تجربه شناسی

Sending
User Review
5 (1 vote)
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

تجربه‏

اين لفظ در زبان فيلسوفان به دو معنى عام و خاص به كار مى‏رود.

الف- معنى عام:

1- تجربه به معنى آگاه شدن (اختبار) است كه فكر انسان را توسعه مى‏دهد و غنى مى‏كند. مجرّب كسى است كه آزمايش‏هاى گوناگون فكر او را آزموده و استوار كرده باشد.

متنبّى در اين مورد گفته است: كاش حوادث روزگار آنچه را كه توسط حلم و تجربه به من داد و از من گرفت، به من پس مى‏داد.

2- تجربه تغييرات مفيدى است كه براى صفات و حالات راسخ در ذهن ما (ملكات) حاصل مى‏شود. و نيز مهارت‏هائى است كه در نتيجه تمرين براى ما پيدا مى‏شود و يا دانائى‏ها و هوشيارى‏هايى است كه زندگى آنها را براى ما حاصل مى‏كند.

تجربه به اين معنى بر دو قسم است: تجربه شخصى و تجربه نوعى. نوع اخير، تجربه‏اى است كه توسط تربيت، زبان، سنّت، وراثت و طبيعت براى ما حاصل مى‏شود.

تجربه را به تغيير مفيد اطلاق مى‏كنند و به تغييراتى از قبيل فراموشى، بى‏مبالاتى، و فساد اخلاقى، تجربه نمى‏گويند.

3- در نظريه معرفت، تجربه به معارف صحيحى كه عقل از طريق تمرين‏هاى مختلف كسب مى‏كند، اطلاق مى‏گردد. نه به اين معنى كه اين معارف داخل در طبيعت عقل است، بلكه از اين جهت كه عقل آنها را از خارج كسب كرده است. فيلسوفان بين تجربه خارجى كه ناشى از احسااست خارجى است و تجربه داخلى كه ناشى از احسااست باطنى است فرق گذاشته‏اند.

ب- معنى خاص‏

1- تجربه (Experience) عبارت است از اينكه دانشمندى، ظواهر و پديده‏هاى طبيعت را در شرايط معينى كه خود فراهم آورده مشاهده كند و در آنها به اراده خود تصرف كند. پس در هر تجربه‏اى مشاهده وجود دارد. اما يك فرق بين تجربه و مشاهده هست و آن اينكه: مشاهده‏كننده، پديدارهاى طبيعى را، چنانكه هست مورد مشاهده قرار مى‏دهد، در حالى كه تجربه‏كننده، پديدارها را در تحت شرايطى كه خود فراهم آورده است، مى‏آزمايد. مقصود او از اين كار، اين است كه به قوانينى دست يابد كه بتواند توسط آنها حوادث طبيعى را تعليل كند.

دانشمندان در مورد چگونگى عمل تجربه اختلاف دارند.

بعضى گفته‏اند تجربه غير از مشاهده است. به اين معنى كه تجربه مقتضى و مستلزم دخالت تجربه‏كننده در پديدار شدن پديده است. در حالى كه مشاهده مقتضى چنين عملى نيست. بعضى ديگر گفته‏اند شرط تحقق تجربه اين است كه در آن تحقيق در نظريه‏اى يا فرضيه‏اى يا ايجاد فكر تازه‏اى منظور نظر باشد، در حالى كه مشاهده مشروط به چنين شرطى نيست. (رجوع كنيد به استوارت ميل، كتاب منطق، جلد سوم فصل هفتم، تجربه و مشاهده و نيز رجوع كنيد به كلود برنارد كتاب مدخل طب تجربى، باب اول، فصل اول، مشاهده و تجربه)، خلاصه آنچه كلود برنارد گفته اين است كه، تجربه مشاهده‏ايست كه ايجاد شده است تا فرضيه‏اى را تحقيق كند يا انديشه تازه‏اى را به وجود آورد. تجربه يا آزمون به اين معنى مرادف آزمايش (تجريب‏Experi mentation

است.

2- آزمايشى (تجريبى (Experimental منسوب به آزمايش است. مثلا مى‏گويند روش آزمايشى، يعنى روشى كه شامل مشاهده، طبقه بندى، فرضيه، آزمايش و اثبات باشد. و نيز گفته‏اند علوم آزمايشى، كه مقصود از آن، علومى است كه متكى بر آزمايش باشد. بنا بر اين طب آزمايشى مقابل طب بالينى (Clinique) است، زيرا نوع اول متكى به آزمايش و نوع دوم متكى به مشاهده است. به همين معنى، روانشناسى آزمايشى در مقابل روانشناسى تعقلى يا درون نگرى است.

3- لفظ آزمونى (تجربى (empirique) منسوب به تجربه است و به سه معنى به كار مى‏رود:

الف- تجربى چيزى است كه مستقيما نتيجه تجربه باشد و از قانون يا اصل (كلى) به دست نيامده باشد. تجربى به اين معنى در مقابل «منظم» (Sistematique)

، ترتيبى و قياسى است. به اين معنى گفته مى‏شود روش تجربى يا معالجه تجربى، يا اينكه: اين حكم تجربى است، به اين معنى كه اجزا و قواعد آن تجربى و اختبارى است.

ب- تجربى چيزى است كه نيازمند تجربه باشد، مانند علم فيزيك، بر عكس رياضيات كه نيازمند تجربه نيست.

البته فقط در زمان حاضر است كه روش دو علم رياضى و فيزيك در مقابل يكديگر قرار دارد و تجربى به اين معنى مقابل نظرى و عقلى است.

ج- تجربى علمى است كه از عالم خارج در ذهن حاصل شده باشد نه از مبادى و قوانين عقل. مثلا ادراك مثلث ناشى از شهود حسى محض است. اما ادراك يك ورق كاغذ مثلث شكل، ادراك حسى تجربى است، و شهود حسى محض، در نظر كانت نيازى به تجربه ندارد. [در عبارات اخير مقصود از حس، حس استعلائى به اصطلاح كانت است.] آنچه ناشى از عقل باشد، پيشينى، و آنچه ناشى از تجربه باشد، پسينى ناميده مى‏شود.

4- اصالت تجربه (Empirisme) اصطلاحى است كه به تمام حوزه‏هاى فلسفى كه منكر وجود اوليات عقلى مقدم بر تجربه و مستقل و متمايز از آن است، اطلاق مى‏شود. اين حوزه‏هاى فلسفى از جهت نفسانى در مقابل حوزه اصالت عقل يا اصالت فطرت (Inneisme) قرار دارند كه پيروان آن معتقدند نفس ايشان شامل مبادى اوليه و فطرى معرفت است و اين مبادى فطرى مدير و گرداننده معرفت انسانى است، و از جهت معرفت‏شناسى در مقابل مذاهبى قرار دارند كه معتقدند

عقل انسان اصولى و قواعدى مخصوص خود و مستقل از اشياء دارد، خواه اين اصول فطرى باشد خواه غير فطرى. ( اپيستمولوژى).

اصطلاح اصالت تجربه به معنى ديگرى نيز بكار مى‏رود، و آن اينكه: ادراك اشكال و مسافات توسط حس بينائى انجام مى‏شود، نه اينكه اين ادراكات فطرى باشد، چنانكه بعضى قائل شده‏اند.

5- مجرّبات، چنانكه ابن سينا گفته است: «امورى است كه حس به كمك قياس آنها را تصديق مى‏كند، به اين ترتيب كه وقتى وجود چيزى براى چيزى در احساس ما تكرار شود … اين تكرار در حافظه ما مى‏ماند. وقتى اين تكرار در حافظه ما دوام آورد، در نتيجه قياس مقرون به حافظه، تجربه‏اى براى ما حاصل مى‏شود.» (نجات) بنا بر اين مجرّبات «قضايا و احكامى است كه تابع مشاهدات مكرر ماست» (اشارات) 6- آزمايش (تجريب) ذهنى در مقابل آزمايش مادى است و عبارت است از اينكه انسان بعضى موقعيت‏ها را تصور كند و توجه خود را در آنها متمركز كند و به نتايجى كه از آنها برمى‏آيد، دست يابد. چنين آزمايشى به مقصود نمى‏رسد مگر اينكه تصور موقعيت‏ها به نحو دقيق ممكن باشد. اين آزمايش از آزمايش مادى آسان‏تر است زيرا تصورات ما [بر عكس اشياء مادى‏] در اختيار ماست. [به اين جهت است كه‏] هر گروهى براى خود قوانين مشروعى وضع كرده‏اند، و سازندگان كاخ‏هاى رؤيائى در عالم خيال و داستان‏پردازان و مبتكران نظريات سياسى و اجتماعى و جويندگان حقيقت، همگى، قوانين و مقرراتى را قبل از تحقيق كامل در مورد آن، براى خود مشروع و جايز دانسته‏اند، و هر چه تصوّرات آنها براى رسيدن به مقصود دقيق‏تر باشد رستگارى و نجات آنها در اعمالشان كامل‏تر و به مقصود نزديك‏تر است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید?
در گفتگو ها شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *