المشرقيّة موسوم ساخته‏ام.

امّا اين كتاب (الشّفاء) مطالب آن بيشتر بسط داده شده و جانب شريكان مشّائى بيشتر رعايت گرديده است و آنكه طالب حقّى است كه در آن شائبه‏اى نباشد، بدان كتاب (فى الفلسفة المشرقيّة) روى آورد و آنكه طالب حقّى است كه در آن رضايت‏مندى شريكان و بسط فراوان در آن باشد و نيز روشنگر چيزى باشد كه اگر فهميده گردد از كتاب ديگر بى‏نياز مى‏شود، بايد به اين كتاب (كتاب الشّفاء) بپردازد.

در افتتاح اين كتاب از منطق آغاز كردم و كوشيدم كه در آن ترتيب كتابهاى صاحب منطق (ارسطو) را رعايت كنم و اسرار و لطائفى در آن وارد ساختم كه در كتابهاى موجود يافت نمى‏شد، پس از آن به علم طبيعى پرداختم و در اين صناعت نتوانستم در

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 8

بيشتر اشياء به محاذات و پيروى تصانيف و تذاكير پيشوا (ارسطو) گام بردارم، سپس به علم هندسه روى آوردم و كتاب اسطقسّات اقليدس را با لطافتى خاص مختصر كردم و شبهه‏هاى آن را گشودم و بر همين اكتفا كردم، و همزمان با آن به همان كيفيّت كتاب مجسطى در هيئت را مختصر كردم كه با وجود اختصار بيان و تفهيمى را در برداشت و بعد از فراغت از آن اضافاتى را كه دانشجو واجب است براى تكميل آن صناعت بداند و در آن احكام رصديّه را با قوانين طبيعى مطابقت دهد به آن افزودم، پس از آن كتاب المدخل فى الحساب را به اختصار آوردم و سپس صناعت رياضيّون را با علم موسيقى بر وجهى كه براى خود آشكار بود با بحثى طويل و نظرى دقيق به پايان رساندم و پس از آن كتاب را با علمى كه به ما بعد الطّبيعه منسوب است با اقسام و وجوه آن ختم و در آن به گونه اجمال در علم اخلاق و سياسات اشاره كردم تا اينكه در آن كتابى مفرد كه جامع باشد، تأليف كنم.

و اين كتاب با وجود خردى حجم داراى علم بسيار است و از متامّل و متدبّر آن تقريبا چيزى از اين صناعت فوت نمى‏گردد و داراى زياداتى است كه عادة در كتابهاى ديگر يافت نمى‏شود.»[8] از كتاب اللّواحق كه ابن سينا در مقدّمه خود ياد كرده اثرى در دست نيست، او در جاهاى ديگر نيز اشاره به اين كتاب كرده است؛ از جمله در پايان موسيقى شفا مى‏گويد:

«و لنقتصر على هذا المبلغ من علم الموسيقىّ و ستجد فى كتاب اللّواحق تفريعات و زيادات كثيرة ان شاء اللّه تعالى»[9] و در آغاز كتابى كه با نام منطق المشرقيّين چاپ شده، پس از ذكر كتاب شفا چنين گويد: «و سنعطيهم فى اللّواحق ما يصلح لهم زيادة على ما أخذوه و على كلّ حال فالاستعانة باللّه وحده»[10].

از كتاب الفلسفة المشرقيّة او هم فقط قسمتى كه درباره منطق است به نام منطق المشرقيّين به دست ما رسيده و برخى از دانشمندان معتقدند كه مراد ابن سينا از مشرقيّين‏

______________________________
(1). المدخل از منطق شفا، ص 11.

(2). جوامع علم الموسيقى، ص 152.

(3). منطق المشرقيين ص 4.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 9

علماى مشّائى بغداد هستند در برابر مغربيّين كه به شارحان ارسطوئى همچون اسكندر افروديسى‏[11] و ثامسطيوس‏[12] و يحيى النّحوى‏[13] اطلاق مى‏شود[14] و ابن سينا در كتاب الانصاف خود ميان اين دو گروه يعنى مشرقيّين و مغربيّين به انصاف و حكميّت برخاسته و صد و بيست و هشت هزار مسأله را در آن كتاب ذكر كرده است.[15] افكار فلسفى ابن سينا در شفا به وسيله شاگردان و شاگردان شاگردان او بسيار سريع منتشر شد. بهمنيار بن مرزبان شاگرد ابن سينا در تدوين كتاب التحصيل‏[16] تحت تأثير مستقيم استاد خود بود و شاگرد برجسته بهمنيار، ابو العباس لوكرى، كتاب بيان الحقّ بضمان الصّدق‏[17] را تأليف كرد و به وسيله او فلسفه مشّائى كه مبتنى بر عقايد و آراء

______________________________
(1).Alexander of Aphrodisias .

(2).Thernistius .

(3).John philoponos .

(4). مقدّمه عبد الرحمن بدوى بر ارسطو عند العرب، ص 24.

(5). المباحثات، ص 375. براى آگاهى بيشتر از كلمه «مشرقيّه»، رجوع شود به مقاله نالينوC .Nallino كه به وسيله عبد الرّحمن بدوى ترجمه و تحت عنوان: «محاولة المسلمين ايجاد فلسفة المشرقيّة» در كتاب «التراث اليونانى فى الحضارة الاسلاميّة» (قاهره، 1946 م) ص 293- 245 چاپ شده است و همچنين تحقيق مفيد و ممتّع دكتر يحيى مهدوى كه در فهرست خود ذيل الحكمة المشرقيّة ص 78- 80 آورده‏اند.

(6). اين كتاب به وسيله مرحوم مرتضى مطهّرى تصحيح و در سال 1349 ه ش. به وسيله دانشكده الهيّات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، چاپ شد و ترجمه فارسى آن تحت عنوان «جام جهان نماى» به وسيله استاد عبد اللّه نورانى تصحيح و در سال 1361 ه ش. به وسيله مؤسّسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك‏گيل شعبه تهران به چاپ رسيد.

(7). از كتاب بيان الحق لوكرى نسخه‏اى كامل به شماره 108 در كتابخانه مركزى دانشگاه موجود است و قسمت مدخل از منطق آن به اهتمام دكتر ابراهيم ديباجى تصحيح و با مقدّمه‏اى مبسوط و مفيد به وسيله انتشارات امير كبير در سال 1364 ه ش. چاپ شده است و بخش علم الهى به اهتمام همين مصحّح در سال 1373 به وسيله مؤسّسه بين المللى انديشه و تمدّن اسلامى مالزى چاپ شده است.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 10

فارابى و ابن سينا بود در خراسان منتشر شد[18].

با وجود اينكه غزّالى كتاب تهافت الفلاسفه را در ردّ بر عقايد و افكار فيلسوفان مشّائى نوشت و لبه تيز تيغ آن متوجّه دو شخصيّت بزرگ فلسفى، فارابى و ابن سينا بود، كمتر فيلسوف و متكلّمى را در حوزه علوم و تمدّن اسلامى مى‏توان يافت كه تحت تأثير ابن سينا قرار نگرفته باشد، از شهرستانى و فخر رازى و نصير الدّين طوسى گرفته تا نسفى و ايجى و تفتازانى. در آثار همه اينها ردّ پاى ابن سينا و فلسفه سينوى به نحو آشكار مشاهده مى‏شود. شهرت شفاى ابن سينا بسيار زود از دامنه حوزه‏هاى علمى شرق تجاوز كرد و در مدارس مغرب زمين گسترش يافت. هنوز يك قرن از وفات ابن سينا نگذشته بود كه ترجمه‏هاى پاره‏اى از شفاى او آغاز شد و به سرعت در عاصمه‏هاى بزرگ اروپايى راه يافت و اين نفوذ چنان بود كه در اوائل قرن سيزدهم، مكتب «سينوى لاتينى» در برابر «ابن رشد لاتينى» كاملا چهره خود را نمايان ساخت و بزرگانى همچون روجر بيكن‏[19] و البرت كبير[20] به آثار علمى ابن سينا توجّه خاصّى مبذول داشتند و بزرگانى ديگر همچون گيوم دورونى‏[21] و توماس اكويناس‏[22] از ترس نفوذ او در صدد معارضه و ردّ و نقض او برآمدند و اين نشان‏دهنده اثر عميق ابن سينا در حركت فكرى گسترده دانشمندان دين و فلسفه در زمانى است كه فلسفه مدرسه‏اى (اسكولاستيك) در اوج ترقّى و تعالى خود بوده است.

مسائلى كه ابن سينا در الهيّات شفا درباره ذات و صفات واجب الوجود و كيفيت صدور عالم از او و رابطه خالق با مخلوق و همچنين نحوه توفيق ميان عقل و نقل بيان‏

______________________________
(1). نزهة الارواح، ج 2، ص 50.

(2).Rojer Bacon .

(3).Albert le grand .

(4).Guillaume d ,auvergne .

(5).Saint Thomas d’Aquin .

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 11

داشته از مهمترين موضوعاتى بوده است كه استادان دانشكده الهيّات پاريس را مدّتها به خود مشغول داشته است‏[23]. على رغم توجّه شديد اروپائيان به آثار فلسفى ابن سينا و بحث و فحص در مطالب آن، در عالم اسلام خاصّه در حوزه‏هاى علمى اهل تسنّن موج شديدى بر عليه او برخاست، تا به جايى كه سنّت فلسفى او را شومى روزگار محسوب داشتند[24] و شفاى او را شقا[25] و خوانندگان آن را بيمار خواندند[26] و كذب ابن سينا را حتّى‏

______________________________
(1). مقدّمه كتاب الشفاء، المنطق، المدخل، صص 31- 35. كتاب الشفاء در لاتينى به اشتباه‏Liber sufficientiae خوانده شده. براى آگاهى بيشتر رجوع شود به مقاله دالورنى‏M .T .d’alverny تحت عنوان: يادداشتهايى درباره ترجمه‏هاى آثار ابن سينا در قرون وسطى در مجلّه اسناد تاريخ انديشه و ادب قرون وسطى [AHD] به نقل از كتاب ارسطو و اسلام تأليف پيترزf .e .peters) دانشگاه نيوريوك، 1948 م.)، ص 105 و همچنين مقاله آقاى دكتر يحيى مهدوى تحت عنوان: «از هزاره‏اى به هزاره ديگر» كه در مجلّه آينده سال هشتم شماره 5، 1361 ه ش. ص 302- 386 چاپ شده است.

(2). ابيات زير ناظر به همين معنى است:

قد ظهرت فى عصرنا فرقةظهورها شوم على العصر
لا تقتدى فى الدّين الا بماسنّ ابن سينا و ابو نصر

المقرى، ج 1، ص 716، به نقل از التراث اليونانية، ص 153

(3). شهاب الدّين ابو حفص محمّد بن عمر سهروردى متوفّى 633 به ترغيب الناصر الدّين اللّه خليفه عبّاسى، در پى آن شد تا شفاى ابن سينا را شقا بنمايد. ترجمه رشف النّصائح الايمانية فى كشف الفضائح اليونانية، ص 82.

(4). ابيات زير ناظر به اين معنى است:

قطعنا الاخوة من معشربهم مرض من كتاب الشفاء
و ماتوا على دين رسطالس‏و متنا على مذهب المصطفى‏

صون المنطق و الكلام عن المنطق و الكلام، ص 5.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 12

در دم واپسين ياد كردند[27] و كتاب شفا را در ملأ عام سوزاندند[28] و وقاحت را تا جايى رساندند كه ابن سينا را از جمله مخانيث دهريّه خواندند[29] و اين در حالى است كه در حوزه‏هاى علمى تشيّع از او با جلالت و بزرگى ياد مى‏كردند. مير داماد استرآبادى او را رئيس فلاسفة الإسلام‏[30] و رئيس المشّائيّة من فلاسفة الاسلام‏[31] مى‏خواند و به شريك بودن با او در رياست افتخار مى‏كند[32] و صدر الدّين شيرازى او را شيخ الفلاسفة مى‏خواند[33] و از شفاى او و تحصيل شاگرد او، بهمنيار بن مرزبان، به عنوان كتب اهل فن استناد مى‏جويد.[34] مهمترين بخش كتاب الشّفاء بخش الهيّات است. در كتب فلسفه اسلامى از الهيّات تعبير به علم ما بعد الطبيعة و فلسفه اولى و علم الهى شده است. وجه تسميه به الهيّات آن است كه ثمره و نتيجه اين علم شناخت خداوند و فرشتگان اوست و ما بعد الطّبيعة از آن جهت است كه در معرفت، پس از شناخت طبيعيّات محسوسه قرار مى‏گيرد و هر چند كه در وجود قبل از طبيعت است و اين علم فلسفه اولى است، براى آنكه معرفت مبادى اوليّه و صفات عامّه و كليّه‏اى كه وسايل شناخت آن مبادى هستند از اين علم به دست مى‏آيد.[35] علم الهى نيز تعبير ديگرى از الهيّات است. در هر حال به هر اسمى كه خوانده‏

______________________________
(1). ابن نجاء الاربلى آخرين سخنى كه هنگام مرگ گفت اين بود: «صدق اللّه العظيم و كذب ابن سينا» بغية الوعاة، ص 226

(2). الكامل فى التاريخ، ذيل حوادث سال 555.

(3). رشف النصائح الايمانية فى كشف الفضائح اليونانية، ص 25.

(4). قبسات، ص 487.

(5). السبع الشداد، ص 8.

(6). مير داماد با تعبيرات: الشريك الرياسى، الشريك الرئيس و الشريك فى الرئاسة از او ياد كرده است.

قبسات، ص 487.

(7). مفاتيح الغيب، ص 507.

(8). الاسفار العقليّة، ج 2، ص 337.

(9). المعتبر، ج 3، ص 3.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 13

شود اين قسم از شريف‏ترين اجزاء فلسفه به شمار مى‏آيد و فيلسوفان اسلامى از يعقوب بن اسحاق كندى گرفته تا صدر الدين شيرازى و بالاخره حاج ملا هادى سبزوارى درباره فضيلت و شرافت اين علم سخن گفته‏اند.

كندى مى‏گويد كه شريف‏ترين و عالى‏ترين قسم فلسفه همان فلسفه اولى است كه به وسيله آن شناخت خدا كه علّت هر حقّى است حاصل مى‏شود؛ از همين جهت فيلسوف اتمّ و اشرف آن كسى است كه احاطه به اين علم اشرف داشته باشد، زيرا علم به علّت اشرف از علم به معلول است.[36] صدر الدين شيرازى درباره الهيّات گويد كه آن برترين علم به برترين معلوم است، برترى اين علم بدان جهت است كه يقينى است و تقليد را در آن- همچون ساير علوم- راه نيست و برترى معلوم آن از اين روى است كه معلوم آن حق تعالى و صفات فرشتگان مقرّب و بندگان مرسل و قضا و قدر و كتب و لوح و قلم اوست در حالى كه معلوم در ساير علوم اعراض و كميّات و كيفيّات و استحالات و مانند آن است‏[37] و در جائى ديگر مى‏گويد كه اين علم آزاد است و نيازمند و متعلّق به غير خود نيست و ساير علوم به منزله بندگان و خادمان اين علم‏اند، زيرا موضوعات علوم ديگر در اين علم به اثبات مى‏رسد و همه دانشمندان از آن جهت كه دانشمنداند خانواده و خادم علم الهى‏اند زيرا كه در اخذ مبادى علوم و كسب ارزاق معنوى خود بدو نيازمند هستند.[38] حاج ملا هادى سبزوارى درباره آن مى‏گويد: «سيّما العلم الالهى الّذي له الرئاسة الكبرى على جميع العلوم و مثله كمثل القمر البازغ فى النّجوم»[39] اهميت علم الالهى يا الهيّات و استوارى و اتقان اين قسمت از كتاب شفاى ابن سينا موجب شد كه اين كتاب مورد توجّه دانشمندان قرار گيرد و شروح و حواشى و تعليقات فراوانى بر آن نوشته شود كه از ميان مهمترين آنها مى‏توان از آثار زير نام برد:

______________________________
(1). كتاب الكندى فى الفلسفة الاولى، ص 98.

(2). تعليقه بر الهيّات شفا، ص 4.

(3). پيشين، ص 5.

(4). شرح غرر الفرائد يا شرح منظومه حكمت، ص 36.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 14

1- ابن رشد كتابى به نام فى الفحص عن مسائل وقعت فى العلم الالهى فى كتاب الشّفاء لابن سينا نوشته است.

2- علامه حلّى كتابى به نام كشف الخفاء فى شرح الشفاء تأليف كرده است.

3- غياث الدين منصور دشتكى شيرازى كتابى بنام مغلقات الهيّات الشفاء به رشته تحرير در آورده است.

4- سيّد احمد علوى عاملى، شاگرد و داماد مير داماد، كتابى تحت عنوان مفتاح الشفاء و العروة الوثقى فى شرح الهيات كتاب الشفاء نگاشته است.

5- صدر الدين شيرازى چنانكه ياد شد تعليقاتى بر الهيّات شفا دارد كه همراه با شفا به صورت چاپ سنگى طبع شده است.[40] 6- ملّا مهدى نراقى نيز شرح الالهيّات من كتاب الشفاء را به رشته تحرير در آورده است.[41] اين قسمت يعنى بخش الهيّات شفا مورد توجّه اروپائيان قرار گرفته است كه آنان به صورت‏هاى گوناگون از آن بهره‏بردارى كرده‏اند.

متن عربى و ترجمه فرانسوى بخش روانشناسى (كتاب النفس) شفا را، يان‏باكوش در دو جلد، در 1956 م در پراگ و متن عربى آن را فضل الرحمن در آكسفورد (انگلستان) منتشر كرده است. ترجمه قديمى لاتينى آن نيز براى نخستين بار در 1508 م در و نيز ايتاليا و چاپ انتقادى جديد آن ترجمه به كوشش سيمون فانريت در دو جلد زير عنوان «ابن سيناى لاتينى، كتاب درباره روان» در لوون سويس در سال‏هاى 1968 و 1972 م همراه مقدمه‏اى درباره نظريات روانشناسى ابن سينا از ج. وربكه منتشر شده‏

______________________________
(1). براى آگاهى بيشتر از شروح و حواشى در ترجمه و تلخيص شفا رجوع شود به فهرست نسخه‏هاى خطّى مصنفات ابن سينا از دكتر يحيى مهدوى صفحه 172- 174 و مقدّمه كتاب النجاة من الغرق فى بحر الضلالات ابن سينا (تهران، 1364 ه ش) از محمّد تقى دانش‏پژوه، صفحه 75 به بعد.

(2). اين كتاب به كوشش نگارنده (مهدى محقّق) از روى نسخه به خطّ مؤلّف تصحيح و در سال 1365 ه ش به وسيله مؤسّسه مطالعات اسلامى چاپ و نشر شده است.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 15

است. چاپ انتقادى جديد ترجمه لاتينى «الهيات» شفا نيز به كوشش سيمون فانريت، با مقدمه‏اى از وربكه در دو جلد (ج 1، مقاله 4- 1 و ج 2، مقاله 10- 5 را در بر مى‏گيرد) در سال‏هاى 1977 و 1980 م در لوون سويس انتشار يافته است‏[42].

امّا كتاب قانون در علم پزشكى كه مى‏توان گفت كه آن از مهمترين آثار ابن سينا و بزرگترين هديه او به علم و تمدّن بشرى به شمار مى‏آيد. اين كتاب كه از نظر اشتمال آن بر بيمارى‏هاى گوناگون و كيفيّت درمان آنها يك دائرة المعارف بزرگ علم پزشكى محسوب مى‏شود بيش از هر كتاب ديگر مورد توجّه اهل علم به ويژه پزشكان قرار گرفته و شروح و تعليقات متعدّد بر آن نوشته شده و ترجمه‏هاى گوناگون از آن صورت گرفته است. پيش از ابن سينا در يونان مى‏توانيم از بقراط و جالينوس و در جهان اسلام از على بن ربّن طبرى صاحب كتاب فردوس الحكمه و محمّد بن زكرياى رازى صاحب الحاوى و المنصورى و على بن عباس اهوازى صاحب كامل الصّناعة الطبيّة به عنوان بزرگترين پزشكان نام ببريم؛ ولى ابن سينا در قانون همه مميّزات علمى آنان را مورد توجّه داشته و پس از او شايد بتوان فقط از كتاب فارسى ذخيره خوارزمشاهى نام برد كه جنبه دائرة المعارفى داشته و بيمارى‏هاى انسانى را از فرق تا قدم بيان كرده و براى درمان آنها انواع روش معالجه را از خوردنى و نوشيدنى و وارد كردنى و ماليدنى معرفى كرده است.

در مقايسه ابن سينا با حكيمان پيش از خود جمله‏اى نزد پزشكان معروف است كه در پشت جلد يكى از نسخه‏هاى ارجوزه طبيّه ابن سينا ديده مى‏شود:

«پزشكى معدوم بود. بقراط آن را از عدم به وجود آورد و سپس مرده بود، جالينوس آن را زنده كرد و بعد از آن كور شد و حنين بن اسحاق آن را بينا كرد و بعد از آن در شهرها متفرق گرديد و محمد بن زكرياى رازى آن را جمع‏آورى نمود». علّامه قطب الدين شيرازى گفته است: و بايد گفته شود كه: «پزشكى ناقص بود و ابن سينا آن را كامل ساخت».[43]

______________________________
(1). دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 2، ص 6.

(2). مقدّمه شرح ارجوزه طبّيه ابن سينا، ص 7.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 16

دوستان گرامى ما كه خود پزشك بودند و به تاريخ پزشكى مى‏پرداختند، از جمله مرحوم دكتر محمود نجم‏آبادى در تاريخ طبّ ايران و دكتر حسن تاج بخش در تاريخ دامپزشكى و پزشكى ايران هر يك به سهم خود به تحليل محتوايى كتاب قانون پرداخته و مميّزات و نوآورى آن را به تفصيل بيان داشته‏اند كه كوشش آنان مأجور باد. دانشمندان غربى همچون ادوارد براون و الگودواولمان و ديتريش نيز فصلى از كتابهاى خود را كه در تاريخ طبّ اسلامى نگاشته‏اند؛ اختصاص به ابن سينا و بيان برجستگى‏هاى علمى كتاب قانون داده‏اند.

كتاب قانون در قرن دوازدهم ميلادى به وسيله جرار دكرمونانى به فرمان اسقف اعظم تولد و (طليطله) به زبان لاتين ترجمه شد و در سال 1486 در و نيز ايتاليا براى نخستين بار و سپس در رم در سال 1593 چاپ شد و در دست دانشمندان اروپايى قرار گرفت و به زودى جزو كتابهاى درسى در دانشگاه‏هاى سن لوى و مونپوليه فرانسه و لايپزيك و توبينگن آلمان و لوون بلژيك براى چند قرن در دست استادان و دانشجويان پزشكى مى‏گشت.

ترجمه روسى كتاب در طى سال‏هاى 1954- 1960 م در تاشكند چاپ و منتشر گشت و ترجمه فارسى آن كه به وسيله مرحوم عبد الرحمن شرفكندى صورت گرفت، به وسيله انتشارات سروش در هفت مجلّد در سال 1363 چاپ شد و در دسترس اهل علم قرار گرفت.

متن عربى كتاب قانون در سال 1395 ه ق در تهران و در سال 1394 ه ق در مطبعه بولاق مصر و در سال 1324 ه ق در چاپخانه نامى در لكنهو هند چاپ شد. مرحوم حكيم عبد الحميد مؤسّس و رئيس دانشگاه همدرد و رئيس مؤسّسه تاريخ طبّ و پژوهشهاى طبّى در سال 1981 قانون را در پنج مجلّد منتشر ساخت و در آن نسخه‏اى را كه در كتابخانه اياصوفيه موجود است و در سال 618 هجرى از روى نسخه‏اى به خط مؤلّف نوشته شده، اصل قرار داد و با چهار نسخه چاپى موجود مقابله كرد و اين بهترين چاپ قانون به شمار مى‏آيد، هر چند كه پس از آن در سال 1408/ 1987 چاپى در چهار مجلد به وسيله مؤسّسه عزّ الدين در بيروت منتشر شد كه مزيّت آن به اين‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 17

است كه جلد چهارم اختصاص به فهرست‏هاى گوناگون نام داروهاى مفرد و مركب و نام پزشكان و اوزان و مكاييل و نباتات و حيوانات و واژه‏هاى يونانى و فارسى دارد.

نظامى عروضى در مقاله طبّ از چهار مقاله پس از آنكه پزشك را به خواندن كتاب‏هايى همچون فصول بقراط و مسائل حنين بن اسحاق و مرشد محمد بن زكرياى رازى و هداية المتعلمين اخوينى بخارى و اغراض الطّبيه سيد اسماعيل جرجانى توصيه مى‏كند در پايان از قانون ياد مى‏كند و درباره آن چنين گويد:

«و اگر خواهد كه ازين همه مستغنى باشد به قانون كفايت كند. سيّد كونين و پيشواى ثقلين مى‏فرمايد: «كلّ الصّيد فى جوف الفرا» همه شكارها در شكم گور خر است اين همه كه گفتم در قانون يافته شود با بسيارى از زوائد و هر كه را مجلّد اوّل از قانون معلوم باشد از اصول علم طبّ و كلّيّات او هيچ بر او پوشيده نماند؛ زيرا كه اگر بقراط و جالينوس زنده شوند روا بود كه پيش اين كتاب سجده كنند و عجبى شنيدم كه يكى درين كتاب بر بو على اعتراض كرد و از آن معترضات كتابى ساخت و اصلاح قانون نام كرد.

گوئى در هر دو مى‏نگرم كه مصنّف چه معتوه مردى باشد و مصنّف چه مكروه كتابى.

چرا كسى را بر بزرگى اعتراض بايد كرد كه تصنيفى از آن او به دست گيرد، مسأله نخستين بر او مشكل باشد».[44] بخش داروهاى مفرده از كتاب قانون بيش از بخش‏هاى ديگر مورد توجّه و عنايت دانشمندان بوده است و به صورت‏هاى مختلف نام آن داروها استخراج و با تعاريف هر يك از آنها به صورت مستقل چاپ شده است. از جمله:

1- قاموس القانون فى الطّبّ لابن سينا در اين كتاب نام داروهاى مفرده به صورت الفبائى همراه با معادل انگليسى آنها آورده شده است. اين كوشش كه به وسيله اداره تاريخ طبّ و تحقيق طبّى در دهلى نو

______________________________
(1). چهار مقاله نظامى عروضى، ص 71.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 18

صورت گرفته، در سال 1387/ 1967 م به وسيله دائرة المعارف العثمانيّه در حيدرآباد دكن چاپ شده است.

2- كتاب الادوية المفردة و النباتات در اين كتاب داروهاى گياهى از روى چاپ قانون كه در رم در سال 1593 ميلادى صورت گرفته استخراج شده و مورد شرح و تفصيل قرار گرفته و در بيروت در سال 1403/ 1983 م به وسيله مكتبة دار المعارف چاپ شده است.

3- الادوية المفردة فى كتاب القانون فى الطّبّ اين كتاب كه به وسيله دانشمندى گمنام به نام سليمان بن احمد تدوين شده و نسخه‏اى خطّى از آن به شماره 192 در دانشگاه بغداد موجود بوده به وسيله مهنّد عبد الامير الاعسم با اصل كتاب القانون تطبيق داده شده و در سال 1404/ 1984 م به وسيله دار الاندلس در بيروت چاپ شده است.

اهمّيّت و ارزش قانون بدان پايه بوده كه دانشمندان بسيار آن را مورد شرح و تفسير قرار دادند و مدرّسان آن كتاب به شروح و تفاسير آن مراجعه مى‏كردند و براى نشان دادن اهمّيّت قانون كافى است به آنچه كه قطب الدّين شيرازى در كتاب شرح كليّات قانون خود (التحفة السّعدية) آورده، مراجعه نمائيم تا ببينيم تا چه اندازه در قرن هفتم اين كتاب از نظر علما و دانشمندان و اطبّا مهم بوده است. قطب الدّين در آغاز كتاب آشنايى خود را با طبّ و كتاب قانون چنين بيان مى‏كند:

«من از خاندانى بودم كه به صناعت پزشكى مشهور بودند و آنان با دم عيسايى و دست موسايى خود به علاج مردم و اصلاح مزاج آنان مى‏پرداختند. در آغاز جوانى، به تحصيل اين فن و فراگيرى مجمل و مفصّل آن شايق شدم؛ شب بيدارى را بر خود واجب و راحتى و خواب را بر خود حرام ساختم تا آنكه كتابهاى مختصر در پزشكى را فرا گرفتم و درمان‏هاى متداول را مشاهده كردم و در همه مطالبى كه به پزشكى وابسته‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 19

است، ممارست نمودم و همه اين كوشش‏ها تحت ارشاد و راهنمايى پدرم، امام همام ضياء الدّين مسعود بن مصلح كازرونى بود كه در اين فن به اجماع اقران، بقراط زمان و جالينوس اوان خود بود. وقتى من در پزشكى به حدس صائب و نظر ثاقب در درمان بيماران مشهور شدم، پس از وفات پدرم- خدايش رحمت كناد- در مقام پزشك و چشم پزشك، در بيمارستان مظفرى شيراز به خدمت پذيرفته شدم؛ در حالى كه بيش از چهارده سال از عمر من نمى‏گذشت و مدت بيست سال به همان سمت باقى ماندم و براى آنكه به غايت قصوى و درجه عليا در اين فن برسم به خواندن كتاب كليات قانون ابن سينا نزد عم خود، سلطان حكيمان و پيشواى فاضلان كمال الدين ابو الخير بن مصلح كازرونى، پرداختم و سپس، آن را نزد شمس الدين محمد بن احمد حكيم كيشى و شيخ شرف الدين زكى بوشكانى كه هر دو مشهور به مهارت در تدريس اين كتاب بودند، ادامه دادم. از آن جا كه اين كتاب از دشوارترين كتاب‏هايى است كه در اين فن نگاشته شده است و مشتمل بر لطايف حكمى و دقايق علمى و نكته‏هاى غريب و اسرار عجيب است، هيچ يك از مدرسان آن گونه كه بايد از عهده تدريس و تفهيم كتاب بر نمى‏آمدند و شرح‏هايى هم كه بر كتاب نوشته شده بودند، وافى و كافى براى رسيدن به مقصود نبودند؛ زيرا شرح امام علامه فخر الدين محمد بن عمر رازى فقط جرح بعض بود، نه شرح كل و كسانى هم كه از او پيروى كرده و بر كتاب شرح نوشته بودند، همچون امام قطب الدين ابراهيم مصرى و افضل الدين محمّد بن نامور خونجى و ربيع الدين عبد العزيز بن عبد الواحد جيلى و نجم الدين ابو بكر بن محمد نخجوانى، بر آنچه فخر الدين گفته بود، چيزى نيفزوده بودند تا اينكه به جانب شهر دانش و كعبه حكمت و حضرت عليّه بهيّه قدسيّه و درگاه سنيّه زكيّه فيلسوف استادى نصيرى (خواجه نصير الدين طوسى) روى آوردم كه او برخى از دشواريها را گشود و برخى ديگر، باز بر جاى ماند؛ زيرا، احاطه به قواعد حكمت در شناخت اين كتاب كافى نيست، بلكه شخص بايد ممارست در قانون علاج در تعديل‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 20

مزاج داشته باشد. سپس، براى هدف خود، به خراسان و از آنجا به عراق عجم و عراق عرب و سپس به بلاد روم مسافرت كردم و با حكيمان اين شهرها و پزشكان اين بلاد بحثها و گفتگوها درباره دشوارى‏هاى كتاب داشتم و آنچه را آنان مى‏دانستند فرا گرفتم؛ هر چند كه در بلاد روم نادانسته‏هاى كتاب بيش از دانسته‏ها بود. ناچار، دست كمك به سلطان مصر، ملك منصور قلاوون دراز كردم و در سال 681 نامه‏اى به او نوشتم كه در اين باره مرا مدد رساند. در نتيجه، به سه شرح كامل از كلّيّات قانون دست يافتم كه نخستين، از فيلسوف محقّق علاء الدين ابو الحسن على بن ابى الحزم قرشى معروف به ابن نفيس و دومين، از طبيب كامل يعقوب بن اسحاق سامرى متطبّب و سومى، از طبيب حاذق ابو الفرج يعقوب بن اسحاق متطبّب مسيحى، معروف به ابن قف بود و نيز، به كتاب‏هايى ديگر مربوط به قانون برخوردم، از جمله: پاسخ‏هاى سامرى به ايرادهاى طبيب فاضل نجم الدين ابن المفتاح بر برخى از مواضع كتاب و نيز، تنقيح القانون هبة اللّه ابن جميع يهودى مصرى كه ردّ بر شيخ است و برخى از حواشى عراقيّه كه امين الدوله ابن تلميذ بر حواشى كتاب قانون نوشته است و نيز، كتاب امام عبد اللطيف بن يوسف بغدادى كه گفتار ابن جميع را در تنقيح القانون رد كرده است.

هنگامى كه اين شروح را بررسى و مطالعه كردم، حلّ بقيه كتاب بر من آسان شد، چنان كه موضع اشكال و محلّ قيل و قال باقى نماند و اطمينان يافتم كه منابعى را كه گرد آورده‏ام، نزد كسى ديگر در عالم يافت نمى‏شود. لذا تصميم گرفتم كه شرحى بر كتاب بنويسم كه دشوارى‏هاى كتاب را حل كند و نقاب از چهره معانى آن بگشايد و اعتراضات شارحان را پاسخ گويد و در اين شرح، لفظ متن را با شرح ممزوج ساختم تا آنكه اصل كتاب از زوايد و اضافات ممتاز باشد و گذشته از خلاصه شروحى كه ياد شد، از اختيارات حاوى رازى كه ابن تلميذ گردآورده است و بستان الاطباء ابن مطران و فصول طبيّه كه از مجلس شيخ استفاده شده است و ثمار المسائل الطبية ابو الفرج عبد اللّه‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 21

بن طيّب و اجوبة للمسائل كه ابن بطلان در دعوة الاطباء آورده است و همچنين، از قراضه طبيعيّات و نوادر المسائل و كتب جالينوس در تشريح و شرح ابن ابى صادق نيشابورى بر منافع الاعضاء جالينوس و خلق الانسان ابو سهل مسيحى استفاده كردم و اين كتاب را نزهة الحكماء و روضة الاطباء ناميدم، كه موسوم به التّحفة السّعدية است تا با اين اسم، تيمّن و با اين رسم تفأل جسته باشم.» چنانكه مى‏دانيم ابن سينا تحرير كتاب قانون را در جرجان آغاز كرده و پاره‏اى از آن را در رى و پايان آن را در همدان انجام داده و تا مدتى مورد شناسايى و ارزيابى قرار نگرفته و بعد از نيم قرن از تأليف، به بغداد رسيده و نيم قرن ديگر بر آن گذشته تا به قرطبه در دسترس اهل علم قرار گرفته است. ابن سينا خود در انديشه اين بوده كه شرحى بر كتاب بنويسد ولى اشتغالات فراوان و مرگ زود هنگام او مانع از تحقّق اين خواست او شد و يكى از شاگردان او محمد بن يوسف ايلاقى بخشى از كلّيّات قانون را مختصر كرده و آن را به نام الفصول الايلاقية موسوم ساخته است. پس از آنكه برخى از دانشمندان همچون ابن تلميذ متوفّى 560 كتاب قانون را كتاب درسى قرار دادند توجّه دانشمندان به آن جلب شد و شروح و حواشى و تلاخيصى بر كتاب نگاشته گرديد كه گذشته از آنچه كه قطب الدّين شيرازى در آغاز شرح كلّيّات قانون ياد كرده، مى‏توانيم از كتابهاى زير نام ببريم:

1- حواشى بر كتاب قانون از ابو جعفر عمر بن على بن البذوخ مغربى متوفى 575 ق.

2- مختصر كتاب القانون از ابو نصر سعيد بن ابى الخير مسيحى متوفى 589 كه آن را الاقتضاب ناميده است.

3- تعاليق كتاب القانون، كمال الدين مظفر بن ناصر الحمصى متوفى 615 ق.

4- شرح الكلّيّات من كتاب القانون، قطب الدين مصرى ابراهيم بن محمد سلمى متوفى 618 ق.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 22

5- اختصار الكلّيّات من كتاب القانون، رفيع الدين ابو حامد عبد العزيز الجيلى متوفى 641 ق.

6- شرح الكلّيّات من كتاب القانون، ابن القف كركى متوفى 685 ق.[45] مهمترين شرح‏هاى قانون همان بوده كه قطب الدّين شيرازى در دسترس داشته و آن عبارت بود از شرح ابن جميع متوفى 594 و فخر رازى متوفى 606 و سامرى متوفى 681 و ابن نفيس متوفى 687.

در شبه قاره هند و پاكستان كتاب قانون مورد پذيرش پزشكان و داروشناسان قرار گرفت و شروح و حواشى و تعليقاتى بر آن نگاشته گرديد كه پروفسور ظلّ الرّحمن همه آنها را در طى كتابى كه ترجمه فارسى آن در كنگره همدان به وسيله انجمن آثار و مفاخر فرهنگى عرضه مى‏گردد، ياد كرده است.

از مهمترين شرح‏هايى كه در شبه قاره هندوستان مورد توجه و عنايت قرار گرفته، شرح كلّيّات قانون محمد بن محمود آملى است كه همراه با شرح حكيم على گيلانى كه جزء اول آن به صورت سنگى به وسيله چاپخانه كاشى رام در لاهور چاپ شده است.

مؤلّف كتاب در آغاز اشاره به اهمّيّت كتاب قانون مى‏كند و پس از ياد كردن از شرح‏هاى امام فخر رازى و افضل الدين خونجى و ابن نفيس قرشى، شرح قطب الدّين شيرازى را بدين گونه توصيف مى‏نمايد: «اجتمع عنده ممّا يتعلّق بكلّ الكتاب ما لم يجتمع عند أحد من الأصحاب، و اشتغل ببسطه و حلّه و سعى فى استخراج لبّه من قشره. و الحقّ انّه- رحمه اللّه- قيّد ما كان مرسلا و فصّل ما كان مجملا و حلّ ما وجده ملغزا و بسط ما ظنّه موجزا و بالغ فى ردّ الاعتراضات و سدّ أبواب المعارضات» از ابن سينا كتابهاى فراوانى در پزشكى باقى مانده كه براى آشنايى و دسترسى به آنها

______________________________
(1). مختصر تاريخ الطّبّ العربى، ج 1، ص 559.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 23

چنانكه پيش از اين ياد شد مى‏توان از فهرست قنواتى و يحيى مهدوى استمداد جست؛ ولى مناسب است كه از ارجوزه ابن سينا در طبّ ياد كرد كه او در آن از ذوق شعرى خود كمك گرفته و مسائل پزشكى را براى سهولت يادگيرى متعلّمان و دانشجويان به سلك نظم در آورده است.

ابن سينا براى آنكه نشاطى براى دانشجويان پزشكى به وجود آورد و حفظ مطالب آن را بر آنان آسان گرداند، همه ابواب پزشكى را به نظم در آورد. اين منظومه كه مشتمل بر 1326 بيت است در بحر رجز سروده شده و از همين جهت به نام الارجوزة فى الطّبّ خوانده شده است. اين كتاب كه ابن رشد اندلسى آن را با عبارت: «الميسّر للحفظ و المنشّط للنّفس» توصيف مى‏كند مورد توجّه دانشمندان شرق و غرب قرار گرفت؛ چنانكه ترجمه لاتينى آن شش بار طى سال‏هاى 1522 تا 1649 در شهرهاى مهم اروپا و متن عربى در سال 1829 در كلكته و در سال 1845 در لكنهو چاپ و منتشر گرديد. بهترين چاپ ارجوزه چاپى است كه در آن متن عربى همراه با ترجمه لاتين قرن سيزدهم و ترجمه فرانسه در سال 1956 در پاريس چاپ شده است. اين چاپ به كوشش مركز ملّى تحقيقات عالى فرانسه‏c .n .r .s و حكومت الجزاير منتشر گرديده است. ابن سينا در تعريف و تقسيم طبّ، كتاب خود را چنين آغاز مى‏كند:

الطّبّ حفظ صحّة برء مرض‏من سبب فى بدن عنه عرض‏
قسمته الأولى لعلم و عمل‏و العلم فى ثلاثة قد اكتمل‏

(پزشكى عبارتست از نگه‏دارى تندرستى و بهبود بخشيدن بيمارى كه از سبب و عرضى بر بدن وارد آمده. تقسيم آغازين آن به علمى و عملى بر مى‏گردد و علم آن در سه بخش كامل مى‏شود.) او در اين ارجوزه مانند ساير كتابهاى پزشكى اسلامى پس از تقسيم پزشكى به نظرى و عملى به ذكر طبيعيّات، يعنى اركان و مزاج‏ها و اخلاط و اعضا و قوى و ارواح و افعال مى‏پردازد و از عناصر ضرورى براى حفظ تندرستى يعنى هوا و خوردنى‏ها و نوشيدنى‏ها

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 24

و حركت و سكون و خواب و بيدارى و استفراغ و احتقان بحث مى‏كند و انواع بيمارى‏ها و داروها و درمان آنها را بيان مى‏نمايد.

در اهمّيّت ارجوزه ابن سينا همين بس كه ابن رشد فيلسوف و پزشك اندلسى متوفى 595 هجرى آن را شرح كرده و اين شرح در سال 1284 ميلادى به وسيله يكى از استادان دانشكده پزشكى مونپوليه فرانسه به زبان لاتين ترجمه شده است. متن عربى شرح ابن رشد در سال 1417 ه. ق/ 1996 م. به وسيله دانشگاه قطر چاپ و منتشر شده است. پس از ابن رشد حدود نه شرح ديگر بر ارجوزه ابن سينا نگاشته گرديد كه در مقدّمه شرح ابن رشد نام نويسندگان آنها ياد شده است.

گذشته از اين ارجوزه معروف، ارجوزه‏هاى ديگرى نيز به ابن سينا نسبت داده شده؛ از جمله: ارجوزه در تشريح، ارجوزه در مجريّات طبّى، ارجوزه در فصول چهارگانه ارجوزه در وصيّتهاى پزشكى كه تفصيل اين ارجوزه‏ها در كتاب مؤلّفات ابن سينا به وسيله جورج قنواتى ياد گرديده است.

ابن سينا هر چند كتابهاى مهم خود همچون شفا و نجات و اشارات را در فلسفه و قانون و ارجوزه را در طبّ به زبان عربى يعنى زبان علمى حوزه‏هاى اسلامى نوشت و همين موجب گرديد كه آثار او در شرق و غرب عالم سير كند «و سار مسير الشّمس فى كلّ بلدة»، در عين حال او زبان مادرى خود را مغفول ننهاد و آثارى از او به اين زبان باقى مانده است كه مهمترين آنها دانشنامه علائى است كه مشتمل بر جميع اجزاى فلسفه يعنى منطق و الهيّات و طبيعيّات و رياضيّات مى‏شود. او اين كتاب را هنگام اقامت خود در اصفهان نگاشته و به نام علاء الدّوله ابن كاكويه موسوم و به او تقديم داشته است.

ارزش اين كتاب در اين است كه شيخ مصطلحات فارسى را در برابر اصطلاحات عربى به كار برده و ثابت كرده است كه بر خلاف عقيده برخى كه مى‏گفتند زبان فارسى زبان علم نيست، با زبان فارسى هر گونه علمى را مى‏توان بيان و بررسى كرد. در سال 1331 شمسى‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 25

مطابق با 1371 قمرى كه مقدّمات كنگره بين المللى ابن سينا در ايران فراهم مى‏شد، مجموعه آثار فارسى ابن سينا از جمله دانش‏نامه علائى به وسيله انجمن آثار ملى چاپ و منتشر گرديد كه اكنون همه آنها ناياب است.

اكنون كه كنگره بين المللى ديگرى درباره ابن سينا در همدان يعنى جايى كه چراغ زندگى مادّى او خاموش گشت تحت اشراف و نظارت دانشگاه بو على سيناى همدان و انجمن آثار و مفاخر فرهنگى با مساعدت و حمايت: 1- وزارت علوم، تحقيقات و فناورى، 2- وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى، 3- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 4- استاندارى همدان، 5- فرهنگستان علوم پزشكى، 6- دانشگاه پيام نور منطقه 6 كشور، 7- اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى همدان، 8- فرماندارى همدان برگزار مى‏شود، مناسب دانسته شد كه اين مجموعه فارسى هر چند در انتساب برخى از آنها به شيخ مورد ترديد است، همزمان با چاپ كتابهاى ديگر و مجموعه مقالات كنگره چاپ و منتشر شود و در اختيار اهل علم قرار گيرد. اين مجموعه عبارتند از:

1- الهيّات دانشنامه علائى 2- طبيعيّات دانشنامه علائى 3- منطق دانشنامه علائى 4- ترجمه فارسى اشارات و تنبيهات 5- رساله نفس 6- رساله جوديّه 7- پنج رساله در لغت و تفسير برخى از سور قرآن 8- رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات 9- ظفرنامه 10- رگ‏شناسى 11- كنوز المعزّمين 12- قراضه طبيعيّات 13- جشن نامه ابن سينا و علاوه بر اينها دو كتاب عربى هم به اين مجموعه اضافه گرديده است: 14- الأسئلة و الاجوبة (پرسش و پاسخ ميان ابو ريحان و ابن سينا و دفاع فقيه معصومى از ابن سينا) 15- شرح الهيّات كتاب شفا از ملّا مهدى نراقى از روى نسخه به خط مؤلّف. گذشته از كتابهاى ياد شده قرار است كه شرح كليّات قانون ابن سينا از قطب الدّين شيرازى بر پايه نسخه‏هاى خطّى كتابخانه بو على همدانى و كتابخانه بادليان اكسفورد در همين مجموعه چاپ و منتشر گردد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 26

در پايان بر خود لازم مى‏داند اين ابتكار دانشگاه بو على همدان را در زنده گردانيدن نام و آثار اين حكيم و طبيب بزرگ ايرانى در اين برهه از زمان كه ديگران مى‏كوشند او را به خود منسوب دارند، تبريك بگويد و توفيق اولياى اين كنگره را كه اكنون دست اندر كار مقدّمات آن هستند تا در آغاز شهريور 1383 يعنى روز بزرگداشت ابو على سينا، روز پزشك برگزار گردد از خداوند بزرگ خواهان است. بمنّه تعالى و كرمه.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 27

منابع و مآخذ

  1. الاسفار العقليّة، صدر الدّين شيرازى، بيروت، 1981 م.
  2. بغية الوعاة، سيوطى، قاهره، 1326 ه ق.
  3. ترجمه تاريخ الحكماء، قفطى، تهران، 1347 ه ش.
  4. ترجمه تاريخ حكماء الاسلام، بيهقى، دمشق، 1365 ه ق./ 1964 م.
  5. ترجمه رشف النّصائح الايمانيّة فى كشف الفضائح اليونانيّة، به اهتمام نجيب مايل هروى، تهران، 1365.
  6. جوامع علم الموسيقى، ابن سينا.
  7. چهار مقاله، نظامى عروضى، ليدن، 1327 ه ش./ 1909 م.
  8. دائرة المعارف بزرگ اسلامى، زير نظر سيّد كاظم بجنوردى، ج 2، تهران، 1368.
  9. السّبع الشداد، مير داماد، چاپ سنگى، 1317 ه ق.
  10. شرح غرر الفوائد يا شرح منظومه حكمت سبزوارى، تهران، 1348 ه ش.
  11. شرح كليّات القانون، قطب الدّين شيرازى، بادليان، شماره 263.hant 12. صون المنطق و الكلام عن المنطق و الكلام، تحقيق على سامى النشار، قاهره.
  12. قبسات، مير داماد، تهران، 1356 ه ش.
  13. الكامل فى التّاريخ، ابن الاثير.
  14. كتاب الكندى فى الفلسفة الاولى، رسائل الكندى الفلسفية، قاهره، 1369 ه ق./ 1950 م.
  15. المباحثات، ابن سينا، در كتاب ارسطو عند العرب، عبد الرحمن بدوى، قاهره، 1974 م.
  16. المباحثات، ابن سينا، قم، 1413 ق./ 1371 ش.
  17. مختصر تاريخ الطّبّ العربى، كمال السّامرّائى، بغداد، 1984 م.
  18. مطالعاتى درباره طبّ اسكندرانى در دوره متأخر، تمكين‏temkin owsei ، مجلّه تاريخ‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مهدى‏محقق، ص: 28

پزشكى، شماره 3، سال 1935 م.

  1. المعتبر، ابو البركات بغدادى، حيدرآباد، 1353 ه ق.
  2. مفاتيح الغيب، صدر الدّين شيرازى، تهران، 1363 ه ش.
  3. مقدّمه شرح ارجوزه طبّيه ابن سينا، انتشارات دانشگاه قطر، 1996 م.
  4. مقدّمه كتاب الشفاء، المنطق، المدخل، قاهره، 1952 م.
  5. منطق المشرقيين، ابن سينا، قاهره، 1910 م.
  6. نزهة الارواح، شهرزورى، حيدرآباد، 1976 م.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 1

مقدمه‏

بنام آنكه هستى نام ازو يافت حلّ معماى عالم وجود و كشف اسرار آفرينش و معرفت ذات آفريننده دانا و تواناى جهان، نه تنها مورد توجه حكما و فلاسفه و دانشمندان در هر عصر و زمان بوده است، بلكه آدمى بر اثر قوه تفكر و تعقل خود از آن زمان كه خود را شناخته و پى بوجود خويش برده، از خود پرسيده است كه اين جهان چيست و براى چيست و خالق آن كيست؟ آيا عالم را آغاز و بدايتى بوده، يا از ازل وجود داشته است؟ آيا اين مهر تابان و ماه و اختران فروزان و ديگر موجودات جهان، قديم است يا حادث، جاويد و باقى است، يا گذرنده و فانى؟ آيا صانع عالم در بدايت بدايت همه چيز بوده و در نهايت نهايت وجود است؟ آيا «گواه هستى او جمله هستى» است يا بطريق ديگر بايد بذات بارى تعالى معرفت حاصل كرد؟

با اندك توجه بافكار و عقايد دانشمندان و مطالعه آثار آنان، ميتوان گفت: هدف اصلى علم و فلسفه، حل اين مسأله غامض؛ يعنى خلقت عالم و كيفيت صدور موجودات از ذات حق تعالى است و همه فلاسفه و حكماى عالم، از قديم و جديد و شرقى و غربى، براى وصول بدين مقصد و حصول اين مقصود، سعى و جهد بسيار كرده و خواسته‏اند بسائقه عقل متجسس و ذهن متفكر خود اين «راز سربمهر» را بگشايند و در پرتو دانش و حكمت خويش، در راه شناختن خالق و مخلوق، گامى پيش نهند تا شايد بر از دهر واقف گشته، خود و ديگران را ازين نگرانى و سرگردانى‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 2

و بيخبرى رهائى بخشند. ليكن سر انجام آنان كه براستى دانشمند و صاحبنظر بوده، پس از عمرى تحقيق و تامل و مطالعه و بحث و فحص دريافته‏اند كه «كس نگشود و نگشايد بحكمت اين معما را». اغلب شعرا و عرفا حتى حكما و فلاسفه در بحر بيكران معرفت جهان و آفريننده آن بنحوى غرق شده‏اند كه بى‏اختيار بعجز و جهل و حيرت خود اعتراف كرده و بقول خيّام هر كس سخنى از سر سودا گفته ولى هيچ يك گوهر تحقيق و معرفت را نسفته‏اند.

ابن سينا درين رباعى كه بدو منسوب است اقرار ميكند كه بكمال معرفت ذره‏اى راه نيافته است.

دل گر چه درين باديه بسيار شتافت‏يك موى ندانست ولى موى شكافت‏
اندر دل من هزار خورشيد بتافت‏آخر بكمال ذره‏اى راه نيافت‏

امام فخر رازى نتيجه تحقيق و مطالعه و تأمل و تفكر خود را چنين خلاصه ميكند:

هر چند دلم ز عشق محروم نشدكم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
و اكنون كه بچشم عقل در مينگرم‏معلومم شد كه هيچ معلوم نشد

با اين حال شك نيست كه بشر در طى قرون و اعصار، دست طلب از دامن مقصود بر نداشته و با وجود وقوف بمشكلات و مخاطرات در طريق معرفت قدمهائى برداشته است، بخصوص حكما و فلاسفه با اينكه هر چه پيشتر رفته بيشتر بنادانى و ناتوانى خود پى برده‏اند، مع ذلك بقدر وسع كوشيده و نظريات و عقايدى اظهار كرده و كتب و رسائلى نوشته‏اند كه هر يك بجاى خود حائز اهميت بوده و راهنماى سالكان طريقت و جويندگان حقيقت ميباشد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 3

شيخ رئيس فيلسوف بزرگ ايرانى از جمله دانشمندانى است كه باين مسأله مشكل و غامض عنايت و توجهى خاص داشته و گذشته ازين كه در اغلب آثار فلسفى خود به بحث درباره آن پرداخته، رساله حاضر را نيز كه موسوم به «رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات» است در آن باب بزبان فارسى تأليف نموده است.

عقايد و نظريات ابن سينا درباره خلقت عالم و كيفيت صدور موجودات از مبدأ اول، يعنى صانع جهان مبتنى و مستند بر اصل قدم و ازليت خالق و حدوث مخلوقات و موجودات ميباشد. مقصود شيخ ازين كه خداوند ازلى است، آن است كه ذات بارى تعالى را بفاعل نيازى نيست و بذات خود قائم است چنانكه خود گويد «مقصود از ازلى و عدم ازلى نه آنست كه عوام فهم كرده‏اند از دوام زمانى و عدم دوام زمانى … بل ازلى آنست كه وجود وى را حاجت بفاعلى نيست بلكه ذاتى است، من ذاته لذاته بذاته … پس ازلى بجز ذات اول حق هيچ موجودى نيست. و غير ازلى آنست كه وجود وى نه ذاتيست بلكه مستفاد است، پس كل موجودات را رقم غير ازلى بر سر است‏[46]».

اعتقاد بازليت خالق و حدوث عالم موجب امتياز و حتى افتراق و جدائى ابن سينا از متقدمين حكماى يونان بخصوص ارسطو ميباشد زيرا، فيلسوف يونانى معتقد است كه عالم و خالق آن هر دو قديم و ازلى هستند[47] و عالم‏

______________________________
(1)- رجوع شود به صفحه 8 و 9 اين رساله.

(2)- مسأله قدم عالم از جمله مسائلى است كه در عالم اسلام مورد بحث زياد واقع شده است چنانكه غزالى در كتاب التهافت مى‏نويسد: اين مسأله سبب تكفير فلاسفه ميباشد و در المنقذ من الضلال مينويسد: «لم يذهب احد من المسلمين الى شى‏ء من هذه المسائل» چاپ بيروت، ص 96

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 4

بوسيله محركى كه او نيز قديم است و براى فعلش آغاز و بدايتى نيست از ازل بحركت در آمده است. اين عقيده ارسطو كه مستلزم اعتقاد بوجود دو قديم است، البته با اصول عقايد اسلامى كه مبتنى بر توحيد و قديم و ازلى بودن ذات بارى تعالى و حادث بودن موجودات است سازگار نبوده و بالنتيجه موجب حرمان خداوند از صفت ابداع است و بدين جهت علماى كلام و فلاسفه اسلامى از جمله فارابى و ابن سينا بقبول آن تن نداده بلكه در صدد حل اين مشكل، طبق اصول و موازين مذهب اسلام بر آمده‏اند.

ابن سينا كه فيلسوفى بزرگ و مسلمانى با ايمان و اعتقاد راسخ بود چنانكه خود گويد «محكمتر از ايمان من ايمان نبود» و مانند فارابى و غزالى بجمع و التيام بين دين و فلسفه اهتمام بسيار داشت، با نيروى علم و ايمان همت خود را بحل اين مشكل مقصور گردانيد و چون صاحب نظر و داراى استقلال رأى بود، در عين اينكه بعقايد اسلاف يونانى و اسلامى خود مانند ارسطو و علماى كلام توجه داشت، نه از نظريات فلاسفه يونانى كاملا تبعيت كرد و نه يكباره تسليم عقايد متكلمين گرديد بلكه در نظريه ارسطو تغييراتى داده و با توجه بمبانى فلسفى و اصول و مبادى اسلامى بتوجيه و تبيين صدور موجودات از صانع جهان پرداخته و درين باب نظريه خاصى اظهار نموده است.

شيخ رئيس نظريه خود را مانند فارابى بر اساس خلقت ابداعى عالم قرار داده و صدور موجودات را از راه فيض توجيه ميكند. بعقيده ابن سينا ابداع عبارت است از صدور موجودات از علت تامه بدون واسطه، بدين طريق كه خير مطلق يا واجب الوجود يا علت العلل بر كليه اشياء و موجودات مقدم است و اين تقدم او از مقوله تقدم عليت است، يعنى فاصله زمانى بين عالم و علت‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 5

تامه آن نيست و در نظر شيخ رئيس ابداع داراى دو مفهوم است: «الابداع اسم لمفهومين: احدهما تأسيس الشي‏ء لا عن شى‏ء و لا بواسطة شى‏ء و المفهوم الثانى ان يكون للشي‏ء وجود مطلق عن سبب بلا متوسط و له فى ذاته ان لا يكون موجودا و قد افقد الذى له فى ذاته افقادا تاما».[48] اكنون بايد ديد چگونه موجودات، بنا باصل ابداع از راه فيض از مبدأ اول صادر شده‏اند. بعقيده ابن سينا صدور موجودات از مبدأ اول، نه از راه قصد و اراده و نه از طريق طبيعت بوده بلكه صرفا از تعقل ذات بارى تعالى بذات خويش كه عقل محض و خير مطلق است ناشى شده است، زيرا قصد و اراده مستلزم نقص و موجب تكثر ذات بارى است و حال آنكه واجب الوجود كمال مطلق و واحد از جميع جهات است و خلقت عالم بر سبيل طبع نيز ملازمه با عدم رضا و معرفت صانع بمصنوع خود دارد، در صورتى كه خداوند عارف و عالم بفعل خود بوده و خلقت موجودات از روى رضا بوده است.

بنا برين چون واجب الوجود كمال محض و فياض مطلق است، بدون قصد و اجبار، بلكه از راه رحمت و از روى اختيار، فيض وجود را بموجودات ارزانى داشته است و اين فيضان ناشى از تعقل ذات خود اوست يا بعبارت ديگر، موجب خلقت موجودات، «ظهور حق» است، چنانكه در حديث قدسى آمده است «كنت كنزا مخفيا و أردت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف» و اين ظهور ناشى از جود و فيض حق است چنانكه مولوى فرمايد:

من نكردم خلق تا سودى كنم‏بلكه تا بر بندگان جودى كنم‏

______________________________
(1)- ابن سينا- تسع رسائل- رسالة الرابعه فى الحدود- صفحه 101.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 6

نظريه فيض كه بوسيله مكتب افلاطونيان جديد خاصه فلوطين‏[49] و بروقلس‏[50] از طريق دو كتاب مشهور: يكى كتاب العلل و ديگرى كتاب الربوبيه، بدانشمندان و حكماى اسلامى رسيده و در تكوين عقايد آنان تأثير بسيار داشته است، بطور صريح و روشن تعريف نشده است.

افلاطونيان جديد كه اصولا فلسفه خود را بر اساس فيض مبتنى نموده‏اند فقط از راه استعاره و تشبيه به تعريف و شرح و بيان آن پرداخته و گفته‏اند:

«مبدأ نخست چون كامل است و بخل و دريغ ندارد فياض و زاينده است همچنانكه خورشيد نور ميدهد و آتش حرارت توليد ميكند و جام لبريز تراوش مينمايد».

فلاسفه اسلامى نيز فيض را بطور كلى «تجلى حسى ذاتى كه موجب وجود اشياء است» تعريف كرده‏اند، چنانكه فارابى در باب فيض مينويسد: «و انما ظهر الأشياء عنه لكونه عالما بذاته و بانه مبدأ لنظام الخير فى الوجود على ما يجب ان يكون عليه فاذن علمه علة لوجود الشي‏ء الذى يعلمه و علمه للأشياء ليس بعلم زمانى و هو علة لوجود جميع الأشياء و بمعنى انه يعطيها الوجود الابدى.»[51] بطورى كه ملاحظه ميشود علم و فيض خداوند در نظر فارابى سبب ايجاد و فعل است و صدور موجودات مستند بدان ميباشد.

بعقيده ابن سينا فيض فعلى است ضرورى كه از ذات بارى تعالى و تعقل قدسى او ناشى ميشود، يعنى چون خداوند، هم عالم بذات خود است و هم تعقل ذات خود ميكند، ازين علم و تعقل اوست كه عالم و موجودات صادر شده‏اند. بنا برين‏

______________________________
(1)-Plotin

(2)-Procles

(3)- فارابى، عيون المسائل، صفحه 58.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 7

علم خداوند قوت موجده و تعقل او سبب فعل لايتناهى است و فيض نيز همين علم ابدى و تعقل ذاتى خداوند است كه پيوسته در فعل و ايجاد ميباشد.

غزالى اين مطلب را، يعنى اثبات اينكه چگونه علم و معرفت خداوند موجب وجود اشياء ميشود با مثالى روشن ساخته و چنين ميگويد: «وقتى چيزى را كه مورد علاقه ما باشد تصور ميكنيم در اين موقع قوه شهوت و ميلى در ما بر انگيخته ميشود و چون اين قوه زيادت يا بدو شدت پيدا كند و تصور ما بدان افزوده گردد قوه محركه‏اى در عضلات و اعصاب پديد ميآيد كه بحكم ضرورت ما را بسوى آن سوق ميدهد و فعل مطلوب انجام ميگردد. پس حركت از قوه شوقيه و قوه شوقيه از تصور حاصل ميشود». مثال ديگرى كه براى اثبات اين مدعا ذكر ميكند و در بعض كتب شيخ رئيس نيز مذكور است، اين است كه كسى كه بر روى چوبى كه بين دو ديوار نصب است بايستد، هر آن توهم سقوط ميكند و سرانجام اين توهم موجب سقوط وى ميشود. بنا برين فكر و تعقل، موجب فعل است. در ذات بارى تعالى نيز علم و تعقل موجب ايجاد و فعل است، ولى نه بدان صورت كه در انسان انجام ميگيرد، زيرا تصور شوق و شهوت در حق خداوند محال است، چه شوق و ميل مستلزم احتياج بچيزى است و حال آنكه پروردگار بى‏نياز و كامل و مصدر كل موجودات است. پس خداوند كه مستغنى و فياض است ابداع عالم را بر اثر ميل و شوق انجام نداده بلكه عمل آفرينش در نتيجه علم و تعقل ذات خود او صورت گرفته است‏[52].

اگر بگفته غزالى در باب اينكه فكر منشأ حركت و عمل است نيك بنگريم بخوبى متوجه ميشويم كه توجيه مطلب از نظر روانشناسى حائز

______________________________
(1)- مقاصد الفلاسفه، طبع مصر، ص 164- 165.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 8

اهميت بسيار است و با افكار فويه‏[53] راجع به‏idees -forces و عقايد ويليام جيمس‏[54] در باب اراده خلاق شباهت دارد.

در نظر شيخ رئيس فيض مستند بسه اصل يا مبدأ است: يكى تقسيم موجودات بواجب و ممكن، دوم اين كه از واحد جز واحد چيزى بوجود نمى‏آيد و سوم اين كه تعقل خداوند علت ايجاد است. از تطبيق و تلفيق اين سه اصل است كه ميتوان بنحوه صدور موجودات از مصدر و منشأ اول پى برد؛ بدين وجه كه خداوند واجب بالذات و وجود او از ذات خود اوست، يعنى «وجود او نه از ديگرى مستفاد است بلكه وجود وى واجب است در ذات خويش كه نتواند كه نبود»[55] ولى وجود ساير موجودات واجب بالغير است يعنى «نه ذاتى است بلكه مستعار و مستفادست از اول حق و آن را صفت جايز است نه واجبى يعنى كه شايد كه نبود و شايد كه بود»[56]. و وقتى كه واجب الوجود در ذات خود تعقل كند، موجودى صادر ميشود كه آن عقل اول است كه خود نيز مصدر و مبدأ است و ميتوان گفت كه اين عقل اول بمنزله همان نفس عالم است كه افلاطون در طيماوس بدان اشاره نموده است، زيرا هم عقل ابن سينا و هم نفس عالم افلاطون در عين اينكه مخلوق ذات خداوند هستند، منشأ مخلوقات و مبدأ حركات ميباشند و چون خداوند واحد است، موجود اول، يعنى عقل نيز واحد است، زيرا «الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد». حال بايد ديد چگونه موجودات و مخلوقات متكثر و متنوع ازين واحد صادر شده‏اند. ابن سينا مانند افلاطونيان جديد،

______________________________
(1)-A .Fouillee

(2)-W .James

(3)- صفحه 6 اين رساله.

(4)- ايضا.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 9

اين مشكل را بدين طريق حل ميكند كه عقل اول بالذات ممكن بوده و بوسيله علت العلل واجب گشته است و اين كثرت ناشى از خداوند نيست تا اينكه اشكال وارد آيد كه از واحد جز واحد صادر نمى‏گردد، بلكه عقل اول ذاتا حادث است و ناچار ازين حيث كثرت در آن پديد مى‏آيد؛ بعبارت ديگر كثرت آن ناشى از حادث و ممكن بالذات بودن آن است.

اما كثرتى كه از عقل اول حاصل شده بدين طريق است كه عقل اول هم خود را تعقل ميكند هم خدا را؛ از آن جهت كه ذات پروردگار را تعقل ميكند، عقل ثانى صادر ميشود و از آن حيث كه بذات خود ميانديشد دو موجود ديگر ايجاد ميشود: يكى نفس فلك اول و ديگر جسم فلك اول؛ بعبارت ديگر عقل اول از نظر آنكه هم بمبدأ خود عالم و عارف است و هم ذات خود را تعقل ميكند، داراى سه نوع علم است: علم بذات واجب الوجود، علم بذات خود از جهت وجوب بالغير و علم بذات خود از جهت امكان و ازين سه نوع علم، سه موجود پيدا شده: عقل ثانى كه ناشى از تعقل عقل اول بذات واجب الوجود است و نفس فلك اول كه مربوط بجنبه وجوب عقل اول است و جسم فلك اول كه ناشى از امكان است. عقل ثانى نيز ايجاد عقل ثالث و نفس فلك دوم و جسم فلك دوم و عقل ثالث عقل رابع و نفس و جسم فلك مربوط آن و همين طور سلسله عقول و نفوس و افلاك ادامه مييابد تا بعقل عاشر ميرسد كه از آن فلك نهم يا فلك قمر بوجود مى‏آيد كه پست‏ترين افلاك و محيط بر زمين است و در كره قمر سلسله فيض متوقف ميگردد، زيرا ادامه فيض الى غير النهايه ممكن نيست. بعقيده ابن سينا عقل عاشر عقل فعّال و فيّاض نفوس و مدبّر عالم كون و فساد است.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 10

بنظر شيخ رئيس قوس نزول موجودات در فلك نهم خاتمه مييابد.

چنانكه خود شيخ گويد: «و تا بدين جايگاه عالم بساطت تمام شد و سپرى گشت و طرف بدايت بآخر رسيد، و از اين جا طرف اعادت آغاز كرد»[57] و از آن پس قوس صعود در نتيجه تركيب عناصر آغاز ميگردد و معدن و نبات و انسان ايجاد ميشود و نفس و عقل در انسان بوجود ميآيد و انسان را نيز آن مقام است كه ميتواند بدرجه عقل اول برسد و معنى و مفهوم آيه شريفه‏ «اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» و آيه‏ «وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ» اشاره به همين مطلب است‏[58].

بعقيده شيخ رئيس و طرفداران نظريه فيض، عقول عشره داراى مبانى روحانى بوده و از اين رو افلاك در حركت ارادى خود كه منبعث از نفوس محركه است بطرف آنها شائق و راغب هستند و علت حركت عالم، شوق و تشبه بخير اعلى و كمال مطلق يعنى ذات حق است. منشأ اين حركت عقل است ليكن عقل، فلك را بالمباشره بحركت در نمى‏آورد بلكه نفس است كه وسيله حركت افلاك ميباشد. بنا برين در همه اشياء، ميل تشبه بكمال‏

______________________________
(1)- رجوع شود به صفحه 25 همين رساله.

(2)- جلال الدين مولوى راجع به اين معنى در مثنوى گويد.

از جمادى مردم و نامى شدم‏و از نما مردم بحيوان سرزدم‏
مردم از حيوانى و آدم شدم‏پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم‏
حمله ديگر بميرم از بشرتا برآرم از ملائك بال و پر
در ملك هم بايدم جستن ز جوكل شى‏ء هالك الا وجهه‏
بار ديگر از ملك قربان شوم‏آنچه اندر و هم نايد آن شوم‏
پس عدم گردم عدم چون ارغنون‏گويدم كانا اليه راجعون‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 11

مطلق وجود دارد، منتهى در سلسله موجودات، هر يك بقدر مراتب و قابليت خود از خير و كمال اعلى بهره‏مند ميشوند بدين نحو كه آنچه بخير نزديكتر است كمالش بيشتر و ازينرو صورت برتر از ماده و نفس كاملتر از جسم است. بنا برين خداوند از راه عنايت همه موجودات را مشمول فيض خود قرار داده است. ابن سينا در كتاب نجاة در باب عنايت چنين مى‏نويسد: «العناية هى كون الاول عالما لذاته بما عليه الوجود من نظام الخير و علة لذاته للخير و الكمال بحسب الامكان و راضيا به على النحو المذكور فيعقل نظام الخير على الوجه الا بلغ فى الامكان»[59].

در نظر ابن سينا عقول عشره كه از آنها بصور مجرده نيز تعبير شده است از قيود مادّى فارغ و در صفت ابداع با ذات پروردگار مشابهت دارند و قوه ايجاد و ابداع آنها ناشى از علم و تعقل خود آنها است و از جهت ابداع با واجب الوجود فرقى ندارند، جز آنكه در هر حال خداوند فاعل كل و علت اولى و عقول معلول و مخلوق ويند.

نظريه سلسله عقول و افلاك كه در فلسفه اسلامى بوسيله فارابى و ابن سينا بيان و مورد بحث واقع شده، در قرن پنجم قبل از ميلاد نيز بوسيله منجمين و دانشمندان يونانى اظهار گرديد بود و افلاطون نيز در طيماوس بدان اشاره كرده است. ارسطوهم به تفصيل به شرح و بسط آن پرداخته و فرضيه تشكيل عالم را بر اساس همان نظريه بيان نموده است. بموجب اين فرضيه، عالم از هشت كره اصلى كه همه بدور زمين، كه ساكن است و بمنزله مركز مشترك آنها است، ميگردند، تشكيل شده است. بزرگترين اين كرات شامل ثوابت و كرات ديگر هر يك شامل يكى از سيارات است.

______________________________
(1)- ابن سينا، نجاة، ص 466.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 12

فارابى نظريه تشكيل عالم را بطريقى كه ارسطو بنياد نهاده بود پذيرفته است، نهايت آنكه اين فيلسوف اسلامى در عداد كرات كره بطليموس را نيز منظور داشته و قائل به نه كره شده است، اين سينا نيز مانند فارابى قائل به نه كره است. بعقيده ارسطو و فارابى اين كرات هميشه با يك حركت دورى و قديمى بدور زمين ميچرخند و چون حركت آنها قديمى است بنا برين علت حركت آنها را نمى‏توان بدون فرض وجود يك محرك ساكن و قديم توجيه كرد. اين محرك ساكن يا خداوند، علت اصلى و اولى حركت كرات ميباشد.

نظريه فيض پس از فارابى و ابن سينا در عالم اسلام رواج و شيوع پيدا كرد. ليكن بايد دانست كه مزدائيان و مانويان نيز افكار و عقايد مربوط بفيض و فرضيه افلاك و نجوم را قبلا بنحوى بيان كرده بودند، مخصوصا صابئين كه عالم ربوبيت را منتسب بستارگان دانسته ازينرو الوهيت در نظر آنان مبناى نجومى داشت‏[60]. بعقيده موسى بن ميمون، صابئين را راجع بجهان و آفريننده آن دو عقيده بود: يكى عوامى و ديگرى فلسفى.

طبق عقيده اولى آفتاب خداونديست كه سلطنت خود را بر بسيط زمين گسترده و بوسيله ستارگان كه عمال اراده آن هستند به تمشيت و تنظيم امور عالم ميپردازد. فلاسفه صابئين ستارگان را واجد دو جنبه دانسته‏اند:

نفس و جسم‏[61] راجع به خداوند معتقدند كه ذات بارى تعالى، هم واحد و هم كثير است. واحد است از نظر ذات خود و كثير است از جهت‏

______________________________
(1)- فهرست ابن النديم، صفحه 324.

(2)- شهرستانى، ملل و نحل، ج 2، صفحه 204.- موسى بن ميمون، دليل الحايرين، قسمت سوم، فصل يازدهم، ص 217.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 13

موجودات معقوله خود. در ميان صابئين مخصوصا ثابت بن قره در بسط و توسعه فلسفه اسلامى، تاثير و نفوذ بسيار داشته است.

در ميان فرق اسلامى اسماعيليه و قرامطه نيز به نظريه فيض توجه داشته‏اند.

بعقيده آنان، خداوند عالم را مستقيما خلق نكرده بلكه عقل كل را ايجاد نموده و از عقل كل نفس كلى و از نفس هم ماده بوجود آمده است. اين سه موجود با دو موجود ديگر كه زمان و مكان باشند، حركات آسمانها و عناصر را ايجاد نموده‏اند[62].

از آنچه اجمالا ذكر شد، معلوم گرديد كه نظريه فيض و عقول عشره در دوره قبل از اسلام و در عصر اسلامى بصور و انحاء مختلف وجود داشته، نهايت فارابى و بخصوص ابن سينا براى تطبيق آن با مبانى و مبادى دين اسلام كوشش بسيار كرده و در نتيجه موفق بحل يكى از مسائل غامض علمى و فلسفى، يعنى كيفيت خلقت عالم شده‏اند.

انتساب رساله بابن سينا

رساله حاضر را تقريبا كليه نساخ بفيلسوف بزرگ ايران شيخ رئيس ابو على سينا نسبت داده‏اند و در كليه نسخ خطّى كه تا كنون بدست مصحح رسيده، بدون استثنا تأليف آن بابن سينا نسبت داده شده است. اما در هيچ يك از كتب تاريخ و تراجم احوال كه مشتمل بر شرح زندگى و بحث در آثار و تأليفات شيخ رئيس باشد، باين رساله اشارتى نشده است و در فهرست كتب شرقى كتابخانه‏هاى معروف جهان نيز رساله‏اى بنام «رساله در كيفيت موجودات و تسلسل اسباب» و مسببات تأليف ابن سينا ديده نشد. علاوه‏

______________________________
(1)- دايرة المعارف اسلامى، باطنيه، ج 1، صفحه 687، اسماعيليه، ج 2، صفحه 587- قرامطه، ج 2، صفحه 813.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 14

برين شيوه نگارش و اسلوب جمله بندى اين رساله و كلمات و تركيبات فارسى كه در آن بكار رفته با مقايسه بسبك نثر قرن چهارم و پنجم هجرى، خاصه آثار مسلم خود شيخ مانند «دانشنامه علائى» و «رساله نفس» و امثال آنها صحت انتساب را تأييد نمى‏كند و آيات قرآنى و احاديث بخصوص وجود اين بيت:

مردى دراز، نيكو، آمد، بشهر امروزبا خواسته، نشسته، وز كرد خويش پيروز

درين رساله موجب ترديد در صحت انتساب ميگردد، زيرا بعيد بنظر ميرسد كه بيت مزبور مربوط بقرن چهارم و پنجم باشد و ظاهرا منسوب بخواجه نصير الدين طوسى است‏[63] و با قرب احتمال بيت مزبور و آيات‏

______________________________
(1)- آقاى مرتضى مدرسى در مقاله‏اى كه در صفحه 540 شماره 8 سال نوزدهم مجله ارمغان راجع بشرح احوال خواجه نصير الدين طوسى نوشته‏اند، اين بيت را بخواجه منسوب دانسته‏اند چنانكه بيت ديگرى در همين باب منسوب بقطب الدين شيرازى شاگرد خواجه نصير است باين نحو:

گل به بستان دوش در خوشتر لباسى خفته بوديك نسيم از كوى جانان خاست خرم‏تر شگفت.

– در جنگ شماره 302 از كتب مرحوم آقا ميرزا طاهر تنكابنى كه تاريخ كتابت آن در بعض مواضع 1097 ذكر شده است در باب مقولات عشر ابيات زير نيز بخواجه نصير الدين منسوب است.

موجود منقسم بدو قسم است نزد عقل‏يا واجب الوجود و يا ممكن الوجود
ممكن دو قسم گشت يعنى جوهر و عرض‏جوهر به پنج قسم شد اى ناظم عقود
جسم و دو اصل آن كه هيولى و صورتندپس نفس و عقل اين همه را يادگير زود
نه جسم گشت جنس و عرض وين دقيقه رادر حين بحث جوهر عقلى بمن نمود
چون كم و كيف و اين و متى و مضاف و وضع‏پس يفعل است و ينفعل و ملك در وجود
پس واجب الوجود از اينها منزه است‏كو بود و هست و باشد و اينها همه نبود

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 15

قرآنى را كاتبان متصرف و نساخ غير امين در متن رساله، در مواردى كه بگمان خود با مطلب مناسب و مربوط يافته‏اند، افزوده‏اند.

با اين حال بكلى نمى‏توان منكر انتساب رساله حاضر بشيخ رئيس شد، زيرا دليلى كه مؤيد انتساب آن بشيخ است، وجود شباهت و قرابت كامل بين مطالب اين رساله و مباحثى كه ابن سينا در كتب معتبر و مفصل خود مانند شفا[64] و نجات‏[65] و اشارات راجع به كيفيت خلقت و حقيقت موجودات به تفصيل بيان نموده است، ميباشد، در حقيقت ميتوان گفت كه شيخ رئيس عقايدى را كه در كتب مزبور به تفصيل تشريح و بيان كرده، درين رساله بطور ايجاز و اختصار، بنحوى كه ساده و روشن و در خور فهم عامه باشد بفارسى برشته تحرير در آورده است.

از طرف ديگر وجود يك نسخه قديمى از همين رساله كه تاريخ كتابت آن 603 هجرى قمرى يعنى 175 سال پس از وفات شيخ است، نشان ميدهد كه اين رساله ظاهرا پيش از قرن هفتم تأليف شده و چون اصولا در هيچ يك از نسخ خطى كه بدست مصحح رسيده، رساله حاضر بكسى ديگر نسبت داده نشده است، ناچار بايد ازين حيث نيز آن را از آثار فارسى ابن سينا بشمار آورد. نگارنده اميدوار است چنانچه ارباب فضل و دانش درين باب اطلاعات بيشترى يا ديگرى داشته باشند، اين جانب را از راه لطف آگاه و سپاسگزار فرمايند.

______________________________
(1)- ابن سينا، شفا، جلد 2، المقالة العاشرة، الفعل الرابع.

(2)- ابن سينا، نجاة، صفحه 448- 477.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 16

نسخى كه در تصحيح رساله حاضر مورد استفاده واقع شده است‏

در تصحيح اين رساله از پنج نسخه خطى كه در اختيار نگارنده بوده استفاده شده است. نسخه‏اى كه اصل و اساس تصحيح قرار داده شد و ساير نسخ با آن مقابله گرديده است، نسخه‏ايست كه تاريخ كتابت آن 603 هجرى قمرى است كه شرح خصوصيات آن ذيلا ذكر خواهد شد. در ضمن تصحيح و مقابله نسخه اصل با نسخ ديگر، هر كلمه يا عبارتى كه در نسخه اصل بوده و در ساير نسخه‏ها يا در بعض از آنها نبوده، بين دو قلاب [] قرار داده شده و در ذيل صفحات مربوط، به نسخ ديگر اشاره شده است و هر كلمه يا عبارتى كه در نسخ ديگر يا در بعض از آنها بوده و در نسخه متن نبوده، بين قوسين () گذارده شده و در حاشيه، نسخ ديگر ذكر شده است و در هر جا كه كلمه يا عبارتى در نسخ ديگر بانحاء مختلف نوشته شده، آن كلمه يا عبارت نسخه اصل در ميان گيومه «» قرار داده شده و در حاشيه باختلاف نسخه‏ها اشاره گرديده است.

نسخه اصل‏

– اين نسخه متعلق است بدانشمند محترم و استاد معظم جناب آقاى على اصغر حكمت كه از راه لطف و مرحمت آن را در اختيار اين جانب گذارده‏اند.

تاريخ كتابت آن 603 هجرى است و ازين لحاظ قديمترين نسخه‏ايست كه از رساله كيفيت صدور موجودات و تسلسل اسباب و مسببات تا كنون بدست مصحح رسيده است‏[66]. تاريخ كتابت آن در آخر رساله چنين نوشته شده است:

______________________________
(1)- اين نسخه جزو يك مجموعه‏اى است مشتمل بر رسائل زير: 1- منهاج العابدين غزالى 2- منقول من شرح الاحاديث متضمنة فى كتاب الشهاب 3- من افادات- المرحوم المغفور السيد المحقق افضل المتاخرين الامير نظام الدين احمد اللّه الدشتكى الشيرازى-

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 17

«تم الرساله بخط العبد الضعيف المذنب الفقير المحتاج الى عفو رب الكبير مسعود بن على بن ابو القاسم صاحب الرساله و التحرير فى يوم الجمعه عاشرة جمادى الاول من شهور سنه ثلاث و ستمائه هجرة ابتدا التحرير وقت الضحى و لا راع وقت الصلاة بمقام آب كر بتول جقان حامدا لربه و مصليا على محمد و عترته الطاهرين و سلم تسليما كثيرا هذه صورة خط المنتسخ منه و استنسخ فى شهور شهر جمادى الاول سنه 1030».

اين نسخه بخط نسخ متوسط و قطع ربع ورق و داراى چهل و دو صفحه ميباشد.

نسخه آقاى مشكاة

(علامت اختصارى م)- اين نسخه متعلق به دانشمند مكرم جناب آقاى سيد محمد مشكاة استاد دانشگاه تهران است كه آن را بنا بشيمه مرضيه خود با كمال سخاوت در دسترس نگارنده گذارده‏اند. اين رساله دوم از مجموعه‏ايست موسوم به «متفرقه از حكمت و علم نفس‏[67]». تاريخ كتابت در آخر رساله قيد نشده است و پايان رساله باين عبارت ختم ميشود «و تمت بعون اللّه الملك الوهاب على‏

______________________________
– سبط الامير غياث الدين منصور قدس اللّه سره 4- من خطبة له 4 مذكورة فى كتاب نهج البلاغة 5- رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات در سؤال و جواب تأليف الشيخ الرئيس ابو على بن السينا قدس اللّه روحه- در پشت جلد اين عبارات نيز نوشته شده است: «علمك الاقوال بالمدارسة و علمك الجدال بالممارسته و علمك الحكمة نوع من الوحى لا من المدارسه و لا من الممارسة» 6- رساله از امام رازى 7- رساله حواشى در اطراف كتاب شرح تجريد.

(1)- اين مجموعه داراى سه رساله است: رساله اول «رساله فى نفى الخير و الجهة لفخر الدين الرازى» رساله دوم «رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب مسببات بطريق سؤال و جواب من كلام الشيخ الرئيس» رساله سوم «رسالة العروس للشيخ الرئيس».

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 18

يدحقر العباد ابن محمد يوسف محمد على» ولى از رسائل ديگر مجموعه معلوم ميشود كه اين رساله در حدود 1198 هجرى نوشته شده است.

اين نسخه بقطع ربع ورق با كاغذ رنگى در پانزده صفحه و هر صفحه داراى 14 سطر ميباشد. متن با خط نستعليق متوسط و رءوس مطالب با خط نسخ و جوهر قرمز نوشته شده است.

نسخه مسجد سپهسالار

(علامت اختصارى س)- اين رساله جزو مجموعه‏اى است بشماره/ 2911 مشتمل بر 71 رساله مختلف و تاريخ كتابت آن 1092 هجرى است. قطع اين نسخه وزيرى و بخط نستعليق زيبا و روى كاغذ نفيس و اعلا نوشته شده است و رءوس مطالب با مركب قرمز است.

نسخه كتابخانه سلطنتى‏

(علامت اختصارى ل)- اين رساله جزو مجموعه بزرگى است كه تاريخ كتابت آن سال 1095 هجرى و بخط نستعليق خوش و زيبا نوشته شده است. قطع آن نيم ربعى، كاغذ دولت‏آبادى، مجدول و مذهّب كند دار داراى 16 سر لوح مذهّب، خط نستعليق و رقم محمد حسين خاتون‏آبادى است‏[68].

نسخه كتابخانه ملك‏

(علامت اختصارى ك)- اين نسخه جزء در يك مجموعه‏ايست بشماره 34/ 35 كه از چند رساله تشكيل ميشود[69]، تاريخ‏

______________________________
(1)- اين مجموعه مشتمل است بر شانزده رساله: يازده رساله فارسى از افضل الدين كاشى دو رساله از خواجه نصير الدين طوسى؛ يك رساله از ملا صدرا و رساله حاضر از ابن سينا و يك رساله از مير فندرسكى.

(2)- رسالات اين مجموعه عبارتند از: رساله در مؤلفات مولانا ملا رجبعلى در مبدأ و معاد مسمى بمفتاح الجنان- رساله در توحيد و صفات ذات- ايضا رساله در معارف بسبك عرفانى- ايضا رساله در عرفان و بيان حقيقت و نحوه وجود اشياء- ايضا از شيخ رئيس در معارف و جواب و سؤال موسوم بسلسلة الموجودات- رساله موسوم به دقايق الحقائق تأليف محمد بن المحمود الملقب بدهدار در بيان وحدت وجود و رفع شبهات.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، مقدمه‏مصحح، ص: 19

كتابت آن 1311 هجرى و بخط نستعليق بسيار خوانا نوشته شده است.

عده صفحات آن چهارده و هر صفحه داراى 15 سطر است.

اين رساله بخط نستعليق بسيار خوب در چهارده صفحه نوشته شده هر صفحه داراى پانزده سطر است و در پايان آن نوشته شده «كتبه محمد ابراهيم بن محمد الحسين التفرشى فى ليلة السادس من شهر صفر المظفر سنه يك هزار و سيصد و يازده من الهجرة».

در پايان اين مقال تذكار اين نكته ضرورت دارد كه در باب شرح نظريه شيخ راجع بصدور موجودات از صانع و كيفيت خلقت عالم، از لحاظ رعايت تناسب مقدمه با متن و عدم زيادت فرع بر اصل، جانب ايجاز و اختصار مراعات شده است و چنانچه ازين حيث در بعض موارد در بيان مطلب، ابهام و نارسائى وجود داشته باشد، نگارنده از ارباب فضل و دانش پوزش ميطلبد و اميدوار است كه نقائص آن را مرتفع فرمايند.

در خاتمه لازم ميداند كه از اولياء محترم انجمن آثار ملى بخصوص دانشمند مكرم و استاد محترم جناب آقاى على اصغر حكمت كه همواره در احياء آثار ملى و تجليل بزرگان و دانشمندان كشور و بسط و ترقى دانش و فرهنگ و تشويق ارباب فضل و ادب جد و سعى وافى مبذول داشته و ميدارند و درين موقع نيز بمناسبت جشن هزاره فيلسوف نامدار شرق شيخ رئيس ابن سينا با نهايت شوق و علاقه در تهيه وسائل طبع و نشر آثار فارسى وى از جمله رساله حاضر كوشش بسزائى نموده‏اند، تشكر كرده و توفيق خدمتگزاران واقعى دانش و فرهنگ را از خداوند متعال مسألت نمايد.

تهران پنجم مرداد 1331- دكتر موسى عميد

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 1

[متن رساله‏]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ [و به التوفيق‏][70] و له الحمد دائما و «كفى»[71] جوده و «صلاته»[72] علي رسله و انبيائه عليهم السلام خصوصا محمّد المصطفي صلّى اللّه عليه و آله (و سلّم)[73].

[باكرم‏][74] دوستى كه دوستى «وى»[75] خداى را بود نه ريا را، درخواست تا در حقيقت و كيفيّت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسبّبات بيانى رود بفارسى چنانكه ترتيب حصول موجودات از اوّل حق تعالى و تقدس «يك»[76] از پس (يك)[77] ديگر معاين عين بصيرت گردد و در ديده عقل پيدا شود «بى‏هيچ»[78] [][79] (شك و)[80] ريب و افتراء

______________________________
(1)- در نسخ ديگر نيست.

(2)- در نسخه متن: كفا.

(3)- م: و الصلاة- س: صلوات.

(4)- س، ك، ل، افزوده.

(5)- س: ندارد.

(6)- س: او.

(7)- نسخ ديگر: يكى.

(8)- نسخ ديگر، افزوده.

(9)- نسخه متن: بهيج،- ولى در نسخ ديگر بجاى كلمه بهيج فقط: بى، ضبط شده.

(10)- نسخ ديگر ندارد.

(11)- چنين است در نسخ ديگر.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 2

و اين معنى اگر چه [عويص‏][81] «ممتنع»[82] بود (به)[83] نسبت بديده عقل و فهم. پس بحكم التماس «بر»[84] حسب فهم انسى و قوت عقل بشرى بيانى كرده آمد موجز [و][85] بغايت مختصر، و اين قدر ديده عقل را تمام است و ديده حسّ و «وهم»[86] را چه اين قدر و چه «چند مجلّد»[87] هيچ شفا ندهد، «چه»[88] معلوم او «بمدرك»[89] ويست [و السلام‏][90]. «بر»[91] طريق سؤال و جواب ايراد كرده شد تا «بتفهم»[92] نزديكتر باشد انشاء اللّه (تعالى)[93] و به التوفيق و التسديد و هو حسبنا و نعم الوكيل.

سؤال: چيست موجب وجود اوّل حق تعالى [اللّه‏][94] و تقدس لا محالة؟

جواب: بدان كه انسان را سه نوع ادراك است بحسب سه نوع مدرك كه كل موجودات ما عدا الاوّل الحق در آن سه نوع مدرك منحصر [ست چنانكه هيچ موجود نيست در وجود بيرون ازين سه نوع مدرك. و اين‏

______________________________
(1)- در م، س، ل نيست- ك: عويص التتبع.

(2)- در نسخه بدل متن: ممتنع.- در نسخ ديگر: منبع؛ ظاهرا صواب همين است.

(3)- نسخ ديگر افزوده.

(4)- نسخ ديگر: به.

(5)- نسخ ديگر افزوده.

(6)- م، ل: فهم.- ظاهرا كلمه «و هم» درست است.

(7)- س، م، ل: صد جلد.

(8)- در نسخ ديگر: كه.

(9)- س: بادراك.

(10)- م ندارد.

(11)- در نسخ ديگر: و بطريق.

(12)- نسخ ديگر: بفهم.

(13)- نسخ ديگر افزوده.

(14)- م، س، ل، ك ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 3

سه نوع مدرك‏]:[95] يكى موجودات مادّى است كه آن را محسوس خوانند و بحواسّ پنجگانه (كه)[96] لمس و ذوق و شمّ و بصر و سمع (بوده باشد)[97] ادراك آن حاصل شود، و مدرك ديگر موجودات، منتزع از مادّه است كه آن را مخيّل و موهوم خوانند چون (به)[98] شكل تربيع و تثليث كه در خيال «مصوّر»[99] شود منتزع از مربّعى و مثلثى مادّى «و»[100] از راه خيال و وهم ادراك (آن)[101] حاصل شود، [و][102] مدرك (سه)[103] ديگر موجودات، مجرّد است [از مادّه‏][104] باصل ابداع‏[105] نه بطريق انتزاع‏[106] كه آن را

______________________________
(1)- اين قسمت از م ساقط شده است.

(2)- نسخ ديگر افزوده.

(3)- نسخ ديگر افزوده.

(4)- نسخ ديگر افزوده.

(5)- س، ل، ك: متصور

(6)- در ل، ك: كه.

(7)- نسخ ديگر افزوده.

(8)- س، م ندارد.

(9)- ل، س- م، ك: سيم‏

(10)- از م ساقط است.

(11)- «الابداع، اسم لمفهومين: احدهما تأسيس الشي‏ء لا عن شي‏ء و لا بواسطه شي‏ء، و المفهوم الثانى ان يكون للشي‏ء وجود مطلق عن سبب بلا متوسط و له فى ذاته ان لا يكون موجودا و قد افقد الذى له فى ذاته افقادا تامّا».- (الرسالة الرابعة فى الحدود)، ص 101، تأليف ابن سينا جزء مجموعه «تسع رسايل فى الحكمة و الطبيعيات»،- همچنين رجوع شود بكتاب: اشارات، ص 174 (چاپ لبدن)،- رسالة النيروزيّه، ص 137 (چاپ قاهره 1328، جزء (مجموعة الرسائل)- شفاء: ج 2 ص 10،- نجاة ص 190.

(12)- راجع بمعناى اصطلاحى لغت «انتزاع»، رجوع شود: شفاء جلد 1، ص 352- نجاة ص: 286، 277 278- 297.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 4

معقول خوانند و از راه عقل ادراك آن حاصل شود. پس [چون‏][107] اين سه، مدرك ادراك افتاد انسان را، جمله موجودات ما عدا الاول الحق مدرك وى گشت «حتّى لم يشذّ منه ذرة لا في السّماوات و لا فى الارض لا فى الدّنيا و لا في الآخرة.» «بر وجهى»[108] ديگر جمله موجودات بعد از ادراك «بدين»[109] سه طريق منحصر يافتند «در»[110] ده معنى كه آن را مقولات عشره خوانند:

يكى جوهر و نه عرض. (و اين ده)[111] درين بيت فارسى [هر ده‏][112] منحصر آمد، بيت:

مرد [ى‏][113]، دراز، نيكو، آمد، بشهر، امروز، با «خواسته»،[114] نشسته، وز[115] كرد خويش، پيروز.

[جوهر، كمّ، كيف، نسبت، اضافه، اين، ملك، وضع، فعل، انفعال‏][116]

______________________________
(1)- از س ساقط است.

(2)- م، بروجه- س، ل، ك: و بروجه.

(3)- م. ك: بر اين.

(4)- نسخ ديگر: بر.

(5)- س، م، ك، ل افزوده.

(6)- در نسخ ديگر نيست.

(7)- راجع باين بيت رجوع شود بمقدمه.

(8)- س: خاسته- ولى ظاهرا در اينجا خواسته با واو صحيح است كه بمعناى مال و ثروت است، رجوع شود بفرهنگ نفيسى.

(9)- م، ل: بر.

(10)- اين قسمت درم نيست.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 5

و هيچ يك ازين مدركات كه كل موجودات «اند»[117] صلاحيت استقلال و «استبداد»[118] (و انفعال)[119] بذات خويش نديدند «بلك»[120] خود را همه [شايسته‏][121] عجز و قصور ديدند [و][122] احتياج بموجدى كه وجود «بديشان»[123] داده است (دارند)[124]. پس لا محالة ازينجا بضرورت واجب گشت در قضيه عقل تا حكم كرد (ه شود)[125] كه وراى اين جمله موجودات باسرها موجدى باشد لا محالة كه وجود جمله موجودات از وجود وى بود و كل موجودات كه طراز[126] [وجود][127] مصنوعى دارند صنع وى بود كه اگر وى نبودى اين موجودات نبودى، و هيچ شك نيست كه موجودات هست، پس هيچ شك نماند كه موجد اين موجودات هست، و اينست نهايت ادراك اوّل حق تعالى اللّه [و تقدس‏][128]. [و][129] پس «بدان كه»[130] هيچ نبىّ‏

______________________________
(1)- س، م. ك. ل: است.

(2)- س: استبداء.

(3)- س، ل، م: افزوده.

(4)- نسخ ديگر: بلكه.

(5)- از نسخ ديگر ساقط شده.

(6)- م ندارد.

(7)- نسخ ديگر: بايشان.

(8)- نسخ ديگر افزوده.

(9)- چنين است در نسخ ديگر.

(10)- در حاشيه نسخه متن و در حاشيه نسخه س افزوده: طراز صورت را گويند و علم مايه و گروه آدميان.

(11)- س: افزوده.

(12)- در نسخ ديگر نيست.

(13)- در نسخ ديگر نيست.

(14)- در نسخ ديگر بجاى بدان كه: نه آنكه.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 6

مرسل و ملك مقرّب را ازين قدر تجاوز «مشاهد نه بود»[131] و حقيقت ذات حق، مدرك وى [نه‏][132] شود، (چه)[133] پس «آنكه»[134] محاط وى گردد و رتبه محيط فوق محاط (بوده)[135] باشد تعالى [اللّه‏][136] و تقدس‏[137].

سؤال: چيست فارق ميان وجودى كه اوّل حق راست و وجودى كه ديگر موجودات راست؟

جواب: [بدان كه‏][138] وجود او نه از ديگرى مستفاد است بلكه وجود وى واجبست در ذات خويش كه نتواند كه نبود، و وجودى كه ديگر «موجودات راهست»[139] نه ذاتى است بلكه مستعار و مستفادست از اول حق، و آن را صفت جايز «است»[140] نه واجبى، يعنى [كه‏][141] شايد

______________________________
(1)- م: نشايد بود- ك: بمشاهده بود- ل: شايد بود.

(2)- نسخ ديگر ندارد.

(3)- نسخ ديگر افزوده.

(4)- صواب ظاهرا آنگه است.

(5)- م، ك افزوده.

(6)- س، م، ك، ل ندارد.

(7)- مفهوم از اين كلام آن است كه اگر حقيقت ذات مدرك كسى شود ذات محاط خواهد بود و حال آنكه رتبه محيط فوق محاط است و ذات حق محيط بر همه اشياست و محاط نمى‏شود.

(8)- م ندارد.

(9)- م: موجود راست.

(10)- نسخ ديگر: جايزيست.

(11)- م، ك، ل، س: ندارد

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 7

كه نبود و شايد كه بود نظر بذات خويش و اگر چه از جهت موجد هم واجب گشته است.

سؤال: چيست موجب ايجاد موجودات؟

جواب: بدان كه موجود بر دو «قسم»[142] است: يكى آنكه بنفس خويش پيدا بود چون محسوسات، و ديگر آنكه ظهور وى بآثارى كه از وى صادر شود، بود چنانكه صانع پيدا بود بمصنوع حتى لا محالة وجود مصنوع دليل بود بر وجود صانع، و ذات اوّل حق تعالى [اللّه و تقدس‏][143] نه محسوس است كه بنفس خويش پيدا گردد، پس از قسم ديگر است كه باثر و صنع پيدا گردد، و از وجود مصنوع دليل بود بر وجود صانع، و ذات اوّل حق تعالى [اللّه‏][144] از ظهور «مفعول»[145] صانع و فاعل حاصل شود. پس موجب ايجاد موجودات ظهور اوّل حق است چنانكه اشارت آمد (كه)[146]: «كنت كنزا مخفيّا و اردت‏[147] ان اعرف (فخلقت الخلق لكى اعرف)[148].» سؤال: چيست موجب آنكه حق تعالى بايد كه پيدا بود لا محاله كه تا موجودات كه در ذات خويش جايز الوجود (بودند)[149] ازين‏

______________________________
(1)- م، ك: گونه.

(2)- س، م، ك، ل ندارد.

(3)- س، م، ك، ل ندارد.

(4)- م، س، ك، ل: معقول.

(5)- نسخ ديگر افزوده.

(6)- س، م، ك: فاجبت.- ظاهرا صحيح همين است.

(7)- م افزوده: فخلفت الخلق.- حديث قدسى است.

(8)- س، ك، ل، م. افزوده.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 8

جهت واجب الوجود گشتند؟

جواب: بدان كه «خداى»[150] تعالى حكيمست و مختار، پس بحكمت اختيار طرف پيدا شدن كند، چرا كه وجود وى با بودن و حكمت وى با ديدن و دانستن «است»[151]، [و][152] اگر بحكمت اختيار نقيض اين كند، اختيار پيدا ناشدن وجود (و)[153] نابودن حكمت و ناديدن و نادانستن كرده باشد كه «آنها»[154] اختيار [طرف‏][155] عدم است، پس روا نبود بحكمت كه حكيم اختيار طرف عدم كه ارذلست كند و طرف وجود كه اشرف است بجا ماند، لا محاله اختيار برطرف وجود افتاد تا موجودات حاصل شد و بدان وجود وى ظاهر گشت.

سؤال: پس چون هميشه لم يزل بحكمت مختار (و ممتاز)[156] طرف ايجاد بود، چه حكمت آنست بايد كه عالم ازلى [باشد][157] زيرا كه چون موجب آمد، حصول موجب ضرورى گردد (لا محاله)[158]؟

جواب: بدان كه مقصود از ازلى و عدم ازلى نه آنست كه عوامّ فهم‏

______________________________
(1)- م، س، ل: حق.

(2)- در نسخ ديگر: اوست.

(3)- م: ندارد.

(4)- م، ك، ل: افزوده.

(5)- م: آنها- ل، ك، اينها.

(6)- م: ندارد.

(7)- س، م افزوده: ممتاز- ل، ك: و ممتاز.

(8)- م ندارد- ك، ل: نباشد.

(9)- نسخ ديگر افزوده.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 9

كرده‏اند از دوام زمانى و عدم دوام زمانى، پس «آنكه»[159] وجود (ى)[160] سابق بود بر وجود اوّل حقّ (تعالى)[161] يا مقارن و «زمان طرف»[162] وجود حق تعالى گردد، «تعالى اللّه عمّا يقول الظالمون و يعتقدون لجهلهم بالامور الداهية»[163]، بل ازلى‏[164] آنست كه وجود وى را حاجت بفاعلى نيست بلكه ذاتيست، «من ذاته لذاته بذاته». [و][165] پيدا كرديم كه [اين‏][166] وجود جز ذات اوّل حق [تعالى‏][167] هيچ موجودى را نيست، پس ازلى بجز [ذات‏][168] اوّل حقّ هيچ موجود (ى)[169] نيست. و غير ازلى آنست كه وجود وى نه ذاتيست بلكه مستفادست، پس كل موجودات را رقم غير ازلى بر سر است.

______________________________
(1)- ظاهرا آنگه باشد.

(2)- م: وجودى:

(3)- م، ك افزوده.

(4)- م: ظرف زمان.

(5)- س، م: واهيه.- ل، ك. الواهيه- در حاشيه اصل نسخه متن: الالهيه.

(6)- «الازل: استمرار الوجود فى ازمنة مقدرة غير متناهيه فى جانب الماضى كما ان الابد استمرار الوجود فى ازمنة مقدرة غير متناهيه فى جانب المستقبل. الازلى ما لا يكون مسبوقا بالعدم. اعلم ان الموجود اقسام ثلاثه لا رابع لها: فانه امّا ازلى و ابدى و هو اللّه سبحانه و تعالى، اولا ازلى و لا ابدى و هو الدنيا، او ابدى غير ازلى و هو الآخرة و عكسه محال، فان ما ثبت قدمه امتنع عدمه، التعريفات ص 11- 12 (تاليف سيد شريف على بن محمد بن على السيد الزين ابى الحسن الحسينى الجرجانى الحنفى چاپ مصر 1357 هجرى).

(7)- م، ك، ل ندارد.

(8)- م، ك، ل، س ندارد.

(9)- س، م، ل، ك ندارد.

(10)- ك ندارد.

(11)- در نسخ ديگر چنين است.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 10

[و][170] عاقل چون تأمّل كند [و][171] دريابد كه زمان عبارت از مقدار حركت فلك و كواكب است، چنانكه آفتاب چون جمله فلك را در سير قطع كند آن را سالى گويند، و ماه چون سير وى در فلك تمام شود، آن را ماهى «خوانند»[172]، و هر يك گردش فلك را شبانروزى گويند، [و][173] چون دانسته شد كه زمان عبارت از مقادير اين حركات است و داند كه وجود حق پيش ازين حركات و پيش از وجود ماه و آفتاب «است»[174]، و فلك را بسيار [از][175] موجودات هست سابق در وجود، چون عقول و نفوس و طبيعت، پس قطعا وى را معلوم شود كه اين سبق و تقدّم نه زمانى است، چه زمان را هنوز وجود در ذات خود نيست چگونه «ظرف»[176] موجود (ى)[177] ديگر بود، بلكه اين سبق و تقدّم ذاتى و «رتبتى»[178] است، و «ازل»[179] جز اوّل (حق تعالى)[180] نيست كه جود وى ذاتى است، و ديگر موجودات، چه آنچه در پيش زمان افتاده است [و][181] چه از پس زمان [و][182]

______________________________
(1)- س ندارد.

(2)- ك ندارد.

(3)- م، س، ل، ك: گويند.

(4)- م ندارد.

(5)- م، ل، س: بود.

(6)- م، ك، ل، ندارد.

(7)- س، م، ك: طرف.

(8)- س، م.

(9)- س: نسبى.

(10)- نسخ ديگر: ازلى.

(11)- ك افزوده.

(12)- م ندارد.

(13)- م: ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 11

چه آنچه با زمان يكجااند جمله «سمت»[183] غير ازلى (اند)[184] و (اسم)[185] محدثى و مخلوقى دارند، چه وجود ايشان نه ذاتى است بلكه مستفاد و مستعار است از اوّل كه وجود وى ذاتيست و وجود كل موجودات محض (و)[186] جود ويست كه بديشان رسيده است، «و لا مسافة»[187] فى الوجود بين من وجوده من ذاته لذاته بذاته و بين من وجوده من وجود غيره و «انّ دوام الموجود لدوام الوجود»[188]، چنين دان و در دانستن ازلى، زمان بخاطر مگذران تا در كفر و ضلال (باقى)[189] نمانى و در خيالهاى فاسد نيفتى.

سؤال: چيست (اوّل)[190] چيزى كه اثر (و)[191] جود اوّل حق بوى رسيده است و ابتدا (ى)[192] وجود از وى در پيوست؟

جواب: بدان كه چون معلوم شد كه موجب ايجاد، ظهور موجد (بودن)[193] بود لا محاله بايد كه نخستين (موجودى)[194] كه در وجود آيد

______________________________
(1)- م، ك: شي‏ء.

(2)- م، ك، ل افزوده.

(3)- م، ك افزوده.

(4)- س- م: خوديست.

(5)- نسخه بدل متن: مناسبة- ك، ل: لا مشابهة، و در نسخه بدل ك: مساوقة: ظاهرا صواب لا مشابهة باشد.

(6)- در نسخه متن: دان دام لدوام الجود.

(7)- س، ك، ل افزوده.

(8)- ل افزوده.

(9)- م،

(10)- س، م.

(11)- ل افزوده.

(12)- س: موجدى.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 12

موجودى بود كه وى را شايستگى آن بود كه «موجد»[195] «وى را»[196] پيدا شود و او را بداند و صنع و حكمت او دريابد، و آن موجود نيست مگر عقل كلّ كه عين دانش است، خود را داند و موجد خود را داند بطريق «آيينه»[197]، يعنى [كه‏][198] داند كه لا محاله وى را موجدى كه در وجود «آرد»[199] بايد كه نهايت وحدت و بساطت داشته باشد، چه از يكى من كلّ «وجه»[200] در وجود آمده است بى‏هيچ واسطه، چه اول وجودست (و)[201] هيچ وجود ديگر نيست [هنوز][202] تا «اثنانيت»[203] و كثرت پيدا شود بوجود وى و هيچ موجود را آن وحدت و بساطت نيست كه عقل راست، چه در وحدت بصفتى است كه قسمت‏پذير نيست بلكه [با][204] او يك قوت و يك رويست و در بساطت بدرجتى است كه متصور چيزها نگردد بى‏هيچ استحالتى كه در وى پديد آيد. پس معلوم شد كه اوّل چيزى كه از وجود حقّ بوى‏

______________________________
(1)- س، ك: موجودى.

(2)- م، ك، ل: او.

(3)- م: انيّة. راجع باين كلمه رجوع شود بكتاب: شفا، ج 1 ص 362،- ج 2، ص 281،- نجاة، ص 380 و 399،- التعريفات ص 31.

(4)- نسخ ديگر ندارد.

(5)- م، ك، ل: آيد.

(6)- م، ك: الوجوه.

(7)- م، ك، ل.

(8)- م، ك، ل ندارد.

(9)- نسخ ديگر: اثنينيت.

(10)- نسخ ديگر ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 13

«پيوست»[205] عقل است و از امر حقّ (تعالى)[206] صادر شد بى‏هيچ واسطه، و عقل بمنزلت «مسوس»[207] طبايع و حق بمنزلت ذو الرأي و سايس، و ازين اوليّت پيغمبر صلوات اللّه عليه و آله و سلّم [خبر داد و][208] فرمود (كه)[209]:

«اوّل ما خلق اللّه العقل»[210]، [و][211] مراد ازين عقل [عقل‏][212] كلست و عالم (وى عالم)[213] ملائكه علميّه مجرّد است كه خدمت (ايشان)[214] ملاحظه جمال [حضرت‏][215] ربوبيّت است، چنانكه «گفت»[216]: «وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ. يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ‏

______________________________
(1)- م: رسيد.

(2)- م، س، ل افزوده.

(3)- در حاشيه نسخه متن افزوده: مسوس آبى را گويند كه درو دست برده باشند و آبى كه ميانه باشد در خوش و شورى و صاف باشد در غايت صافى.

المسوس الماء العذب الصافى، ابن الاعرابى: كل ما شفى الغليل فهو مسوس لانه يمسّ الغلّة، الجوهرى: المسوس من الماء الذى بين العذب و الملح (لسان العرب).- در نسخه‏هاى م. ل، س، ك: مؤسس.

(4)- م ندارد.

(5)- نسخ ديگر افزوده.

(6)- راجع باين حديث رجوع شود: بكتاب: «الجواهر السنيّه فى الاحاديث القدسيّه» (چاپ بمبئى 1302، ص 285- 286)،- همچنين بكتاب: «التراث اليونانى فى الحضارة الاسلاميه» ص 241- 218، تأليف: عبد الرحمن بدوى، چاپ مصر، 1940.

(7)- م ندارد.

(8)- س، م، ل ندارد.

(9)- س، م، ك، ل افزوده.

(10)- ك افزوده.

(11)- نسخ ديگر ندارد.

(12)- م، ك: فرموده است.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 14

وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ»[217] سؤال: چون آنچه حكمت و مختار اوّل حق بود از اختيار طرف ايجاد، بايجاد عقل حاصل شد و آن (به)[218] ظهور (آمدن)[219] [و][220] حكمت ويست و دانستن «آينه»[221] (او او را)[222]، چرا بر وجود «عقل مجرّد»[223] «اقتصار»[224] نيفتاد، بلكه ديگر موجودات را بايجاد آورد؟

جواب: بدان كه عقل در ذات خويش ظاهر نيست، بلكه ظهور وى بآثار وى تواند [بود][225]. پيدا كرديم كه «طرف»[226] ظهور مختار است در حكمت بر طرف عدم ظهور، پس عقل نيز «طرف»[227] ظهور اختيار كرد بايجاد «موجودى»[228] و وى را اين «قدرت»[229] بود از جهت فيض امر اوّل حق بر وجه مايه همه قدرتها كه آن «اثر»[230] است، و چون بر طريق فيض بعقل رسيده بود تا موجود شد، عقل را نيز [اين‏][231] قوت ايجاد

______________________________
(1)- سوره انبيا- آيه 20- 21.

(2)- م افزوده.

(3)- م افزوده.

(4)- م، ك ندارد.

(5)- ل: انيّة.

(6)- م.

(7)- م، س: عقل مجرد- ك، ل: مجرد عقل.

(8)- م: اقتضا- س: افتقار.

(9)- س ندارد.

(10)- ل: ظرف.

(11)- ل: ظرف.

(12)- م: موجدى.

(13)- م، س، ك: قدر.

(14)- س، ك، م، امر. ظاهرا صواب همين است.

(15)- س، نسخ ديگر ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 15

حاصل شد تا «موجودى»[232] ديگر در وجود آمد بواسطه قدرتى كه (از)[233] امر يافته بود. [و][234] گفتيم مراد از ايجاد، ظهور عقل بود «چنانكه»[235] مراد [از][236] ايجاد عقل، ظهور حق بود، پس لا محاله مقتضى حكمت موجودى بايست كه وى را دريابد و ذات وى بداند، و علم نزاهت وى را پيدا شود، و آن نيست مگر نفس. پس هيچ موجودى بعقل نزديكتر از نفس نيست، زيرا كه «اگر چه»[237] مركّبست، بيش از دو قوت ندارد:

يكى شوقيّه و يكى علميّه. و عقل را يك قوتست: علميه، و ميان «يك»[238] و دو هيچ واسطه نيست بلكه دوئى اوّل [رتبتى است‏][239] بعد از يكى (بود)[240]، و آن دوئى در نفس از براى آن بود كه حصول وى بامر (و)[241] «بعقل»[242] بود، پس شوقيه از جهت امر وى را حاصل شد، و قوت علميّه از جهت عقل وى را حاصل شد، پس از عقل، نفس در وجود آمد و عارف آمد بذات خويش و ذات عقل كه موجد وى بود [و بآينه‏][243]. «أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»[244]

______________________________
(1)- در نسخه متن: موجدى، ولى در نسخه بدل: موجودى.- ظاهرا صواب موجودى است كه در نسخه بدل و ساير نسخه‏ها ضبط شده.

(2)- م، ك، ل افزوده.

(3)- م، ك ندارد.

(4)- م چنانچه.

(5)- س ندارد.

(6)- م: چه.

(7)- س، م، ل: يكى.

(8)- از م، ك، ل ساقط شده است.

(9)- م: افزوده.

(10)- م، س.

(11)- م: حق.

(12)- م: ندارد.

(13)- سوره الاعراف آيه 53.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 16

كه موجد عقل بود، و حصول «اين»[245] معرفت مر نفس را از براى اشراق (نور)[246] عقل بود بروى، چه وى را «اين»[247] قوت داده بود در ايجاد وى. و مراد ازين نفس، نفس «كلّ»[248] است، و عالم وى، عالم ملائكه «عمليّه»[249] است كه خدمت ايشان افاضه خير بر عالم است و عمل ايشان بر موجب قضا و حكم عقل «است»[250] على سبيل «الا طاعة»[251] و الانقياد.

سؤال: «چنانكه»[252] «عقل»[253] ظاهر نيست بذات «ليك»[254] ظهور وى مر نفس را بايجاد (بر)[255] نفس حاصل شد كه اثر وى بود، نفس نيز در ذات خوبش ظاهر نيست و وى را قوت علميّه نيست، پس [از][256] قضيه (پيشين)[257] چنان اقتضا كند كه وى نيز هم پيدا شود، پس لا محاله بايد [كه‏][258] از وى نيز موجودى «در»[259] وجود آيد تا بدان پيدا شود [هم‏][260]

______________________________
(1)- م: آن.

(2)- نسخ ديگر افزوده.

(3)- م، ك: آن.

(4)- س، م، ك: كلّى.

(5)- در نسخ ديگر: علميّه.

(6)- س، م، ك، ل: باشد.

(7)- س، ك، ل، م: الطاعة.

(8)- م: چنانچه.

(9)- س، م، ل: امر.

(10)- نسخ ديگر: ليكن.

(11)- م، س، ل افزوده.

(12)- م، س، ل ندارد- م بجاى از: بيان.

(13)- م ندارد.

(14)- م، ك: ندارد.

(15)- م: به.

(16)- نسخ ديگر ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 17

چنانكه در عقل گفته شد و اگر نه مخالف حكمت باشد؟

جواب: بلى هم چنين است و از نفس، طبيعت «كلّ»[261] و عنصر «كلّ»[262] در وجود آمد. و مراد از طبيعت قوتيست كه عنصر را در حركت آورد و «مى‏راند»[263] تا بنهايت كمالى كه لايق وى باشد، برسد بى‏آنكه وى را از آن حال و كمال و حركت و رسانيدن بكمال هيچ خير و دانش بود بلكه بطريق تسخير كند اين فعل را، پس ذات طبيعت بقوت نفس كه [از][264] امر يافته بود حاصل شد، و قوت هدايت رسانيدن عنصر بكمال خويش چنانكه نفس [كه‏][265] از عقل يافته بود، حاصل شد، و قوت تحريك عنصر بكمال خويش «بقوتيست»[266] كه نفس را در ذات خويش بود، و آن قوت شوقيه است كه حاصل «شده»[267]، پس طبيعت كه وجود وى در رتبه سيم افتاد، سه قوت داشت: يكى از عالم امر، «كه»[268] آن قوت تحريك است و يكى از عالم عقل، «كه»[269] آن قوت هدايت (بر)[270] طريق تسخيرست و يكى از عالم نفس، و آن قوت ميل بتحريك است، (هر سه)[271] [و][272] معنى‏

______________________________
(1)- س، ل، م، ك: كلى.

(2)- س، ل، م، ك: كلى.

[1] ( 1). تاريخ الحكماء، ص 321.

[2] ( 1). مقدّمه كتاب الشفاء، ص 2.

[3] ( 2). مطالعاتى درباره طبّ اسكندرانى در دوره متأخّر، ص 418.

[4] ( 3). المباحثات، ابن سينا در كتاب ارسطو عند العرب، عبد الرحمن بدوى، ص 121.

[5] ( 4). كتاب الشفاء، المنطق، المدخل، ص 10.

[6] ( 5). تاريخ حكماء الاسلام، ص 62.

[7] ( 1). مقدّمه ابو عبيد جوزجانى، المدخل از منطق شفا، صص 1- 4.

[8] ( 1). المدخل از منطق شفا، ص 11.

[9] ( 2). جوامع علم الموسيقى، ص 152.

[10] ( 3). منطق المشرقيين ص 4.

[11] ( 1).Alexander of Aphrodisias .

[12] ( 2).Thernistius .

[13] ( 3).John philoponos .

[14] ( 4). مقدّمه عبد الرحمن بدوى بر ارسطو عند العرب، ص 24.

[15] ( 5). المباحثات، ص 375. براى آگاهى بيشتر از كلمه« مشرقيّه»، رجوع شود به مقاله نالينوC .Nallino كه به وسيله عبد الرّحمن بدوى ترجمه و تحت عنوان:« محاولة المسلمين ايجاد فلسفة المشرقيّة» در كتاب« التراث اليونانى فى الحضارة الاسلاميّة»( قاهره، 1946 م) ص 293- 245 چاپ شده است و همچنين تحقيق مفيد و ممتّع دكتر يحيى مهدوى كه در فهرست خود ذيل الحكمة المشرقيّة ص 78- 80 آورده‏اند.

[16] ( 6). اين كتاب به وسيله مرحوم مرتضى مطهّرى تصحيح و در سال 1349 ه ش. به وسيله دانشكده الهيّات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، چاپ شد و ترجمه فارسى آن تحت عنوان« جام جهان نماى» به وسيله استاد عبد اللّه نورانى تصحيح و در سال 1361 ه ش. به وسيله مؤسّسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك‏گيل شعبه تهران به چاپ رسيد.

[17] ( 7). از كتاب بيان الحق لوكرى نسخه‏اى كامل به شماره 108 در كتابخانه مركزى دانشگاه موجود است و قسمت مدخل از منطق آن به اهتمام دكتر ابراهيم ديباجى تصحيح و با مقدّمه‏اى مبسوط و مفيد به وسيله انتشارات امير كبير در سال 1364 ه ش. چاپ شده است و بخش علم الهى به اهتمام همين مصحّح در سال 1373 به وسيله مؤسّسه بين المللى انديشه و تمدّن اسلامى مالزى چاپ شده است.

[18] ( 1). نزهة الارواح، ج 2، ص 50.

[19] ( 2).Rojer Bacon .

[20] ( 3).Albert le grand .

[21] ( 4).Guillaume d ,auvergne .

[22] ( 5).Saint Thomas d’Aquin .

[23] ( 1). مقدّمه كتاب الشفاء، المنطق، المدخل، صص 31- 35. كتاب الشفاء در لاتينى به اشتباه‏Liber sufficientiae خوانده شده. براى آگاهى بيشتر رجوع شود به مقاله دالورنى‏M .T .d’alverny تحت عنوان: يادداشتهايى درباره ترجمه‏هاى آثار ابن سينا در قرون وسطى در مجلّه اسناد تاريخ انديشه و ادب قرون وسطى‏[AHD ] به نقل از كتاب ارسطو و اسلام تأليف پيترزf .e .peters ) دانشگاه نيوريوك، 1948 م.)، ص 105 و همچنين مقاله آقاى دكتر يحيى مهدوى تحت عنوان:« از هزاره‏اى به هزاره ديگر» كه در مجلّه آينده سال هشتم شماره 5، 1361 ه ش. ص 302- 386 چاپ شده است.

[24] ( 2). ابيات زير ناظر به همين معنى است:

قد ظهرت فى عصرنا فرقةظهورها شوم على العصر
لا تقتدى فى الدّين الا بماسنّ ابن سينا و ابو نصر

المقرى، ج 1، ص 716، به نقل از التراث اليونانية، ص 153

[25] ( 3). شهاب الدّين ابو حفص محمّد بن عمر سهروردى متوفّى 633 به ترغيب الناصر الدّين اللّه خليفه عبّاسى، در پى آن شد تا شفاى ابن سينا را شقا بنمايد. ترجمه رشف النّصائح الايمانية فى كشف الفضائح اليونانية، ص 82.

[26] ( 4). ابيات زير ناظر به اين معنى است:

قطعنا الاخوة من معشربهم مرض من كتاب الشفاء
و ماتوا على دين رسطالس‏و متنا على مذهب المصطفى‏

صون المنطق و الكلام عن المنطق و الكلام، ص 5.

[27] ( 1). ابن نجاء الاربلى آخرين سخنى كه هنگام مرگ گفت اين بود:« صدق اللّه العظيم و كذب ابن سينا» بغية الوعاة، ص 226

[28] ( 2). الكامل فى التاريخ، ذيل حوادث سال 555.

[29] ( 3). رشف النصائح الايمانية فى كشف الفضائح اليونانية، ص 25.

[30] ( 4). قبسات، ص 487.

[31] ( 5). السبع الشداد، ص 8.

[32] ( 6). مير داماد با تعبيرات: الشريك الرياسى، الشريك الرئيس و الشريك فى الرئاسة از او ياد كرده است.

قبسات، ص 487.

[33] ( 7). مفاتيح الغيب، ص 507.

[34] ( 8). الاسفار العقليّة، ج 2، ص 337.

[35] ( 9). المعتبر، ج 3، ص 3.

[36] ( 1). كتاب الكندى فى الفلسفة الاولى، ص 98.

[37] ( 2). تعليقه بر الهيّات شفا، ص 4.

[38] ( 3). پيشين، ص 5.

[39] ( 4). شرح غرر الفرائد يا شرح منظومه حكمت، ص 36.

[40] ( 1). براى آگاهى بيشتر از شروح و حواشى در ترجمه و تلخيص شفا رجوع شود به فهرست نسخه‏هاى خطّى مصنفات ابن سينا از دكتر يحيى مهدوى صفحه 172- 174 و مقدّمه كتاب النجاة من الغرق فى بحر الضلالات ابن سينا( تهران، 1364 ه ش) از محمّد تقى دانش‏پژوه، صفحه 75 به بعد.

[41] ( 2). اين كتاب به كوشش نگارنده( مهدى محقّق) از روى نسخه به خطّ مؤلّف تصحيح و در سال 1365 ه ش به وسيله مؤسّسه مطالعات اسلامى چاپ و نشر شده است.

[42] ( 1). دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 2، ص 6.

[43] ( 2). مقدّمه شرح ارجوزه طبّيه ابن سينا، ص 7.

[44] ( 1). چهار مقاله نظامى عروضى، ص 71.

[45] ( 1). مختصر تاريخ الطّبّ العربى، ج 1، ص 559.

[46] ( 1)- رجوع شود به صفحه 8 و 9 اين رساله.

[47] ( 2)- مسأله قدم عالم از جمله مسائلى است كه در عالم اسلام مورد بحث زياد واقع شده است چنانكه غزالى در كتاب التهافت مى‏نويسد: اين مسأله سبب تكفير فلاسفه ميباشد و در المنقذ من الضلال مينويسد:« لم يذهب احد من المسلمين الى شى‏ء من هذه المسائل» چاپ بيروت، ص 96

[48] ( 1)- ابن سينا- تسع رسائل- رسالة الرابعه فى الحدود- صفحه 101.

[49] ( 1)-Plotin

[50] ( 2)-Procles

[51] ( 3)- فارابى، عيون المسائل، صفحه 58.

[52] ( 1)- مقاصد الفلاسفه، طبع مصر، ص 164- 165.

[53] ( 1)-A .Fouillee

[54] ( 2)-W .James

[55] ( 3)- صفحه 6 اين رساله.

[56] ( 4)- ايضا.

[57] ( 1)- رجوع شود به صفحه 25 همين رساله.

[58] ( 2)- جلال الدين مولوى راجع به اين معنى در مثنوى گويد.

از جمادى مردم و نامى شدم‏و از نما مردم بحيوان سرزدم‏
مردم از حيوانى و آدم شدم‏پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم‏
حمله ديگر بميرم از بشرتا برآرم از ملائك بال و پر
در ملك هم بايدم جستن ز جوكل شى‏ء هالك الا وجهه‏
بار ديگر از ملك قربان شوم‏آنچه اندر و هم نايد آن شوم‏
پس عدم گردم عدم چون ارغنون‏گويدم كانا اليه راجعون‏

[59] ( 1)- ابن سينا، نجاة، ص 466.

[60] ( 1)- فهرست ابن النديم، صفحه 324.

[61] ( 2)- شهرستانى، ملل و نحل، ج 2، صفحه 204.- موسى بن ميمون، دليل الحايرين، قسمت سوم، فصل يازدهم، ص 217.

[62] ( 1)- دايرة المعارف اسلامى، باطنيه، ج 1، صفحه 687، اسماعيليه، ج 2، صفحه 587- قرامطه، ج 2، صفحه 813.

[63] ( 1)- آقاى مرتضى مدرسى در مقاله‏اى كه در صفحه 540 شماره 8 سال نوزدهم مجله ارمغان راجع بشرح احوال خواجه نصير الدين طوسى نوشته‏اند، اين بيت را بخواجه منسوب دانسته‏اند چنانكه بيت ديگرى در همين باب منسوب بقطب الدين شيرازى شاگرد خواجه نصير است باين نحو:

گل به بستان دوش در خوشتر لباسى خفته بوديك نسيم از كوى جانان خاست خرم‏تر شگفت.

– در جنگ شماره 302 از كتب مرحوم آقا ميرزا طاهر تنكابنى كه تاريخ كتابت آن در بعض مواضع 1097 ذكر شده است در باب مقولات عشر ابيات زير نيز بخواجه نصير الدين منسوب است.

موجود منقسم بدو قسم است نزد عقل‏يا واجب الوجود و يا ممكن الوجود
ممكن دو قسم گشت يعنى جوهر و عرض‏جوهر به پنج قسم شد اى ناظم عقود
جسم و دو اصل آن كه هيولى و صورتندپس نفس و عقل اين همه را يادگير زود
نه جسم گشت جنس و عرض وين دقيقه رادر حين بحث جوهر عقلى بمن نمود
چون كم و كيف و اين و متى و مضاف و وضع‏پس يفعل است و ينفعل و ملك در وجود
پس واجب الوجود از اينها منزه است‏كو بود و هست و باشد و اينها همه نبود

[64] ( 1)- ابن سينا، شفا، جلد 2، المقالة العاشرة، الفعل الرابع.

[65] ( 2)- ابن سينا، نجاة، صفحه 448- 477.

[66] ( 1)- اين نسخه جزو يك مجموعه‏اى است مشتمل بر رسائل زير: 1- منهاج العابدين غزالى 2- منقول من شرح الاحاديث متضمنة فى كتاب الشهاب 3- من افادات- المرحوم المغفور السيد المحقق افضل المتاخرين الامير نظام الدين احمد اللّه الدشتكى الشيرازى– سبط الامير غياث الدين منصور قدس اللّه سره 4- من خطبة له 4 مذكورة فى كتاب نهج البلاغة 5- رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات در سؤال و جواب تأليف الشيخ الرئيس ابو على بن السينا قدس اللّه روحه- در پشت جلد اين عبارات نيز نوشته شده است:« علمك الاقوال بالمدارسة و علمك الجدال بالممارسته و علمك الحكمة نوع من الوحى لا من المدارسه و لا من الممارسة» 6- رساله از امام رازى 7- رساله حواشى در اطراف كتاب شرح تجريد.

[67] ( 1)- اين مجموعه داراى سه رساله است: رساله اول« رساله فى نفى الخير و الجهة لفخر الدين الرازى» رساله دوم« رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب مسببات بطريق سؤال و جواب من كلام الشيخ الرئيس» رساله سوم« رسالة العروس للشيخ الرئيس».

[68] ( 1)- اين مجموعه مشتمل است بر شانزده رساله: يازده رساله فارسى از افضل الدين كاشى دو رساله از خواجه نصير الدين طوسى؛ يك رساله از ملا صدرا و رساله حاضر از ابن سينا و يك رساله از مير فندرسكى.

[69] ( 2)- رسالات اين مجموعه عبارتند از: رساله در مؤلفات مولانا ملا رجبعلى در مبدأ و معاد مسمى بمفتاح الجنان- رساله در توحيد و صفات ذات- ايضا رساله در معارف بسبك عرفانى- ايضا رساله در عرفان و بيان حقيقت و نحوه وجود اشياء- ايضا از شيخ رئيس در معارف و جواب و سؤال موسوم بسلسلة الموجودات- رساله موسوم به دقايق الحقائق تأليف محمد بن المحمود الملقب بدهدار در بيان وحدت وجود و رفع شبهات.

[70] ( 1)- در نسخ ديگر نيست.

[71] ( 2)- در نسخه متن: كفا.

[72] ( 3)- م: و الصلاة- س: صلوات.

[73] ( 4)- س، ك، ل، افزوده.

[74] ( 5)- س: ندارد.

[75] ( 6)- س: او.

[76] ( 7)- نسخ ديگر: يكى.

[77] ( 8)- نسخ ديگر، افزوده.

[78] ( 9)- نسخه متن: بهيج،- ولى در نسخ ديگر بجاى كلمه بهيج فقط: بى، ضبط شده.

[79] ( 10)- نسخ ديگر ندارد.

[80] ( 11)- چنين است در نسخ ديگر.

[81] ( 1)- در م، س، ل نيست- ك: عويص التتبع.

[82] ( 2)- در نسخه بدل متن: ممتنع.- در نسخ ديگر: منبع؛ ظاهرا صواب همين است.

[83] ( 3)- نسخ ديگر افزوده.

[84] ( 4)- نسخ ديگر: به.

[85] ( 5)- نسخ ديگر افزوده.

[86] ( 6)- م، ل: فهم.- ظاهرا كلمه« و هم» درست است.

[87] ( 7)- س، م، ل: صد جلد.

[88] ( 8)- در نسخ ديگر: كه.

[89] ( 9)- س: بادراك.

[90] ( 10)- م ندارد.

[91] ( 11)- در نسخ ديگر: و بطريق.

[92] ( 12)- نسخ ديگر: بفهم.

[93] ( 13)- نسخ ديگر افزوده.

[94] ( 14)- م، س، ل، ك ندارد.

[95] ( 1)- اين قسمت از م ساقط شده است.

[96] ( 2)- نسخ ديگر افزوده.

[97] ( 3)- نسخ ديگر افزوده.

[98] ( 4)- نسخ ديگر افزوده.

[99] ( 5)- س، ل، ك: متصور

[100] ( 6)- در ل، ك: كه.

[101] ( 7)- نسخ ديگر افزوده.

[102] ( 8)- س، م ندارد.

[103] ( 9)- ل، س- م، ك: سيم

[104] ( 10)- از م ساقط است.

[105] ( 11)-« الابداع، اسم لمفهومين: احدهما تأسيس الشي‏ء لا عن شي‏ء و لا بواسطه شي‏ء، و المفهوم الثانى ان يكون للشي‏ء وجود مطلق عن سبب بلا متوسط و له فى ذاته ان لا يكون موجودا و قد افقد الذى له فى ذاته افقادا تامّا».-( الرسالة الرابعة فى الحدود)، ص 101، تأليف ابن سينا جزء مجموعه« تسع رسايل فى الحكمة و الطبيعيات»،- همچنين رجوع شود بكتاب: اشارات، ص 174( چاپ لبدن)،- رسالة النيروزيّه، ص 137( چاپ قاهره 1328، جزء( مجموعة الرسائل)- شفاء: ج 2 ص 10،- نجاة ص 190.

[106] ( 12)- راجع بمعناى اصطلاحى لغت« انتزاع»، رجوع شود: شفاء جلد 1، ص 352- نجاة ص: 286، 277 278- 297.

[107] ( 1)- از س ساقط است.

[108] ( 2)- م، بروجه- س، ل، ك: و بروجه.

[109] ( 3)- م. ك: بر اين.

[110] ( 4)- نسخ ديگر: بر.

[111] ( 5)- س، م، ك، ل افزوده.

[112] ( 6)- در نسخ ديگر نيست.

[113] ( 7)- راجع باين بيت رجوع شود بمقدمه.

[114] ( 8)- س: خاسته- ولى ظاهرا در اينجا خواسته با واو صحيح است كه بمعناى مال و ثروت است، رجوع شود بفرهنگ نفيسى.

[115] ( 9)- م، ل: بر.

[116] ( 10)- اين قسمت درم نيست.

[117] ( 1)- س، م. ك. ل: است.

[118] ( 2)- س: استبداء.

[119] ( 3)- س، ل، م: افزوده.

[120] ( 4)- نسخ ديگر: بلكه.

[121] ( 5)- از نسخ ديگر ساقط شده.

[122] ( 6)- م ندارد.

[123] ( 7)- نسخ ديگر: بايشان.

[124] ( 8)- نسخ ديگر افزوده.

[125] ( 9)- چنين است در نسخ ديگر.

[126] ( 10)- در حاشيه نسخه متن و در حاشيه نسخه س افزوده: طراز صورت را گويند و علم مايه و گروه آدميان.

[127] ( 11)- س: افزوده.

[128] ( 12)- در نسخ ديگر نيست.

[129] ( 13)- در نسخ ديگر نيست.

[130] ( 14)- در نسخ ديگر بجاى بدان كه: نه آنكه.

[131] ( 1)- م: نشايد بود- ك: بمشاهده بود- ل: شايد بود.

[132] ( 2)- نسخ ديگر ندارد.

[133] ( 3)- نسخ ديگر افزوده.

[134] ( 4)- صواب ظاهرا آنگه است.

[135] ( 5)- م، ك افزوده.

[136] ( 6)- س، م، ك، ل ندارد.

[137] ( 7)- مفهوم از اين كلام آن است كه اگر حقيقت ذات مدرك كسى شود ذات محاط خواهد بود و حال آنكه رتبه محيط فوق محاط است و ذات حق محيط بر همه اشياست و محاط نمى‏شود.

[138] ( 8)- م ندارد.

[139] ( 9)- م: موجود راست.

[140] ( 10)- نسخ ديگر: جايزيست.

[141] ( 11)- م، ك، ل، س: ندارد

[142] ( 1)- م، ك: گونه.

[143] ( 2)- س، م، ك، ل ندارد.

[144] ( 3)- س، م، ك، ل ندارد.

[145] ( 4)- م، س، ك، ل: معقول.

[146] ( 5)- نسخ ديگر افزوده.

[147] ( 6)- س، م، ك: فاجبت.- ظاهرا صحيح همين است.

[148] ( 7)- م افزوده: فخلفت الخلق.- حديث قدسى است.

[149] ( 8)- س، ك، ل، م. افزوده.

[150] ( 1)- م، س، ل: حق.

[151] ( 2)- در نسخ ديگر: اوست.

[152] ( 3)- م: ندارد.

[153] ( 4)- م، ك، ل: افزوده.

[154] ( 5)- م: آنها- ل، ك، اينها.

[155] ( 6)- م: ندارد.

[156] ( 7)- س، م افزوده: ممتاز- ل، ك: و ممتاز.

[157] ( 8)- م ندارد- ك، ل: نباشد.

[158] ( 9)- نسخ ديگر افزوده.

[159] ( 1)- ظاهرا آنگه باشد.

[160] ( 2)- م: وجودى:

[161] ( 3)- م، ك افزوده.

[162] ( 4)- م: ظرف زمان.

[163] ( 5)- س، م: واهيه.- ل، ك. الواهيه- در حاشيه اصل نسخه متن: الالهيه.

[164] ( 6)-« الازل: استمرار الوجود فى ازمنة مقدرة غير متناهيه فى جانب الماضى كما ان الابد استمرار الوجود فى ازمنة مقدرة غير متناهيه فى جانب المستقبل. الازلى ما لا يكون مسبوقا بالعدم. اعلم ان الموجود اقسام ثلاثه لا رابع لها: فانه امّا ازلى و ابدى و هو اللّه سبحانه و تعالى، اولا ازلى و لا ابدى و هو الدنيا، او ابدى غير ازلى و هو الآخرة و عكسه محال، فان ما ثبت قدمه امتنع عدمه، التعريفات ص 11- 12( تاليف سيد شريف على بن محمد بن على السيد الزين ابى الحسن الحسينى الجرجانى الحنفى چاپ مصر 1357 هجرى).

[165] ( 7)- م، ك، ل ندارد.

[166] ( 8)- م، ك، ل، س ندارد.

[167] ( 9)- س، م، ل، ك ندارد.

[168] ( 10)- ك ندارد.

[169] ( 11)- در نسخ ديگر چنين است.

[170] ( 1)- س ندارد.

[171] ( 2)- ك ندارد.

[172] ( 3)- م، س، ل، ك: گويند.

[173] ( 4)- م ندارد.

[174] ( 5)- م، ل، س: بود.

[175] ( 6)- م، ك، ل، ندارد.

[176] ( 7)- س، م، ك: طرف.

[177] ( 8)- س، م.

[178] ( 9)- س: نسبى.

[179] ( 10)- نسخ ديگر: ازلى.

[180] ( 11)- ك افزوده.

[181] ( 12)- م ندارد.

[182] ( 13)- م: ندارد.

[183] ( 1)- م، ك: شي‏ء.

[184] ( 2)- م، ك، ل افزوده.

[185] ( 3)- م، ك افزوده.

[186] ( 4)- س- م: خوديست.

[187] ( 5)- نسخه بدل متن: مناسبة- ك، ل: لا مشابهة، و در نسخه بدل ك: مساوقة: ظاهرا صواب لا مشابهة باشد.

[188] ( 6)- در نسخه متن: دان دام لدوام الجود.

[189] ( 7)- س، ك، ل افزوده.

[190] ( 8)- ل افزوده.

[191] ( 9)- م،

[192] ( 10)- س، م.

[193] ( 11)- ل افزوده.

[194] ( 12)- س: موجدى.

[195] ( 1)- س، ك: موجودى.

[196] ( 2)- م، ك، ل: او.

[197] ( 3)- م: انيّة. راجع باين كلمه رجوع شود بكتاب: شفا، ج 1 ص 362،- ج 2، ص 281،- نجاة، ص 380 و 399،- التعريفات ص 31.

[198] ( 4)- نسخ ديگر ندارد.

[199] ( 5)- م، ك، ل: آيد.

[200] ( 6)- م، ك: الوجوه.

[201] ( 7)- م، ك، ل.

[202] ( 8)- م، ك، ل ندارد.

[203] ( 9)- نسخ ديگر: اثنينيت.

[204] ( 10)- نسخ ديگر ندارد.

[205] ( 1)- م: رسيد.

[206] ( 2)- م، س، ل افزوده.

[207] ( 3)- در حاشيه نسخه متن افزوده: مسوس آبى را گويند كه درو دست برده باشند و آبى كه ميانه باشد در خوش و شورى و صاف باشد در غايت صافى.

المسوس الماء العذب الصافى، ابن الاعرابى: كل ما شفى الغليل فهو مسوس لانه يمسّ الغلّة، الجوهرى: المسوس من الماء الذى بين العذب و الملح( لسان العرب).- در نسخه‏هاى م. ل، س، ك: مؤسس.

[208] ( 4)- م ندارد.

[209] ( 5)- نسخ ديگر افزوده.

[210] ( 6)- راجع باين حديث رجوع شود: بكتاب:« الجواهر السنيّه فى الاحاديث القدسيّه»( چاپ بمبئى 1302، ص 285- 286)،- همچنين بكتاب:« التراث اليونانى فى الحضارة الاسلاميه» ص 241- 218، تأليف: عبد الرحمن بدوى، چاپ مصر، 1940.

[211] ( 7)- م ندارد.

[212] ( 8)- س، م، ل ندارد.

[213] ( 9)- س، م، ك، ل افزوده.

[214] ( 10)- ك افزوده.

[215] ( 11)- نسخ ديگر ندارد.

[216] ( 12)- م، ك: فرموده است.

[217] ( 1)- سوره انبيا- آيه 20- 21.

[218] ( 2)- م افزوده.

[219] ( 3)- م افزوده.

[220] ( 4)- م، ك ندارد.

[221] ( 5)- ل: انيّة.

[222] ( 6)- م.

[223] ( 7)- م، س: عقل مجرد- ك، ل: مجرد عقل.

[224] ( 8)- م: اقتضا- س: افتقار.

[225] ( 9)- س ندارد.

[226] ( 10)- ل: ظرف.

[227] ( 11)- ل: ظرف.

[228] ( 12)- م: موجدى.

[229] ( 13)- م، س، ك: قدر.

[230] ( 14)- س، ك، م، امر. ظاهرا صواب همين است.

[231] ( 15)- س، نسخ ديگر ندارد.

[232] ( 1)- در نسخه متن: موجدى، ولى در نسخه بدل: موجودى.- ظاهرا صواب موجودى است كه در نسخه بدل و ساير نسخه‏ها ضبط شده.

[233] ( 2)- م، ك، ل افزوده.

[234] ( 3)- م، ك ندارد.

[235] ( 4)- م چنانچه.

[236] ( 5)- س ندارد.

[237] ( 6)- م: چه.

[238] ( 7)- س، م، ل: يكى.

[239] ( 8)- از م، ك، ل ساقط شده است.

[240] ( 9)- م: افزوده.

[241] ( 10)- م، س.

[242] ( 11)- م: حق.

[243] ( 12)- م: ندارد.

[244] ( 13)- سوره الاعراف آيه 53.

[245] ( 1)- م: آن.

[246] ( 2)- نسخ ديگر افزوده.

[247] ( 3)- م، ك: آن.

[248] ( 4)- س، م، ك: كلّى.

[249] ( 5)- در نسخ ديگر: علميّه.

[250] ( 6)- س، م، ك، ل: باشد.

[251] ( 7)- س، ك، ل، م: الطاعة.

[252] ( 8)- م: چنانچه.

[253] ( 9)- س، م، ل: امر.

[254] ( 10)- نسخ ديگر: ليكن.

[255] ( 11)- م، س، ل افزوده.

[256] ( 12)- م، س، ل ندارد- م بجاى از: بيان.

[257] ( 13)- م ندارد.

[258] ( 14)- م، ك: ندارد.

[259] ( 15)- م: به.

[260] ( 16)- نسخ ديگر ندارد.

[261] ( 1)- س، ل، م، ك: كلى.

[262] ( 2)- س، ل، م، ك: كلى.

[263] ( 3)- س، م، ك: مى‏دماند.

[264] ( 4)- م: ندارد.

[265] ( 5)- س، م، ك ندارد.

[266] ( 6)- م، ك: قوتيست.

[267] ( 7)- م، ك، ل: شد.

[268] ( 8)- نسخ ديگر: و.

[269] ( 9)- كه نسخ ديگر: و.

[270] ( 10)- نسخ ديگر: بطريق.

[271] ( 11)- م، ك افزوده.

[272] ( 12)- ظاهرا واو در اينجا زائد است.

(3)- س، م، ك: مى‏دماند.

(4)- م: ندارد.

(5)- س، م، ك ندارد.

(6)- م، ك: قوتيست.

(7)- م، ك، ل: شد.

(8)- نسخ ديگر: و.

(9)- كه نسخ ديگر: و.

(10)- نسخ ديگر: بطريق.

(11)- م، ك افزوده.

(12)- ظاهرا واو در اينجا زائد است.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 18

(سه‏اى)[1] در طبيعت حاصل شد. اوّل رتبت كثرت پيدا شد، چه «بدو»[2] هيچ «رتبه»[3] نزديكتر از سه‏اى نيست. [و][4] چون مراد نفس [از][5] ايجاد طبيعت، ظهور ذات وى بود، و طبيعت را علم و قوت عقلى نبود كه نفس «وى را»[6] پيدا «شدى»[7]، چه در نفس آن قوت نتواند بود كه موجودى را حاصل آرد همچو (ن)[8] خويش تا وى را بشناسد، و ذات نفس وى را ظاهر شود چنانكه در قوت عقل (را)[9] كه اگر «اين»[10] قوت نفس را بودى، خود محض عقل بودى نه نفس، و هيچ فرق ميان هر دو «نماندى»[11] و تفاوت [قرب و بعد][12] [به نسبت‏][13] بامر اول بر «خاستى»[14]، و اين همه محال بود. و چون معلوم شد «محاليّت»[15] ظهور [و][16] نفس‏

______________________________
(1)- م، ك ندارد.

(2)- م، س: بدان.

(3)- م، س: مرتبه.

(4)- م ندارد.

(5)- م ندارد.

(6)- م: را.

(7)- م، ك: كرد.

(8)- م، ك، ل افزوده.

(9)- م، ل افزوده.

(10)- م: آن.

(11)- م، س، ك، ل: نيامدى.

(12)- س، م، ك، ل: قربت و بعديت.

(13)- م: ك ندارد.

(14)- درس: خاستى.- ولى در نسخه متن و ساير نسخ: خواستى- ظاهرا نسخه س درست است.

(15)- در نسخه متن: مخالفت- ولى ظاهرا صواب محاليت است چنانكه در ساير نسخ ضبط شده است.

(16)- س، م، ك، ل ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 19

مر طبيعت را از روى اثر، «چنانكه»[17] ظهور عقل مر نفس را، لابد و لا محاله «ظهور بر نفس ديگر توانست بود»[18] و آن آنست [كه بنفس خود پيدا و ظاهر بود چون محسوسات، لا محاله عنصر نيز پيدا آورد. و مراد از عنصر[19] جوهريست كه ظاهر گردد][20] بنفس خويش در حسّ كه طبيعت «بدو»[21] مقترن بود، و «او را»[22] مى‏جنباند تا «بكمال»[23] رساند، و وجود طبيعت و عنصر بفعل بى‏وجود يكديگر نتوانست بود، چه اگر بودى محض لغو و «عبث»[24] بودى. امّا طبيعت‏[25] از براى آنكه فعل اخصّ وى تحريك عنصر است، و تحريك عنصر بى‏وجود عنصر محال «است»[26].

[و][27] امّا عنصر از براى آنكه ظهور وى بنفس [خويش‏][28] كه اصل‏

______________________________
(1)- م، س: چنانچه.

(2)- اين جمله در م، س، ل، ك اين طور است: بى‏ظهور نفس ديگر نتوانست بود

(3)- راجع بتعريف «عنصر» رجوع شود به: الرسالة الرابعه فى الحدود ص 84- 85 (مجموعه تسع رسائل)- همچنين. «التعريفات» ص 138.

(4)- اين قسمت از م ساقط شده است.

(5)- م، ك، ل: بدان.

(6)- س، ل، ك، م: و آن را.

(7)- س، ك ل: بكمالى.

(8)- درس، ك، ل، م و در نسخه بدل متن: عيب.

(9)- راجع بتعريف «طبيعت» رجوع شود به «الرسالة الرابعه فى الحدود» ص 86،- «التعريفات» ص 122،- نجاة ص 462،- شفاء ج 2، ص 287، 626.

(10)- س، م، ك، ل: بود.

(11)- س، م ندارد.

(12)- س، م ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 20

مقصود آنست بى‏تحريك طبيعت وى را نتوانست بودن تا «بكمال»[29] رسد كه بنفس خويش پيدا شود.

پس معلوم شد كه طبيعت و عنصر هر دو «مفعول»[30] نفس‏اند تا بظهور عنصر (و)[31] در نفس خويش، وجود نفس ظاهر شود، و نفس از براى آن قادر «آمد»[32] بر ايجاد دو چيز: يكى طبيعت و يكى عنصر، كه در ذات خويش دو قوت داشت: يكى شوقيه كه امرى بود، و ديگر (ى)[33] علميّه كه عقلى بود، و عنصر چون در «رتبت»[34] [چهارم‏][35] افتاد «او را»[36] چهار اثر معين حاصل «بود»[37]؛ يكى امرى و يكى عقلى و يكى نفسى و يكى طبيعى، و آن قبول حركت و انفعال است، و [اثر][38] كثرت زياده شد، «چه»[39] وجود بدرجه چهارم رسيد.

سؤال: اوّل عنصرى كه در وجود آمد [چه بود][40] و طبيعت‏

______________________________
(1)- نسخ ديگر: بكمالى.

(2)- س، ل: معقول.

(3)- م.

(4)- س، م، ك: است.

(5)- س، م.

(6)- م، س: ترتيب.

(7)- ازم ساقط شده.

(8)- م، س، ك، ل: آن را.

(9)- نسخ ديگر: شد.

(10)- م، ل ندارد.

(11)- م: كه.

(12)- س، م، ك، ل ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 21

«بدو»[41] مقترن شد، آن را بچه رسانيد؟

جواب: بدان كه [اوّل‏][42] در عالم نقطه [را][43] بود، چه در بساطت نقطه در عالم عنصر و مولّدات به بساطت عقل اول بود. در عالم عقل و نفس وحدتى بود عنصرانى بى‏هيچ كثرت، اگر چه در ذات خويش نسبت بعالم عقل متكثر گشته بود و ذو «اربع»[44] معانى شده چنانكه گفتيم، امّا تكثر عقلى بود نه عنصرى، پس طبيعت كه «بدو»[45] مقترن بود آن را «بجنبانيد»[46] بر استقامت، بعدى حاصل شد، طول پيدا آمد، آن را خط خواندند، پس آن خط را بجنبانيدند، بعدى ديگر حاصل شد، عرض پيدا آمد، طول و عرض مجتمع گشت، آن را سطح خواندند، پس اين سطح را بجنبانيدند بعد ديگر حاصل شد، عمق پيدا آمد، طول و عرض و عمق بيك جا «مجتمع»[47] گشت، آن را جسم خواندند. و چون در وجود حسّ ظاهر گشت، مراد نفس از ايجاد مفعولى كه [بدان‏][48] پيدا شود، حاصل شد. اين تحريك سه‏گانه و اين ابعاد (ثلثه)[49] اگر چه عناصر را از

______________________________
(1)- م: بر آن.

(2)- م، س، ك، ل ندارد.

(3)- م، س ندارد.

(4)- م، س، ك، ل: اربعه.

(5)- م، ك، ل، س: بدان.

(6)- م، س، ك: بجنبانيدند.

(7)- در نسخ ديگر: جمع.

(8)- م: ندارد.

(9)- م. ل: افزوده:

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 22

طبيعت و تحريك وى حاصل ميشود، امّا كار بتدبير نفس است، چه طبيعت بيخرد است [و][50] وى را علم نيست [و][51] اگر نه بتدبير نفس بودى، مختلف نشدى به جهت و در هر يكى فرو نه ايستادى بر مقدارى، بلكه «كمّى»[52] بودى بى‏نهايت.

پس طبيعت بتدبير نفس بر حكم تسخير، همچنان معين بود بتحريك جسم تا آن را بكمال خويش رساند و كمال «آن»[53] شكل «كوئى»[54] بود كه او «ادوم»[55] الاشكال است تا در ديمومت نوعى «محاكات»[56] كرده باشد عالم نفس را، چه شكل «كرى»[57] بسيط جمله شكلهاست، و اول اشكال شكل «كريست»[58] كه در نهايت «وجه»[59] است، و پس مثنّى كه آن را مقوّس خوانند، و پس مثلّث و پس مربع و همچنين متكثّر ميشود، پس از صفو آن جسم جرم فلك «اعلى»[60] حاصل شد [و][61]

______________________________
(1)- م: ندارد.

(2)- م: ندارد.

(3)- در نسخ ديگر: يكى.

(4)- م: او.

(5)- در حاشيه نسخه متن: كرى.

(6)- ك: امّ.

(7)- در اصل نسخه متن: محالات،- ولى در نسخ ديگر: محاكات، ظاهرا صواب همين است.

(8)- نسخ ديگر: كوئى.

(9)- نسخ ديگر: كوئى.

(10)- در ل: وحدت.

(11)- م، ك: الاعلى.

(12)- م، س، ك: ندارد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 23

بحسب صفاى [وى‏][62] جرم عقلى و نفسى بوى پيوست، و ديگر از صفو كدر و برم فلك اعلى «فلكى»[63] ديگر حاصل شد، [و][64] بحسب صفاى وى (جرم)[65] عقلى و نفسى بوى پيوست، و همچنين تا بآخر فلك قمر، جمله نه فلك چنانكه بر صدر معلوم كرده آمد. نخست فلك تاسع كه فلك الأفلاكست، و ديگر فلك ثامن كه فلك البر و جست و ديگر فلك سابع كه فلك زحل است و [ديگر][66] فلك سادس [كه‏][67] فلك مشترى است [و ديگر فلك خامس كه فلك مريخ است و ديگر فلك رابع كه فلك شمس است و ديگر فلك ثالث كه فلك زهره است و ديگر فلك ثانى كه فلك عطارد است و ديگر][68] فلك اوّل كه فلك قمر است، [و][69] هر چه عالى‏تر، صفو آن زيرين‏تر و آن [كه‏][70] زيرين‏تر، كدر آن عاليتر، و چون از [فلك‏][71] قمر در گذشت مادتى كه مانده بود، هر چه صفا بود بيرون آمده بود و كدورت و كثافت بروى غالب شده بود چنانكه صلاحيت قبول صورت فلكى نداشت، چه فلك آن صورت كه پذيرفت نگاه‏داشت و بماند و «اين»[72] ماده كه باز

______________________________
(1)- در نسخ ديگر نيست.

(2)- در نسخ ديگر: فلك.

(3)- م، س، ك، ل: ندارد.

(4)- نسخ ديگر: افزوده.

(5)- م: ندارد.

(6)- م: ندارد.

(7)- در نسخه م ساقط است و بجاى آن: والى هذا القياس تا.

(8)- م، ك، ندارد.

(9)- م، ك، ل ندارد.

(10)- م، س، ك، ل ندارد.

(11)- م، س، ك، ل: و آن.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 24

ماند از كدورت «افلاكها»[73] صلاحيت قبول نگاه‏داشت صورت فلكى نداشت، پس در زير فلك قمر بماند، و طبيعت مقترن بوى «شد»[74]، و هر آنچه ازين ماده مجاور فلك بود متحرك گشت بحركت فلك [حركت قهرى‏][75] و از تحرك «درو»[76] سخونتى مفرط پيدا شد، و از سخونت، «تخلخل»[77] حاصل آمد، و چون تخلخل مفرط شد، يبس پيدا آمد، (پس)[78] جوهرى كرم و خشك بود، آن را نار «خواندند»[79]، [و][80] اينست حقيقت آتش.

و هر آنچه ازين مادت از فلك بغايت دور افتاد از مركز فلك راست بايستاد و قرار گرفت لا محالة، چه از فلك بغايت دور بود و نتوانست جنبيدن بحركت فلك، پس از فرط سكون، برودتى پيدا آمد و از فرط برودت تكاثفى حاصل شد و از تكانف يبس پيدا آمد، جوهرى شد سرد و خشك، و آن را ارض «خواندند»[81] و اينست حقيقت زمين. پس آنچه در ميان اين هر دو جوهر نار و ارض بود؛ يك نيمه مجاور (نار)[82] (و يك نيمه‏

______________________________
(1)- م، س: فلكها.

(2)- م، ل ندارد- ك: كشت.

(3)- م ندارد، درس، ل: حركت قمرى.

(4)- م، س، در آن.

(5)- م، س، ل: تخلخلى‏

(6)- م: سپس.

(7)- در اصل نسخه متن: خوانند.

(8)- م، ك ندارد.

(9)- در اصل نسخه متن: خوانند.

(10)- م: ارض.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 25

مجاور ارض بود][83]، و آنچه مجاور نار بود، كرم شد، اما «تخلخلى»[84] پيدا نشد، چه كرمى نه مفرط بود بلكه جوهرى (بود)[85] كرم [بود][86] وتر، و آن را هوا خواندند، و اينست حقيقت هوا. و آن نيمه [ديگر][87] كه مجاور ارض بود سرد شد از سردى زمين، اما «متكاثف»[88] «نكشت»[89]، چه سردى مفرط نبود، پس جوهرى حاصل آمد سرد وتر [آن را][90] آب خواندند، و اينست حقيقت آب. و اين هر چهار را عناصر اربعه خوانند، و اركان [و][91] طبايع اربعه [و امّهات‏][92] اين همه خوانند تا دانند.

و تا بدين جايگاه عالم بساطت تمام شد و سپرى گشت و طرف بدايت (تا)[93] بآخر رسيد، و ازينجا طرف اعادت آغاز كرد. و نخستين اثرى كه بديد آمد امتزاج و تركيب عناصر چهارگانه بود، [و][94] همچنان كه «افراد»[95] بقيه‏

______________________________
(1)- اين جمله از م ساقط است.

(2)- نسخ ديگر: تخلخل.

(3)- م، س، ك: افزوده.

(4)- م، س، ندارد.- ظاهرا زايد است.

(5)- م، ك، ل: ندارد.

(6)- م: مكاثف.

(7)- س: نشد.

(8)- م: ندارد.

(9)- ك، ل، س ندارد.

(10)- م: ندارد.

(11)- م: افزوده.

(12)- م، ل: ندارد.

(13)- در نسخه متن: افراط- ولى در نسخ ديگر: افراد.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 26

مادتى كه بعد از افلاك بود كه از «اثر»[96] نفس خالى بود، آخر طرف بدايت همچنين از اثر نفس خاليست اول اين ديگر طرف اعادت و سبب خالى بودن «آن»[97] هر دو از اثر نفس دور افتادن از نفس و عقل.

و بعد از آن چون امتزاج زيادت شد، و تركيب مستحكم گشت، عودى حاصل آمد بقدر عود صفا، يعنى معدنى در وى روشن‏تر ميشد و بقدر صفا، اثر نفس «بوى»[98] پيوست (و)[99] روح عقديّه در آن پيدا شد، «تعقيد»[100] حاصل آمد، عالم معادن «ازينجا»[101] در پيوست [و][102] از ادنى معادن تا باقصى «ميشود»[103] هر چه درجه درجه، عود زيادت «ميشود»[104])، صفا نيز زيادت «ميشود»[105] تا باقصى «رسيد»[106] و آن جوهر نقره و زر و ياقوت بود، لا جرم «آتش»[107] نفس درين «جواهر»[108] از روى عقديت زياده از آن بود كه در خاك و گل و سنگ، و اقصى عالم معادن جوهر مرجان بود،

______________________________
(1)- م: امر.

(2)- م، س، ل، ك: اين‏

(3)- س، م، ل، ك: در وى.

(4)- م، ك: افزوده.

(5)- س، م، ل، ك: تعقد.

(6)- نسخ ديگر، از آنجا.

(7)- م: ندارد.

(8)- م، ك: ميشد.

(9)- م، س، ل، ك: ميشد.

(10)- م، س، ك، ل: ميشد.

(11)- م: رسد.

(12)- م: الس،- ك، ل: انس- در نسخه بدل اين دو نسخه: اثر

(13)- م: جوهر.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 27

كه در وى معدن بنهايت رسيده و بدرجه اول نباتى پيوسته بود، چه وى را شاخها بود همچون نبات و از زمين راست بر آمده بود، (و)[109] ديگر [باره‏][110] «ازينجا»[111] چون «عود»[112] زيادت [شد][113] بقدر ظهور صفا كه از عود يافته بود، [اثر نفس‏][114] ظاهرتر گشت، در آن روح نفس ناميه در پيوست، و از ادنى نبات و حشيش «برى»[115] تا باقصى ميشد و اقصى عالم نبات كه روح ناميه داشتند نخل بود، «چه»[116] معنى شجرى در وى بنهايت رسيده بود و اثر حيوانى پديد آمده «چنانكه»[117] معلوم است خاصيتها كه وى را هست از معانى حيوانى كه ديگر اشجار را نيست از «لقاح»[118] و دل و سر و بوى طلع‏[119] امر (و)[120] ازينجا بقدر زيادت عود، صفا

______________________________
(1)- م، ل: افزوده.

(2)- از م ساقط است.

(3)- س، م: از اينجا.

(4)- م، ل، ك، س: عقد.- ظاهرا صواب همين است.

(5)- ك، م‏

(6)- ل، ك، س: ندارد.

(7)- در نسخ ديگر: مادّى.

(8)- در نسخ ديگر: كه.

(9)- س، م، ل: چنانچه.

(10)- درم: انفاح،- ك: القاح،- ظاهرا كلمه لقاح كه در متن ضبط شده صحيح است، «لقاح كسحاب، آنچه بدان خرمابن را گشن دهند و غوره خرمابن نر و گروهى از مردم سركش كه فرمانبر پادشاه نباشند» (منتهى الارب).

(11)- «طلع النخل، آنچه از خرمابن بر آيد مانند دو نعل بر هم نهاده تيز اطراف آن و ميان آن بار آن نهاده و يا شكوفه نخستين خرما است و پوست آن را «كفرّى» و چيز درونى آن را «اغريض» نامند جهة سپيدى آن.- (منتهى الارب).

(12)- م، ك، ل.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 28

زيادت «ميشود»[121]، اثر نفس [بوى پيوست‏][122] ظاهرتر ميشد روح «حسّاسه»[123] پديد آمد (و)[124] درجه اول صدف و كوش ماهى بود كه يك حس داشتند، «و اين»[125] حسّ لمس است تا چون دست «بديشان»[126] كنند ناگاه از جاى خود «روند»[127] [سهل در آيند][128] و اگر ايشان را «بجنبانند»[129] بعد از آن سهل از جاى (خود)[130] درنيايند. ديگر [باره‏][131] ازينجا عالم حيوانى در پيوندند و بقدر زيادت عود، صفا زيادت ميشود تا باقصى درجه «حيوان»[132] «رسيد»[133] و اقصى آن «قرد»[134] است، چه در وى حيوانى بغايت رسيده [است‏][135] [و][136] اثر انسانى در [وى‏][137]

______________________________
(1)- م: ميشد.

(2)- از م ساقط است- و در ك: بوى پيوستن.

(3)- م، ل، ك: حسّاسيّه.

(4)- م: افزوده.

(5)- س، م، ك، ل: و آن.

(6)- م، س، ك، ل: به ايشان.

(7)- م، ك، ل: رود.

(8)- از م ساقط است.

(9)- م: بجنبانيد.

(10)- م، ك، ل.

(11)- از م ساقط است.

(12)- نسخ ديگر: حيوانى.

(13)- نسخ ديگر: رسد.

(14)- ك، م: قرده- م: مرد.-

(15)- م، س: ندارد.

(16)- م: ندارد.

(17)- م، س، ل، ك: در او.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 29

پيوسته «چنانكه»[138] چند فعل از وى «صادر»[139] ميشود چون فعل انسان. و چون [ازينجا][140] درگذرد، و عود زيادت گردد، (و)[141] صفا زيادت شود، اول درجه انسانيت پديد آمد، و روح خياليه بر وى پيوست، و عالم «ابالسه»[142] و شياطين پديد آمد، و ايشان سكّان اقليم اوّل و دوّم و هفتم و ششم (اند)[143] كه (ايشان)[144] بصورت «و تخاطيط»[145] (همچون)[146] انسانند و بمعنى [همچون‏][147] حيوان و از بهر «اين»[148] بود كه بندگى و استخدام را شايند، و بعد از اين معنى انسانيت زيادت «ميشود»[149] و تا «باقليم»[150] پنجم و چهارم و سوم رسيد، و روح «مفكّره»[151] بديد آمد، «عالم پرى و جن مطاع»[152] در پيوندد، و همچنين عود زياده ميشود، و صفا زيادت ميگردد، تا روح «القدسيه»[153] كه عقل محض است پديد

______________________________
(1)- م، س: چنانچه.

(2)- م، ل، ك: ظاهر.

(3)- م: ندارد

(4)- م، ك، ل: افزوده.

(5)- س، م، ك، ل: اناسى.

(6)- س، م، ل، ك، افزوده.

(7)- م، ك: افزوده؟

(8)- م: بخطاطيط؟

(9)- م، ك.

(10)- م: ندارد.

(11)- م، ك: آن.

(12)- م، ك: ميشد.

(13)- س، ك: باقاليم.

(14)- م، ك: متفكره.

(15)- در م، ل،: عالم بياد و جن مطاع- س: بياد وحى مطاع.

(16)- نسخ ديگر: روح قدسيه،

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 30

«آمد»[154] و همچنين در عود ترقى ميكند و صافى ميگردد و منفعل ميشود از عقل فعّال، و قبول ميكند تا در عود «بدرجتى»[155] رسد «هر چه نهايت‏تر»[156]، و «اين»[157] مقام «اوليا و انبياى»[158] غير مرسل است، و چون عود زياده ميشود، و صفا «بدرجتى»[159] رسد كه بدرجه عقل فعال «رسد»[160] اول درجه رسالت در پيوندد (و)[161] عقل فعال «پيدا آيد»[162]. و بقدر آنچه فعال ميشود رسالت [وى‏][163] قوى‏تر «ميشود»[164] و ترقى ميكند تا بمقام ملائكه محض و عقول فعال رسد، و در عالم عقول نيز مقامات است، «وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ‏[165] باشد كه «مقام اسرافيل اعلى باشد»[166]. و باز [تا كه‏][167] امر «محض»[168] افتد كه (رجوع بمراتب مذكوره نمايد بعكس عود

______________________________
(1)- م: آيد.

(2)- نسخ ديگر: بدرجه.

(3)- در م، ك، ل: كه نهايت‏پذير نباشد.

(4)- م، ك: و آن.

(5)- در م، ك: انبيا و اولياى.

(6)- م، ك، ل، س: بدرجه.

(7)- م، ك: باشد- ل، س: بوده باشد.

(8)- م، ك، ل.

(9)- م: پديد آمد.

(10)- م: س، ندارد.

(11)- م: ميگردد.

(12)- سوره الصّافات آيه 164،

(13)- در م، ل، ك: مقام اسرافيل است و اعلى باشد.

(14)- م: ندارد.

(15)- م: محقق.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 31

چنانكه)[169] در اوّل در وجود آمده بود، اينست معنى آنچه گفت:

«اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ»[170]، و آنچه گفت كه: «وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ»[171].

ترتيب بدايت و اعادت و شرح اين [هر][172] دو طريق عمرها بايد و وقتهاى (مساعد)[173] [ميبايد][174] «امّا»[175] بر سبيل اجمال اين قدر گفته شد و اللّه اعلم بالصواب‏[176].

تم الرساله بخط العبد الضعيف المذنب الفقير المحتاج الى عفو رب الكبير مسعود بن على ابن ابى القاسم صاحب الرساله و التحرير فى يوم الجمعه عاشرة جمادى الاول من شهور سنة ثلاث و ستمائه هجرة ابتدا التحرير وقت الضحى و لا راع وقت الصلاة بمقام آب كرّ بتول جقان حامدا لربه و مصليا على محمد و عترته الطاهرين و سلّم تسليما كثيرا هذه صورة خط المنتسخ منه و استنسخ فى شهور شهر جمادى الاول سنة 1030.

______________________________
(1)- اين جمله از نسخه متن ساقط است.

(2)- سوره يونس، آيه 35.

(3)- سوره هود، آيه 123.

(4)- م، ك ندارد.

(5)- نسخ ديگر افزوده‏

(6)- س ك م ندارد

(7)- م ك: تا

(8)- م، ك. ل: و اللّه اعلم بحقائق الأشياء و كلها.

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 33

فهرست مطالب متن رساله‏

1- چيست موجب وجود اوّل حق تعالى [اللّه‏] و تقدس لا محاله؟ 2- 6

2- چيست فارق ميان وجودى كه اوّل حق راست و وجودى كه ديگر موجودات راست؟ 6- 7

3- چيست موجب ايجاد موجودات؟ 7

4- چيست موجب آنكه حق تعالى بايد كه پيدا بود لا محاله كه تا موجودات كه در ذات خويش جايز الوجود (بودند) ازين جهت واجب الوجود گشتند؟ 7- 8

5- پس چون هميشه لم يزل بحكمت مختار و ممتاز طرف ايجاد بود، چه حكمت آنست كه عالم ازلى باشد زيرا كه چون موجب آمد، حصول موجب ضرورى گردد لا محاله؟ 8- 11

6- چيست اوّل چيزى كه اثر وجود اول حق بوى رسيده است و ابتداى وجود از وى در پيوست؟ 11- 14

7- چون آنچه حكمت و مختار اول حق بود از اختيار طرف ايجاد، بايجاد عقل حاصل شد و آن بظهور آمدن و حكمت ويست و دانستن آينه او او را، چرا بر وجود عقل مجرد اقتصار نيفتاد، بلكه ديگر موجودات را بايجاد آورد؟ 14- 16

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 34

8- چنانكه عقل ظاهر نيست بذات ليك ظهور وى مر نفس را بايجاد بر نفس حاصل شد كه اثر وى بود نفس نيز در ذات خويش ظاهر نيست و وى را قوت علميه نيست، پس از قضيه پيشين چنان اقتضا كند كه وى نيز هم پيدا شود، پس لا محاله بايد كه از وى نيز موجودى در وجود آيد تا بدان پيدا شود همچنانكه در عقل گفته شد و اگر نه مخالف حكمت باشد؟ 16- 20

9- اوّل عنصرى كه در وجود آمد چه بود و طبيعت بدو مقترن شد آن را بچه رسانيد؟ 20- 31

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 35

فهرست اعلام رجال‏

الف‏

ابن سينا دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت،

نه، ده، يازده، دوازده، سيزده،

پانزده، هجده، نوزده‏

ارسطو سه، يازده‏

اسماعيليه هفده‏

افلاطون هشت، يازده‏

افضل الدين كاشى هجده‏

امام فخر رازى دو، هفده‏

ب‏

بروقلس شش‏

بطليموس دوازده‏

ث‏

ثابت بن قره سيزده‏

ح‏

حكمت (على اصغر) سيزده‏

خ‏

خواجه نصير الدين طوسى چهارده‏

خيام 2

س‏

سيد شريف جرجانى 9

ع‏

عبد الرحمن بدوى 13

غ‏

غزالى سه، هفت، شانزده‏

ف‏

فارابى چهار، شش، يازده، سيزده‏

فلوطين شش‏

فويه هشت‏

ق‏

قرامطه هجده‏

م‏

مانويان هجده‏

محمد بن محمود هجده‏

مزدائيان هجده‏

مشكاة (سيد محمد) هفده‏

ملا رجبعلى هجده‏

ملا صدرا هجده‏

ملك هجده‏

مولوى ده‏

موسى بن ميمون دوازده‏

ميرزا طاهر تنكابنى چهارده‏

مير فندرسكى هجده‏

ويليام جيمس هشت‏

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 36

فهرست اسامى كتب‏

الف‏

اشارات پانزده، 3

الجواهر السنيه 3

الرساله الرابعه فى الحدود سه، نوزده‏

المنقذ من الضلال سه‏

ت‏

التعريفات 9، 12، 19

تهافت سه‏

تسع رسائل پنج‏

د

دايرة المعارف اسلامى سيزده‏

ر

رسالة النيروزيه 3

ش‏

شفا پانزده، سه، دوازده، نوزده‏

ط

طيماوس هشت‏

ع‏

عيون المسائل شش‏

ف‏

فهرست ابن النديم دوازده‏

كتاب الربوبيه شش‏

كتاب العلل شش‏

ل‏

لسان العرب سيزده‏

م‏

ملل و نحل دوازده‏

مقاصد الفلاسفه هفت‏

منتهى الأرب 27

ن‏

نجاة يازده، پانزده، 3، 19

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 37

فهرست اصطلاحات‏

الف‏

آب 25

آتش 26

آثار 14

آثارى 7

ابتدا 11

ابداع 3

ابعاد ثلثه 21

ابنيه 12، 14

اثر 7، 14، 16، 20

اثر انسانى 28

اثر حيوانى 27

اثر نفس 26، 27، 28

اثرى 25

اثنانيت 12

احتياج 5

اختيار 8، 14

ادراك 2، 3، 4

ادراك اول حق تعالى 5

ادنى 26، 27

ادوم الاشكال 22

ارذل 8

ارض 24، 25

ازل 10

ازلى 8، 9

استبداد 5

استحالتى 12

استخدام 29

استقامت 21

استقلال 5

اشراق 16

اشراق نور 16

اشرف 8

اضافه 4

اطاعة 16

افاضه خير 16

افترا 1

اقتصار 14

اقصى 26، 27

اقصى درجه حيوان 28

اقليم اول و دوم 29

امتزاج 25، 26

امر 15، 17

امر اول 14، 18

امر حق 13

امر محض 30

امرى 20

امهات 25

انبياى غير مرسل 30

انتزاع 3

انسان 2، 4، 29

انفعال 4، 5، 20

انقياد 16

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 38

اول 11، 12، 13، 21

اول اشكال 22

اول چيزى 11، 12

اول حق 1، 6، 10، 14

اول رتبتى 15

اول عنصرى 20

اوليا 30

اوليت 13

ايجاد 14، 15، 16، 20

ايجاد طبيعت 18

ايجاد عقل 15

اين 4

ب‏

برودت 24

برودتى 24

بساطت 12، 21

بسيط 22

بصير 3

بعد 18

بندگى 29

پ‏

پديد آمد 18، 25، 29، 30

پديد آمده 27

پديد آيد 12

پذيرفت 23

پيدا 19

پيدا آمد 21، 24

پيدا شد 21، 24

پيدا شدن 8

پيدا شدى 18

پيدا شود 12، 15: 16، 20، 21

پيدا گردد 7

پيدا ناشدن 8

پيدا نشد 25

پيشين 16

پيوست 23، 26، 28، 29

پيوسته 29

پيوسته بود 27

پيوندد 28، 29، 30

ت‏

تأمل 10

تحرك 24

تحريك 17، 22

تحريك جسم 22

تحريك سه‏گانه 21

تحريك طبيعت 20

تحريك عنصر 19

تخاطيط 29

تخلل؟ 24

تخلخلى 25

تدبير نفس 22

تر؟ 25

تربيت حصول موجودات 1

ترقى 30

تركيب 26

تركيب عناصر 25

تسخير 17

تسلسل اسباب و مسببات 21

تعقيد 26

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 39

تكاثف 24

تكاثفى 24

ج‏

جايز 6

جايز الوجود 7

جرم عقلى و نفسى 23

جرم فلك اعلى 22، 23

جسم 21

جنبانند 28

جنبانيد 21

جنبانيدن 21

جنبيدن 24

جواهر 26

جوهر 4، 24

جوهر جان 26

جوهرى 24، 25

ح‏

حال 17

حركت فلك 10، 24

حركت قهرى 24

حس 19، 28

حس لمس 20

حصول موجب 8

حصول موجودات 1

حضرت ربوبيت 13

حق تعالى 7

حقيقت 1

حقيقت آتش 24

حقيقت ذات حق 6

حقيقت هوا 25

حكمت 8، 14

حكيم 8

حكميت 8

حواس پنجگانه 3

حيوان 29

حيوانى 28

خ‏

خدمت 13، 16

خشك 24

خط 21

خيال 3

خيالهاى فاسد 11

خيل 17

د

دانستن 8، 14

دانش 12، 17

دراز 4

در پيوندد 28، 29

درجتى 30

درجه 26

درجه رسالت 30

دريابد 10، 12

دل 27

دليل 7

دوام زمانى 9

ديدن 8

ديده 1، 2

ديمومت 29

ذ

ذات 16

ذات اول 7

ذات خويش 5، 7، 16، 21

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 40

ذات عقل 15

ذات نفس 18

ذات وى 15

ذاتى 10، 11

ذاتى 9، 11

ر

ربوبيت 13

رتبت چهارم 20

رتبت كثرت 18

رتبتى 10

رتبه محيط 6

رسانيد 21

رسانيدن 17

رقم غير ازلى 9

روح ثانيه 27

روح خياليه 29

روح عصمت 26

روح الفكره 29

روح القدسيه 29

ريب 1

ز

زمانى 9، 10

زيادت 27، 28، 29

س‏

سابق 9

سابق در وجود 10

سبق 10

[1] ( 1)- م، ك ندارد.

[2] ( 2)- م، س: بدان.

[3] ( 3)- م، س: مرتبه.

[4] ( 4)- م ندارد.

[5] ( 5)- م ندارد.

[6] ( 6)- م: را.

[7] ( 7)- م، ك: كرد.

[8] ( 8)- م، ك، ل افزوده.

[9] ( 9)- م، ل افزوده.

[10] ( 10)- م: آن.

[11] ( 11)- م، س، ك، ل: نيامدى.

[12] ( 12)- س، م، ك، ل: قربت و بعديت.

[13] ( 13)- م: ك ندارد.

[14] ( 14)- درس: خاستى.- ولى در نسخه متن و ساير نسخ: خواستى- ظاهرا نسخه س درست است.

[15] ( 15)- در نسخه متن: مخالفت- ولى ظاهرا صواب محاليت است چنانكه در ساير نسخ ضبط شده است.

[16] ( 16)- س، م، ك، ل ندارد.

[17] ( 1)- م، س: چنانچه.

[18] ( 2)- اين جمله در م، س، ل، ك اين طور است: بى‏ظهور نفس ديگر نتوانست بود

[19] ( 3)- راجع بتعريف« عنصر» رجوع شود به: الرسالة الرابعه فى الحدود ص 84- 85( مجموعه تسع رسائل)- همچنين.« التعريفات» ص 138.

[20] ( 4)- اين قسمت از م ساقط شده است.

[21] ( 5)- م، ك، ل: بدان.

[22] ( 6)- س، ل، ك، م: و آن را.

[23] ( 7)- س، ك ل: بكمالى.

[24] ( 8)- درس، ك، ل، م و در نسخه بدل متن: عيب.

[25] ( 9)- راجع بتعريف« طبيعت» رجوع شود به« الرسالة الرابعه فى الحدود» ص 86،-« التعريفات» ص 122،- نجاة ص 462،- شفاء ج 2، ص 287، 626.

[26] ( 10)- س، م، ك، ل: بود.

[27] ( 11)- س، م ندارد.

[28] ( 12)- س، م ندارد.

[29] ( 1)- نسخ ديگر: بكمالى.

[30] ( 2)- س، ل: معقول.

[31] ( 3)- م.

[32] ( 4)- س، م، ك: است.

[33] ( 5)- س، م.

[34] ( 6)- م، س: ترتيب.

[35] ( 7)- ازم ساقط شده.

[36] ( 8)- م، س، ك، ل: آن را.

[37] ( 9)- نسخ ديگر: شد.

[38] ( 10)- م، ل ندارد.

[39] ( 11)- م: كه.

[40] ( 12)- س، م، ك، ل ندارد.

[41] ( 1)- م: بر آن.

[42] ( 2)- م، س، ك، ل ندارد.

[43] ( 3)- م، س ندارد.

[44] ( 4)- م، س، ك، ل: اربعه.

[45] ( 5)- م، ك، ل، س: بدان.

[46] ( 6)- م، س، ك: بجنبانيدند.

[47] ( 7)- در نسخ ديگر: جمع.

[48] ( 8)- م: ندارد.

[49] ( 9)- م. ل: افزوده:

[50] ( 1)- م: ندارد.

[51] ( 2)- م: ندارد.

[52] ( 3)- در نسخ ديگر: يكى.

[53] ( 4)- م: او.

[54] ( 5)- در حاشيه نسخه متن: كرى.

[55] ( 6)- ك: امّ.

[56] ( 7)- در اصل نسخه متن: محالات،- ولى در نسخ ديگر: محاكات، ظاهرا صواب همين است.

[57] ( 8)- نسخ ديگر: كوئى.

[58] ( 9)- نسخ ديگر: كوئى.

[59] ( 10)- در ل: وحدت.

[60] ( 11)- م، ك: الاعلى.

[61] ( 12)- م، س، ك: ندارد.

[62] ( 1)- در نسخ ديگر نيست.

[63] ( 2)- در نسخ ديگر: فلك.

[64] ( 3)- م، س، ك، ل: ندارد.

[65] ( 4)- نسخ ديگر: افزوده.

[66] ( 5)- م: ندارد.

[67] ( 6)- م: ندارد.

[68] ( 7)- در نسخه م ساقط است و بجاى آن: والى هذا القياس تا.

[69] ( 8)- م، ك، ندارد.

[70] ( 9)- م، ك، ل ندارد.

[71] ( 10)- م، س، ك، ل ندارد.

[72] ( 11)- م، س، ك، ل: و آن.

[73] ( 1)- م، س: فلكها.

[74] ( 2)- م، ل ندارد- ك: كشت.

[75] ( 3)- م ندارد، درس، ل: حركت قمرى.

[76] ( 4)- م، س، در آن.

[77] ( 5)- م، س، ل: تخلخلى

[78] ( 6)- م: سپس.

[79] ( 7)- در اصل نسخه متن: خوانند.

[80] ( 8)- م، ك ندارد.

[81] ( 9)- در اصل نسخه متن: خوانند.

[82] ( 10)- م: ارض.

[83] ( 1)- اين جمله از م ساقط است.

[84] ( 2)- نسخ ديگر: تخلخل.

[85] ( 3)- م، س، ك: افزوده.

[86] ( 4)- م، س، ندارد.- ظاهرا زايد است.

[87] ( 5)- م، ك، ل: ندارد.

[88] ( 6)- م: مكاثف.

[89] ( 7)- س: نشد.

[90] ( 8)- م: ندارد.

[91] ( 9)- ك، ل، س ندارد.

[92] ( 10)- م: ندارد.

[93] ( 11)- م: افزوده.

[94] ( 12)- م، ل: ندارد.

[95] ( 13)- در نسخه متن: افراط- ولى در نسخ ديگر: افراد.

[96] ( 1)- م: امر.

[97] ( 2)- م، س، ل، ك: اين

[98] ( 3)- س، م، ل، ك: در وى.

[99] ( 4)- م، ك: افزوده.

[100] ( 5)- س، م، ل، ك: تعقد.

[101] ( 6)- نسخ ديگر، از آنجا.

[102] ( 7)- م: ندارد.

[103] ( 8)- م، ك: ميشد.

[104] ( 9)- م، س، ل، ك: ميشد.

[105] ( 10)- م، س، ك، ل: ميشد.

[106] ( 11)- م: رسد.

[107] ( 12)- م: الس،- ك، ل: انس- در نسخه بدل اين دو نسخه: اثر

[108] ( 13)- م: جوهر.

[109] ( 1)- م، ل: افزوده.

[110] ( 2)- از م ساقط است.

[111] ( 3)- س، م: از اينجا.

[112] ( 4)- م، ل، ك، س: عقد.- ظاهرا صواب همين است.

[113] ( 5)- ك، م

[114] ( 6)- ل، ك، س: ندارد.

[115] ( 7)- در نسخ ديگر: مادّى.

[116] ( 8)- در نسخ ديگر: كه.

[117] ( 9)- س، م، ل: چنانچه.

[118] ( 10)- درم: انفاح،- ك: القاح،- ظاهرا كلمه لقاح كه در متن ضبط شده صحيح است،« لقاح كسحاب، آنچه بدان خرمابن را گشن دهند و غوره خرمابن نر و گروهى از مردم سركش كه فرمانبر پادشاه نباشند»( منتهى الارب).

[119] ( 11)-« طلع النخل، آنچه از خرمابن بر آيد مانند دو نعل بر هم نهاده تيز اطراف آن و ميان آن بار آن نهاده و يا شكوفه نخستين خرما است و پوست آن را« كفرّى» و چيز درونى آن را« اغريض» نامند جهة سپيدى آن.-( منتهى الارب).

[120] ( 12)- م، ك، ل.

[121] ( 1)- م: ميشد.

[122] ( 2)- از م ساقط است- و در ك: بوى پيوستن.

[123] ( 3)- م، ل، ك: حسّاسيّه.

[124] ( 4)- م: افزوده.

[125] ( 5)- س، م، ك، ل: و آن.

[126] ( 6)- م، س، ك، ل: به ايشان.

[127] ( 7)- م، ك، ل: رود.

[128] ( 8)- از م ساقط است.

[129] ( 9)- م: بجنبانيد.

[130] ( 10)- م، ك، ل.

[131] ( 11)- از م ساقط است.

[132] ( 12)- نسخ ديگر: حيوانى.

[133] ( 13)- نسخ ديگر: رسد.

[134] ( 14)- ك، م: قرده- م: مرد.-

[135] ( 15)- م، س: ندارد.

[136] ( 16)- م: ندارد.

[137] ( 17)- م، س، ل، ك: در او.

[138] ( 1)- م، س: چنانچه.

[139] ( 2)- م، ل، ك: ظاهر.

[140] ( 3)- م: ندارد

[141] ( 4)- م، ك، ل: افزوده.

[142] ( 5)- س، م، ك، ل: اناسى.

[143] ( 6)- س، م، ل، ك، افزوده.

[144] ( 7)- م، ك: افزوده؟

[145] ( 8)- م: بخطاطيط؟

[146] ( 9)- م، ك.

[147] ( 10)- م: ندارد.

[148] ( 11)- م، ك: آن.

[149] ( 12)- م، ك: ميشد.

[150] ( 13)- س، ك: باقاليم.

[151] ( 14)- م، ك: متفكره.

[152] ( 15)- در م، ل،: عالم بياد و جن مطاع- س: بياد وحى مطاع.

[153] ( 16)- نسخ ديگر: روح قدسيه،

[154] ( 1)- م: آيد.

[155] ( 2)- نسخ ديگر: بدرجه.

[156] ( 3)- در م، ك، ل: كه نهايت‏پذير نباشد.

[157] ( 4)- م، ك: و آن.

[158] ( 5)- در م، ك: انبيا و اولياى.

[159] ( 6)- م، ك، ل، س: بدرجه.

[160] ( 7)- م، ك: باشد- ل، س: بوده باشد.

[161] ( 8)- م، ك، ل.

[162] ( 9)- م: پديد آمد.

[163] ( 10)- م: س، ندارد.

[164] ( 11)- م: ميگردد.

[165] ( 12)- سوره الصّافات آيه 164،

[166] ( 13)- در م، ل، ك: مقام اسرافيل است و اعلى باشد.

[167] ( 14)- م: ندارد.

[168] ( 15)- م: محقق.

[169] ( 1)- اين جمله از نسخه متن ساقط است.

[170] ( 2)- سوره يونس، آيه 35.

[171] ( 3)- سوره هود، آيه 123.

[172] ( 4)- م، ك ندارد.

[173] ( 5)- نسخ ديگر افزوده

[174] ( 6)- س ك م ندارد

[175] ( 7)- م ك: تا

[176] ( 8)- م، ك. ل: و اللّه اعلم بحقائق الأشياء و كلها.

سخونت 24

سخونتى 24

سر 10

سرد 24

سردى 25

سطح 21

سكان اقليم اول 29

سكون 24

سلسله موجودات 1

سمت 11

سمع 3

سنگ 26

ش‏

شبانه‏روزى 10

شايستگى 12

شايسته 5

شفا 2

شك 1، 5

شكل تهى 3

شكل كسرى 22

شكل كوئى 22

شكل‏ها 22

شوقيه 20

شهر 4

ص‏

صادر 7، 13، 29

صافى 30

صانع 7

صدف 28

صفا 23، 26، 27، 29، 30

صفاى وى 23

صفت جايز 6

صفتى 12

صفو 22، 23

صلاحيت 5

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 41

صلاحيت قبول 23، 24

صورت 23

صورت فلكى 23، 24

ض‏

ضرورت 5

ضرورى 8

ضلال 11

ط

طبايع 13

طبيعت 10، 17، 18، 19، 20، 21

طبيعت كل 17

طبيعى 20

طرف اعادت 15- 24

طرف ايجاد 8- 14

طرف بدايت 25

طرف پيدا شدن 8

طرف ظهور 14

طرف عدم 8

طرف وجود 8

طلع 27

ظ

ظاهر 8- 28

ظهور 7، 14، 18، 19

ظهور نفس 19

ظهور ذات 18

ظهور عقل 15، 19

ظهور عنصر 20

ظهور مفعول 7

ظهور موجد 11

ع‏

عارف 15

عاقل 10

عالم 13، 16، 21

عالم ابالسه 29

عالم امر 17

عالم بساطت 24

عالم حيوانى 28

عالم عقل 17، 21

عالم عقول 30

عالم عنصر 21

عالم معادن 26

عالم ملائكه عمليه 16

عالم ملائكه علميه 13

عالم نبات 27

عالم نفس 17، 22

عالم وى 16

عالم سرى و جن مطاع 29

عالى‏تر 23

عبث 19

عدم ازلى 8

عدم دوام زمانى 9

عرض 4، 21

عريض 2

عقديه 26

عقل 1، 2، 12، 13، 14، 15، 16،

17، 26

عقل بشرى 2

عقل فعال 30

عقل كل 12

عقل محض 29

عقلى 20

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 42

عقول 10

عقول فعال 30

علم 18، 22

علم نزاهت 15

علميه 15، 20

عمق 21

عنصر 17، 19، 20

عناصر 21

عناصر اربعه 25

عنصرانى 21

عناصر چهارگانه 25

عنصرى 21

عنصر كل 17

عوام 8

عود 26، 27، 29، 30

عود صفا 26

عودى 26

عين بصيرت 1

ف‏

فارق 6

فاعل 7

فاعلى 9

فعل 4، 17، 19، 29

فعل اخص 19

فعل انسان 29

فلك 10، 23

فلك اعلى 23

فلك الافلاك 23

فلك البروج 23

فلك تاسع 23

فلك ثامن 23

فلك زحل 23

فلك زهره 23

فلك سابع 23

فلك شمس 23

فلك عطارد 23

فلك قمر 23، 24

فلك مريخ 23

فلك مشترى 23

فهم 2، 8

فيض 14

ق‏

قبول 30

قبول حركت 20

قدرت 14

قرب 18

قرد 28

قسمت‏پذير 12

قضا 16

قضيه 16

قضيه عقل 5

قوت 12، 15، 16، 17، 18، 20

قوت 14

قوت تحريك 17

قوت شوقيه 17

قوت عقل 18

قوت علميه 16

قوت ميل بتحريك 17

قوت نفس 18

قوت هدايت 17

ك‏

كثافت 23

كثرت 12

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 43

كدر 23

كدورت 23، 24

كل موجودات 2، 5، 9

كم 4

كمال 17، 19، 20، 22

كمى 22

كواكب 10

كيف 4

كيفر 11

كيفيت 1

م‏

ماده 3

ماه 10

مايه 14

مثلثى 3

مثلث 22

متحرك 24

متصور 12

متكثر 22

مجاور 24

مجرد 3

محاط 6

محاكات 22

محال 18، 19

محاليت 18

محدثى 11

محسوس 3، 7

محسوسات 7، 19

محض 11

مخلوقى 11

مختار 8، 14

مدرك 2- 3- 4- 6

مدركات 5

مربع 22

مربعى 3

مرجان 26

مردى 14

مركب 15

مستعار 6- 11

مستعاد 11

مستفاد 6

مصور 3

مصنوع 7

مصنوعى 5

معاين 1

معدن 27

معرفت 16

معقول 4

مفعول 20

مقادير 10

مقام افعال اعلى 30

مقدار 10

مقترن 21

مقوس 22

مقولات عشر 4

ملائكه محض 30

ملك 4

ملك مقرب 6

ملاحظه جمال 13

ممتاز 7

ممتنع 2

منتزع 3

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 44

موجب 2، 7، 8

موجب ايجاد 7- 11

موجد 7، 12، 15، 16

موجدى 5، 12، 16

موجود 2، 7، 14

موجودات 1، 3، 5، 6، 7، 8، 10، 14

موجودى 9، 11، 12، 14، 15

مولدات 21

موهوم 3

ن‏

نادانستن 9

ناديدن 8

نار 24- 25

نبى مرسل 5

نفس 7، 15، 16، 17، 18، 19، 20،

21- 26- 27

نفسى 20، 23

نقيض 8

نوع 2، 3

و

واجب 7

واجب الوجود 9

واجبى 6

وحدت 12

وحدتى 21

وجود 5، 6، 7، 8، 9، 11، 12

15، 16، 17، 19، 20

وجود اول 9

وجودى 6، 9

وضع 4

وهم 2

رساله در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، متن، ص: 45

فهرست مندرجات رساله‏

در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات‏

صفحه‏

مقدمه مصحح يك- نوزده‏

متن رساله 1- 31

فهرست مطالب متن رساله 33- 34

فهرست اعلام رجال 35

فهرست اسامى كتب 36

فهرست اصطلاحات 37- 44

فهرست انتشارات انجمن آثار ملّى 45- 47

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید?
در گفتگو ها شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *